تبليغاتX
روزمزه گی ها

امروز دوستی که اتفاقا خبرنگار یکی از روزنامه های ایتالیایی است سراسیمه با من تماس گرفت و یک سئوال داشت:" مریم! یکی از روزنامه های کانادا خبر داده که مجلس ایران قانونی را تصویب کرده است که بر اساس آن تمام اقلیت های مذهبی باید لباسی با علامتی خاص بپوشند.این خبر چقدر صحت دارد؟"اگرچه صحت این خبر را با قاطعیت رد کردم اما پس از پایان این تماس تلفنی بود که هجوم حسی غریب من را به خلوت خود خزاند.

صحنه های هولناک فیلم هایی که از واقعه هولوکاست ساخته شده اند از جمله فیلم تکان دهنده "فهرست شیندلر" در ذهنم تداعی می شدند و من شرمنده و البته خشمگین از این جوسازی های غیرواقعی روزنامه های خارجی به کتابخانه ام پناهنده شدم.اما خواندن چه کتابی مگر می توانست آب سردی بر عصبانیت من بریزد؟نه این بار "شاملو" هم کارساز نشد...

به اطرافم نگاهی انداختم،اتاقی که در آن آنچه بیش از هرچیز جلوه گری می کند 400 جلد کتابی است که اطراف خودم جمع کرده ام. کتاب هایی که ورق ورق آن را با ولع و حظی مثال زدنی خوانده ام و اکنون با این پشتوانه  فرهنگی که البته آن را هنوز هم برای شخص خودم ناچیز می دانم باید شرمنده باشم که به عنوان یک ایرانی هر روز در معرض اتهام های قرون وسطایی قرار می گیرم....

متاسف از این هستم که عقلای قوم چنان باده مستی نوشیده اند که یکسر آداب مسلمانی فروگذارده و چنان عنان می تازند که تا چندی دیگر نه حرمتی برای ایران می ماند و نه هموطنی توان بالا نگه داشتن سر در مقابل دیگران خواهد داشت... ایرانی که من می شناسم این نیست اما صد حیف...این سخن حاتم قادری ذهنم را قلقلک می دهد:"در ایران حکومتگران همواره نازل تر از بدنه شهروندی جامعه بوده اند."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 22:45  توسط مریم شبانی  | 

نوزدهمين نمايشگاه كتاب هم پايان يافت اما در اولين تجربه برپايي نمايشگاه كتاب توسط وزير ارشاد اصولگرا حرف و حديث‌هاي زيادي وجود دارد. در نوزدهمين نمايشگاه كتاب و در بخش كتب خارجي كتاب‌هايي با يارانه دولت جمهوري اسلامي فروش رفت كه پيشترها اگر نسخه‌اي از اين كتابها در ايران ديده مي‌شد همفكران وزير محترم آن را پيراهن عثمان كرده و فرياد وامصيبتا سر مي‌دادند. از جمع‌آوري فله‌اي كتابهاي ناشران داخلي چيزي نمي‌گويم كه ديگر تكرار مكررات است و گويي جمع آوري و خمير كردن كتاب همچون عادتي زشت در ذهن دولتمردان فرهنگي ما نهادينه شده است.

وزارت ارشاد دولت اصولگرا در اولين اقدام براي تثبيت موقعيت خويش كارشناسان چندين ساله اداره مميزي كتاب را تغيير داد و با بستن قراردادهاي ميليوني افراد جديدي را در اين قسمت متصدي امر كرد. حاصل كار كارشناسان تازه كار هم اين است كه در بخش كتابهاي خارجي كتاب " خليج العربي" نوشته محمدحسنين هيكل با يارانه دولتي فروش رفت. اين درحالي است كه سالها است مصوبه هيات دولت جمهوري اسلامي كاربرد لفظ عربي براي خليج فارس را ممنوع كرده و فروش كتابهايي با اين عنوان در داخل كشور مجاز نيست.

