تبليغاتX
روزمزه گی ها

بی حوصله و خسته گوشه ای نشسته بودم و با خواندن کتاب خودم رو مشغول کرده بودم که رضا تلفن زد و گفت:" مریم یادداشت احمد شیرزاد را توی وبلاگش خوندی؟حتما بخونش."با خودم فکر کردم حتما بعد از مقاله رضا توی شرق در جواب به شیرزاد و جلایی پور بازم شیرزاد شاکی شده و جواب نوشته است.بی حوصله تر از قبل به اینترنت وصل شدم و با خواندن یادداشت زیبای احمد شیرزاد درباره مهندس سید علی اکبر موسوی تاحدودی بی حوصله گی ام رفع شد. این احمد شیرزاد آدم عجیبی است.هم دوست داشتنی است و هم بعضی وقتها از فرط اصلاح طلبی اعصاب خردکن!اما مطلب آخرش خیلی به دلم نشست،مثل تمام مطالبی که درباره انرژی هسته ای می نوشت.با خواندن این مطلب احساس کردم  که هنوزهم چراغ رفاقت را میشود در اوج دعواهای سیاسی در ذهن بعضی دوستان روشن دید.

 

این یکی اکبر - احمد شیرزاد

 خودش در زندان- خبرش در سطل آشغال! - محمدجواد روح

به ياد شريعتي و به بهانه بازداشت مهندس موسوي - حسین زمان

آزادمرد هميشه آزاده است - سعید حبیبی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:15  توسط مریم شبانی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:41  توسط مریم شبانی 

اول:گويي داستان نگارش‌ نقدها و پاسخ‌ها درباره هويت انجمن‌هاي اسلامي تمامي ندارد.حالا نوبت رضا رسيده تا براي پاسخگويي به شيرزاد و جلايي‌پور مقاله‌اي در دفاع از هويت انجمن‌هاي اسلامي بنويسد.تمام مطلب را خواندم اما انصافا قسمت آغازين مطلب بود كه بهترين مشوق براي  خواندن ادامه آن است. اين قسمت خيلي به من چسبيد:"

نگارنده اما بنا بر توصيه آقاى شيرزاد (پدر) دو مقاله آقاى جلايى پور را نه يك بار كه چند بار خواند و آن هم نه فقط در روزنامه شرق كه در بولتن بسيج دانشجويى دانشگاه اميركبير نيز، در حالى كه تيتر يك آن نشريه را به خود اختصاص داده بود."

تسخيرشدگان – رضاخجسته رحيمي

 

دوم:از دیشب که این خبر رو شنیدم هنوز توی شوک به سر می برم.آخه مگه میشه؟پس اینهمه شعار حقوق بشر برای چی بود؟سرم گیج میره...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:21  توسط مریم شبانی  | 

نه به حكم عضويتم در شوراي مركزي سازمان ادوار تحكيم و نه به پاس چندسال فعاليتم در شوراي عمومي دفتر تحكيم بلكه به خاطر دفاع از حقوق بشر و آزادي است كه از به زندان افتادن سيدعلي اكبر موسوي خوئيني ناراحت هستم. هنوز يادم نرفته كه در روزهايي نه چندان دور كه مجلس ششمي‌ها سكان هدايت خواسته‌هاي اصلاح طلبي مردم ايران را در دست داشتند مهندس موسوي خوئيني از جمله آناني بود كه براي تحقق سوگندي كه به پاس اعتماد مردم خورده بود نه تنها هيچگاه عقب ننشست بلكه كم كاري‌هاي دوستان ديگرش در فراكسيون دانشجويي مجلس ششم را نيز جبران كرد تا پرونده دفاع از حقوق دانشجويان زنداني در مجلس ششم پرونده‌اي قابل دفاع باشد. اما اين تنها دانشجويان نبودند كه سيدعلي اكبر موسوي را به عنوان ياران همراه خود مي‌شناختند،چه آنكه زندانيان سياسي و خانواده‌هاي آنان نيز به راحتي مهر فراموشي بر اقدامات اين نماينده جوان مجلس ششم نخواهند زد.