جالب اين جاست كه در همين بخش كتابهاي خارجي دوكتاب درباره القاعده كه يكي از آنها توسط فرهاد خسروخاور استاد دانشگاه،نويسنده و محقق شهير ايراني تاليف شده است در نمايشگاه كتاب اجازه عرضه نيافتند تا اين پرسش ابهام برانگيز را دامن بزنند كه چرا جمهوري اسلامي از پخش كتاب درباره ماهيت و اقدامات اين گروه بنيادگرا ممانعت مي‌كند؟

از ديگر شاهكارهاي گروه مميزي كتاب فروش كتابي تمام مصور با عنوان "the best star of tracks "   در نمايشگاه كتاب بود.در اين كتاب تماما مصور تصويرهاي به زعم آقايان مستهجن فراوان ديده مي‌شد تا جايي كه عكس روي جلد اين كتاب‌هم با تصاويري مصور شده بود كه رويت آن در كتب و مجلات و ... اعلام عزاي عمومي در كشور را موجب مي‌شد! نكته ديگر اينكه در نمايشگاه امسال كتابهاي ضد شيعه زيادي با يارانه دولت اصولگرا به فروش رفت كه از جمله اين كتابها مي‌توان به " مدارج السالكين" نوشته "محمد عبدالرحمن المرعشي" اشاره كرد.

ذكر همين موارد براي زير سئوال كشيدن آقايان وزارت ارشاد كافي است كه آيا پيشتر در برابر چنين اتفاقاتي سكوت مي‌كردند يا اينكه فرياد اعتراضشان تا ماهها بعد  بر سر متوليان بلند بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:59  توسط مریم شبانی  | 

اول: دلیل سکوت روشنفکران و نخبگان کشور در مقابل بازداشت رامین جهانبگلو به اتهام جاسوسی را نمی دانم فقط از آن متاسفم.در روزهایی نمایشگاه کتاب به عنوان بزرگترین جشنواره فرهنگی ایران در سایه دیوارهای اوین برگزار می شود که یکی از کوشاترین چهره های فرهنگ و اندیشه این دیاربیش از یک هفته است که در آنسوی دیوارهای اوین زندانی شده است.جهانبگلو را به اتهام جاسوسی بازداشت کرده اند،اتهامی که برای شهروندانی که تابعیت مضاعف دارند اثرات جبران ناپذیری را برجای خواهد گذاشت.

بی عملی سیاسیون اصلاح طلب در روزگار اخیر گویی دامن روشنفکران و اهل تفکر راهم گرفته است.رامین جهانبگلو که عزم خود را برای تقویت گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در ایران با انتشار کتابها و مقالات متعدد و دعوت از اندیشمندان برتر جهان جزم کرده بود امروز محاکمه می شود و تاسف بار این جاست که کمتر صدایی از درون برای اعتراض بر می خیزد.روزگار غریبی است ...این روزها در چندصد متری سلول جهانبگلو کتاب های او در غرفه های شلوغ نمایشگاه کتاب تهران به فروش می رسد و کسی از فرجام او نمی پرسد...

 

 دوم: در پایان چهارمین روز از نمایشگاه کتاب تهران دو کتاب از غرفه انتشارات گام نو جمع آوری شد.دلیل جمع آوری این کتابها تنها با یک جمله بیان شده است: فروش این کتابها به صلاح نیست.یکی از این کتابها "یاد ایام جوانی" نام دارد که توسط حسین پویان برادر امیرپرویز پویان که درسالهای قبل از انقلاب به همراه مسعود احمدزاده تیرباران شد نوشته شده است.کتاب دیگر نیز درباره خاندان لاجوردی است که از تجار موفق دوره پهلوی بوده اند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:48  توسط مریم شبانی  | 

باز هم جشنواره مطبوعات و بازهم اشتیاق برای تکرار خاطراتی که در طول یکسال همواره در ذهن تداعی می شوند. چه آن زمان که در دوران بهار اصلاحات در قامت یک دانشجوی روزنامه نگاری کلاس های درس را رها می کردم تا روزنامه نگاری عملی را با سرک کشیدن به غرفه های صبح امروز، خرداد،جامعه،نشاط و...بیاموزم و چه زمانی که دیگر به عنوان روزنامه نگار در غرفه می ایستم تا پاسخگوی مراجعین باشم.