موسوي اما اين روزها در زندان اوين به سر مي‌برد.همان چهارديواري كه بارها در كسوت نماينده مجلس در سلول‌هاي آن با زندانيان زيادي گفتگو كرده بود.موسوي اكنون در زندان به سر مي‌برد تا مهر تاييدي باشد بر اين حقيقت كه آزادي و حقوق بشر در اين ديار بدون پرداخت هزينه‌هاي مداوم ميسر نخواهد شد. اگر تا سالي پيشتر نقض حقوق شهروندي با اعتراض اين نماينده مردم روبرو مي‌شد او اما اكنون در سايه سكوت دوستان ديروزي خود در زندان به سر مي‌برد تا نقض حقوق شهروندي را فرياد كند.

 

آسمان‌ به‌ زمين‌ مي‌رسيد؟ - احمد زيدآبادي‌

برای مهندس موسوی خوئینی - علی افشاری

جرایم مهندس موسوی - محمد تهوری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 14:53  توسط مریم شبانی  | 

يكسال قبل در اين روزها با نام ديگري توسط  بعضي از دوستان خطاب قرار مي‌گرفتم.يك نام كه البته من و بسياري ديگر از دوستان و همفكرانم را از ديگران جدا مي‌كرد: تحريمي‌ها.

فضا،فضاي انتخابات بود و زمان،زمان تبليغ براي كانديداي محبوب. براي كانديداهاي اصلاح طلب  احترام قايل بودم و در نوشته‌هاي آن زمان خود در سايت آفتاب تماما درباره اصولگرايان مي‌نوشتم.اما نمي‌دانم چرا به مرحمت دوستان، ضد اصلاح طلب لقب گرفته بودم و واژه تحريمي را همچون فحشي كه تمام نفرت دوستان را درخود جمع كرده است از زبانشان مي‌شنيدم و تنها لبخندي تلخ مي‌زدم و مطمئن از شكست اصلاح طلبان حاضر نبودم راي خود را بارديگر هزينه نداشته‌هاي آنان كنم و نكردم.مي‌گفتم باب اصلاحات حكومتي كه بسته شود مي‌توان اميد داشت كه اصلاحات اجتماعي از متن جامعه سربرآورد و راه دشوار رسيدن به دموكراسي در جامعه آشوب زده ايران كمي هموار شود.

يكسال گذشت و اكنون دريكسالگي مرگ اصلاحات دوم خردادي بارديگر مي‌بينم كه دوستان اصلاح طلب با همان پشتوانه غيرقابل دفاع براي انتخابات شوراها آماده مي شوند.گويي تنها زمان گذشته و اصلاح طلبان درپي اتفاقي غيرمنتظره! از قطارقدرت كنارگذاشته شده‌اند.فارغ از اينكه آيا تغييري در ديدگاه مردم نسبت به آنها ايجاد شده است يا خير تنها آماده ميشوند تا بار ديگر در استخري خالي شيرجه روند.

مي‌دانم كه ادامه اين روند به نفع اصلاح طلبان نيست و انتخابات شوراها تنها به صحنه‌اي براي افزايش تعداد تحريمي‌ها تبديل مي‌شود.گذشت يك سال فرصت كمي براي بازسازي نبود اگر مي‌خواستند حتما مي‌توانستند.مشكل اين جاست كه دوستان نمي‌خواهند....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 17:25  توسط مریم شبانی  | 

دوست خوبم روزبه ميرابراهيمي كه از اهالي قديمي وبلاگستان است مدتي است از وبلاگ نويسي خسته شده و اين عرصه را بدون خبر ترك كرده است. براي من كه وبلاگ نويسي را با راهنمايي‌هاي روزبه  و در ساعات كار در روزنا پيش مي‌برم ديدن اينكه او ديگر چندان تمايلي به وبلاگ نويسي ندارد آسان ميسر نمي‌شود. خروج ياران قديمي از دايره وبلاگستان  ناخوشايندترین حس برای ادامه وبلاگ نویسی است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:30  توسط مریم شبانی  | 

 

 

 

عکسهای تکان دهنده آرش عاشوری نیا از ضرب و شتم و بازداشت تجمع کنندگان در میدان هفت تیر را که دیدم بی اختیار به یاد شعبان بی مخ البته از جنس مونث آن افتادم.این امید که روزی در این کشور دیگر شاهد انسان نماهای مصنوعی نباشم به خیالی واهی تبدیل شد وقتی دیروز بودم و دیدم که چه موجوداتی را به نام پلیس زن پرورش داده و به جان مردم می اندازند.