جشنواره مطبوعات در هر دوره برگزاری  نمایی کوتاه از وضعیت سیاسی جامعه  ما را به تصویر کشیده است و دیدن و ثبت این تصویر کوتاه و گذرا شاید راهنمای خوبی برای قلم زدن و نوشتن درباره سیاست ورزان و شیوه سیاست ورزی این مرز و بوم باشد.شنیدن تعریف ها و انتقادها در یک فضا و حتی در یک لحظه خاص جشنواره مطبوعات است و در هیچ اجتماع دیگری تکرار نمی شود.

امسال به حکم روزنا هر روز در غرفه روزنامه اعتماد ملی حضور دارم تا راوی وقایع اتفاقیه جشنواره باشم.از این حکم راضی ام چرا که هرشب با خستگی شیرینی نمایشگاه را ترک می کنم.جای شما خالی........

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 22:21  توسط مریم شبانی  | 

اول: دوست بسیار خوبم آمنه شیرافکن هم با پنجره ای از آن خود به وبلاگستان آمد. وبلاگ آمنه رو از دست ندید.خیلی خوندنیه.

 

دوم: صحبت های سخنگوی دولت در کنفرانس مطبوعاتی آنقدر عجیب و البته خنده دار بود که من را واداشت تا یادداشت گونه زیر را در روزنامه اعتماد ملی بنویسم.

 

بادهاي بهاري گاهي مخرب مي‌شوند!

«هوا آفتابي است، باد بهاري مي‌وزد، آسمان شفاف و هوا لذتبخش و خوب است، روند حركت اقتصادي دولت مطلوب است، تورم كنترل شده است، سرمايه‌گذاري‌ها افزايش پيدا كرده و زندگي لذتبخش بهاري در جريان است. ما در جامعه نگراني نمي‌بينيم، چرا مردم نگران باشند؟»

سخنان فوق را غلامحسين الهام در اولين مصاحبه مطبوعاتي خويش در سال جديد و در پاسخ به خبرنگاراني بيان كرد كه از وضعيت اقتصادي و سياسي كشور ابراز نگراني كرده بودند. تصويري كه الهام از وضعيت فعلي جامعه ترسيم كرد، ذهن‌ها را به سمت آرمانشهري برد كه تاكنون تنها در كتاب‌ها نسخه بدلي آن را خوانده‌ايم. به بيان ديگر سخنگوي دولت در مقابل خبرنگاران در قالب مثال معروف آن پادشاهي ظاهر شد كه براي نمايش لباس جديد خود در شهر به راه افتاد در حالي كه به واقع لباسي به تن نداشت و لبخند رضايتش در نهايت با جمله‌اي كودكانه به تلخي گراييد و ناچاراً به پذيرش واقعيت تن داد.

در روزهايي كه اقتصاددانان كشور نسبت به عواقب سياست‌هاي اقتصادي دولت نهم براي كشور هشدار مي‌دهند و افزايش قيمت‌ها همچون نشانه‌اي از درستي اين نگراني‌ها ظاهر مي‌شود، در زمانه‌اي كه جامعه‌شناسان كشور نسبت به درونگرايي رو به تشديد آحاد جامعه ايران ابراز نگراني كرده و آن را نشانه‌اي نامطلوب از يك انفجار اجتماعي مي‌خوانند، در هنگامه‌اي كه علماي علم سياست رفت‌وآمدهاي سفيران ديپلماسي ايران به مجامع بين‌المللي را با نگراني مي‌نگرند و در انتظار فرجام مناسب پرونده هسته‌اي لحظه‌شماري مي‌كنند و ده‌ها نمونه ديگر از اين حيث، سخن گفتن از «زندگي لذتبخش بهاري مردم ايران» به واقع اعتماد به نفسي بالا مي‌طلبد كه جز در اين گروه از سياستمداران نمي‌توان سراغي از آن گرفت.

تزريق اميد به جامعه اگرچه اصلي‌ترين سلاح سياست‌ورزي است اما اين سلاح نيز همچون ديگر ابزارهاي حكومت‌داري اگر به صورت افراطي مورد استفاده قرار گيرد، نتيجه‌اي مخرب به بار خواهد آورد، فاجعه‌بارتر آن زماني است كه بازيگران اجتماعي واقعياتي متفاوت از سياستمداران مي‌بينند. زاويه ديد عوض نشده است بلكه از يك زاويه مناظر متفاوتي ديده مي‌شود. مناظري كه يك طرف به وضوح مي‌بيند و طرف مقابل ترجيح مي‌دهد واقعيت آن را نبيند.

غلامحسين الهام نيز همچون تمام افراد اجتماع اين واقعيت را حتما ديده است كه بادهاي بهاري هميشه لطافت و لذت را به زندگي انسان هديه نمي‌دهند، بلكه گاهي همچون تندبادي تخريب‌گر هر چيز سختي را كه در مقابل دارند دود مي‌كنند و به هوا مي‌فرستند!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:28  توسط مریم شبانی  | 

 

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است...

در پست قبلی از شکنجه فاطمه ۱۱ ساله توسط پدرش نوشته بودم .برای فهمیدن و درک فاجعه ای که بر این دختر رفته است  عکس دلخراشی از او روی تخت بیمارستان که سعید گرفته را ببینید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:14  توسط مریم شبانی 

ديروز خاله‌ام زنگ زد و با نگراني پرسيد:« مريم! موارد كودك آزادي را چگونه بايد رسيدگي كرد؟» نپرسيده فهميدم كه مطمئنا براي يك از دانش‌آموزانش اتفاقي افتاده اما وقتي خاله برام توضييح داد كه يك پدر چه بر سر دخترش آورده تعجب نكردم و فقط تاسف خوردم.دختر 11 ساله كه البته مادرش هم مدتي است به خاطر بداخلاقي‌هاي پدر منزل را ترك كرده به قدري از پدرش كتك خورده كه يك دست، پا، لگن و دنده‌هايش شكسته و اكنون هم در بيمارستان سعيديه اسلام‌شهر بستري است.

پس از تمام شدن صحبت با خاله تنها كاري كه تونستم بكنم اطلاع دادن موضوع به بچه‌هاي حوادث روزنامه بود و تلاش براي ارتباط دادن مسئولان مدرسه با انجمن حمايت از كودكان.

من از رفتار پدر دختر تعجب نكردم اما تاسف خوردم ازاينكه مرزهاي انسانيت و توحش هر روز در جامعه كم‌رنگ‌تر مي‌شود، اما از يك چيز تعجب كردم و آن اينكه چرا مسئولان يك دبستان دخترانه بايد براي انجام وظيفه انساني خود به دنبال امثال من بگردند. تعجب كردم كه آموزش و پرورش به عنوان بزرگ‌ترين نهاد متولي پرورش كودكان و نوجوانان چرا نبايد واحدي براي رسيدگي به چنين اتفاقاتي داشته باشد. فاجعه اين جاست كه مدير اين مدرسه ابتدا از سوي مسئولان اداره آموزش و پروش منطقه نسبت به همكاري با خبرنگاران منع شده بود.