نه...آنها از هیچ اقدامی برای سرکوب ابایی ندارند.حقوق بشر به طنزی می ماند که برآن می خندند و به پاس حقوقی که از دربار می گیرند بشریت خویش را فدا می کنند.حاکمان این دیار گویی با شعبان بی مخ ها میانه ای خوب دارند.یکی راه بر مصدق می بندد و دیگری به کوی دانشگاه حمله می برد.یکی وزیر دولت اصلاحات را می زند و آن دیگر گلوله در مغز سعید حجاریان خالی می کند و اکنون نیاز است تا در روزگار سکوت و حاشیه نشینی مردان سیاست، شعبان بی مخ ها در هیبتی جدید ظاهر شوند. تنها پیراهن مشکی جایگزین چادر مشکی و در مواقع لزوم حتی مانتو شده است تا زنان دست پروده استبداد نشان دهند که کم از مردان خویش ندارند.

نگرانم...نگران سمیرا،دلارام،بهاره،ژیلا،ترانه،عاطفه و...دیگرانی که نمی شناسم و اکنون دربند این زنان اسیرند.

نگرانم...

 

صدای پای فاجعه می آید،بیانیه سازمان ادوار تحکیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 15:16  توسط مریم شبانی  | 

تجمع اعتراض آمیز و البته مسالمت آمیز زنان علیه قوانین زن ستیز در میدان هفت تیر با بازداشت تعداد زیادی از شرکت کنندگان مواجه شد.پس از رفتار خشونت آمیز نیروی انتظامی در تجمع 8 مارس انتظار می رفت که در این تجمع نیز برخوردهای زیادی با شرکت کنندگان صورت گیرد.موج تهدید و احضار ترتیب دهندگان تجمع در روزهای گذشته شاهدی براین مدعا بود و البته همین شد.اما تاسف این جاست که نیروی انتظامی این بار زنان دست پروده را به جان زنان معترض انداخت.زنان پلیسی که دیگر چادر را هم به کناری نهاده تا مهارت خویش در استفاده از باتوم را برای مردان پلیس به نمایش بگذارند، چنان وحشیانه بر زنان و دختران حمله می بردند که صحنه های حمله اسرائیلیان به جوانان فلسطینی که بارها از سیمای جمهوری اسلامی نمایش داده شده پیش چشم زنده می شد.

نمی دانم وقتی زنانی چنین وحشیانه می توانند بر زنان دیگر حمله برند چگونه باید و می توان از مبارزه با قوانین زن ستیز سخن گفت.همین زنان فردا روزی در قامت مادر مگر چه فرزندی را تحویل جامعه خواهند داد؟زنانی که حتی از لطافت و احساس که صفت نهادینه شده در زنان است بویی نبرده و آن را در خود کشته اند چگونه مادرانی خواهند بود؟از نتیجه تجمع امروز به رغم بازداشت بسیاری از دوستانم راضی ام.اما نگرانم از آینده.من امروز زنان عجیبی را دیدم...هنوز از خود می پرسم که آیا واقعا آنها که برسر دختران باتوم می کوبیدند و در صورت زنان اسپری می ریختند زن بودند؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 22:16  توسط مریم شبانی  | 

صحبت‌هاي رييس ديوان محاسبات كشور،جناب رحيمي درباره عدم نظارت برمديران پاكدامن دولت نهم! و پيامبري احمدي‌نژاد اين روزها مثل بمب در محافل سياسي تركيده است اما بمبي كه تركش‌ها و موج آن نصيب شخص رحيمي شده است.تا جايي كه ظاهرا دولت به شهرداري دستور داده است تا دهان اين مدير محترم را آسفالت كند!باور نمي‌كنيد لينك زير را ببينيد.