گزارش اين اتفاق همين‌روزها در روزنامه اعتمادملي چاپ مي‌شود اما اگر كسي فكر مي‌كند كه مي‌تواند كمكي به اين دختر بكند من را بي‌خبر نگذارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:41  توسط مریم شبانی  | 

مدتي است كه بيشتر دوستان يك سئوال مشترك از من مي‌پرسند و آن اينكه " چرا عمر وبلاگ‌ نويسي رضا اينقدر كوتاه بود و  او ديگر وبلاگ نمي‌نويسد؟" از شما چه پنهان اين سئوال من‌هم بود وقتي متوجه شدم كه رضا عليرغم روزهاي اول حضور در فضاي مجازي ديگر هيچ رغبتي به وبلاگ نويسي ندارد. وقتي به رضا گفتم چرا ديگر نمي‌نويسي يك پاسخ داشت و آن اينكه:" احساس مي‌كردم فضاي مجازي مي‌تواند در نقش قرص مسكني براي دردهاي واقعي درروزهايي كه تنها نامي از آزادي باقي مانده عمل كند، اما در حقيقت تجربه كوتاهم از اين عرصه نشان داد كه فضاي وبلاگ نويسي ما ايرانيان متاثر از فضاي سياسي – اجتماعي جامعه است و به مراتب بي اخلاق‌تر از فضاي واقعي نمود مي‌يابد."

من با توجه به شناختي كه از روحيات رضا دارم از پاسخش قانع شدم وقتي كه گفت:" اپيدمي بي‌اخلاقي تقريبا همه گير شده‌است."

از امروز مي‌خواهم خود را به رعايت اخلاق در فضاي مجازي بيشتر ملزم كنم، چه در نوشتن پست‌هاي خود و چه در پاسخ نوشتن براي ديگر دوستان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:33  توسط مریم شبانی  | 

اين روزها همه براي معروف شدن و بر سر زبانها افتادن به دنبال يك چاه زمزم مي‌گردند! نمونه اين افراد دوستي است كه در روزهاي اخير با نوشتن مطلبي در بلاگستان به خيال خود فاتحه علي افشاري را خوانده است.در اين نوشتار قصد دفاع از علي افشاري را ندارم چراكه او خود عاقل و بالغ است و البته وظيفه پاسخگويي خود را نيز فراموش نكرده است.اما جالب آنكه آن دوست ذوق زده براي فاتحه خواندن بر علي افشاري گفته است: آن كسي كه در داخل كشور تا توانست نان جنبش دانشجويي را خورد...

اين ادعاي عجيب براي من كه زماني عضوي از شوراي تهران دفتر تحكيم بودم قابل تامل به نظر آمد. سئوال من اين است كه آيا افشاري با زندان رفتن نان جنبش دانشجويي را خورده است يا آن عضو محترم جبهه مشاركت كه از صدقه سر جنبش دانشجويي نماينده مجلس شد و حتي سلام عليك با دوستان سابق و دانشجويان را كسر شان خود دانست؟نمي دانم كه اين دوست عزيز آيا معناي نان را نمي‌داند؟چراكه در اين صورت تمام افرادي همچون رحماني،صابر و عليجاني، سحابي و ديگر ملي مذهبي‌ها، گنجي و زرافشان و سلطاني و باقي را بايد كساني دانست كه نان اصلاحات را خوردند و در مقابل عافيت طلبان اصلاح طلب را كه هميشه به دنبال يك سوراخ موش بودند، هزينه پرداز اصلاحات دانست.

به اين دوست عزيز بايد گفت كه در سالهاي گذشته از آن نانها زياد مي‌دادند ولي از آنجا كه اين نانها آدم را از نان خوردن مي‌‌انداخت فقط نصيب كساني شد كه به دنبال شكم سيري نبودند.

...در ضمن آنهايي كه به تازگي وطن پرست شده‌اند آيا مي‌دانند كه پدران معنوي‌شان درسالهاي پس از انقلاب و در ذيل مبارزه با امپرياليسم هر وطن پرستي را خائن به مملكت و اجنبي پرست معرفي كردند؟ تاريخ دوباره تكرار مي‌شود.اما اگر دفعه قبل آن ادعاها به يك فاجعه انجاميد، اين بار ادعاهاي مشابه اين دوستان رنگ و بوي مضحكه دارند.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:11  توسط مریم شبانی  |