سخنگوي دولت: در حكومت‌داري بايد در دهن تملق‌گويان خاك پاشيد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 15:47  توسط مریم شبانی  | 

28 سال قبل و در آغازین ساعت واپسین روزهای بهاری طنین صدای گریه ام لبخند رضایت را بر لبان مادرم نشاند.در 21 خرداد 1357 متولد شدم و از آن پس این روز معیاری شد برای سنجش. کوچکترکه بودم هرسال در روز تولد از من می پرسیدند که آیا می دانم چقدرقد کشیده ام؟! و بزرگتر که شدم روز تولد موعدی شد برای سنجش داشته ها و نداشته هایم. اما هرچه زمان می گذرد سکون نیز جای درخوری در روند زندگی ام می یابد و کفه نداشته ها اگرنه سنگین تر که سبک تر هم نمی شود.امید هم انتظاری واهی برای توجیه نکرده هاست!

با این همه نمی دانم چرا در روز تولد باید شاد بود و سرخوش و من اکنون همچون 28 سال قبل مادرم لبخند رضایتی بر گوشه لب دارم وامیدوار به آتیه ای که افق آن چندان هم امید بخش نیست!  

اما نه! ...در افق کوچک خود احساس خوشبختی می کنم...من و رضا و امید به آینده

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 11:0  توسط مریم شبانی  | 

سفرهاي استاني هيات دولت به اصلي‌ترين ابزار برانگيختن موج پوپوليسم تبديل شده است،اين حقيقت را مي‌توان به صورت عريان در گفته‌ها و سخنان رييس دولت در جمع مردم شهرها و روستاهاي كشور نظاره‌گر بود.اگر يكسال قبل و همزمان با برگزاري انتخابات نهم رياست جمهوري موج بلند تخريب عملكرد دولت‌هاي گذشته برخاست اما اين موج با فروكش كردن تب انتخابات نه تنها فرونريخت كه خود آبستن امواج ديگري در عرصه سياست و حكومت‌داري ايران شد.

 از اين رهگذر بود كه سياه‌نمايي و زيرسئوال بردن دستاوردهاي دولت‌هاي گذشته همچون تاكتيكي از سوي نودولتيان دنبال شد تا راه رسيدن به استراتژي اصلي كه همانا تحقق پوپوليسم بود هموار‌تر گردد. اين چنين است كه قريب به يكسال گذشته رييس دولت هرگاه كه در سفرهاي استاني خود در مقابل مردم ايستاد نساخته‌ها را به رخ كشيد و ساخته‌ها را يكسر منكر شد تا به آنچه قرار است در آينده ساخته شود رنگي ديگر بخشد.گويي چشم بستن بر امروزيان و سخن گفتن از نكرده‌هاي ديروزيان آنچنان شيرين است كه شخص احمدي‌نژاد را وا مي‌دارد تا خود اين پرچم را به دست گيرد و در سفرهاي استاني چوب حراج بر مديريت و دستاوردهاي 28 سال گذشته جمهوري اسلامي زند.دراين تفكر دستاوردهاي گذشته بايد يكسر نفي شود و برنامه‌هاي آينده با رساترين صدا تبليغ.

متن کامل

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 1:13  توسط مریم شبانی  | 

مجتبي بيات از اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم و عضو انجمن اسلامي دانشگاه تهران مطلب جالبي امروز در روزنامه شرق و در پاسخ به حميدرضا جلايي‌پور نوشته است.خواندنش خالي از لطف نيست.

در حاشيه فقر جامعه شناس ايرانى در فهم جنبش دانشجويى

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:7  توسط مریم شبانی 

باور كنيد من احمق نيستم كه باكس صفحه آخر روزنا در روزنامه اعتماد ملي را با جمله " همه بايد از رييس جمهور حمايت كنند" تمام كنم. نمی دانم اين شاهكار چه کسی است كه سطر آخر مطلب را حذف کرده در حاليكه حداقل كار ممكن اين بود كه space هاي  اضافي مطلب را بگيرند. عکس العملم در برابر این اتفاق تنها بهت بود و عصبانیت.

ياداشت گونه خود در روزنامه را به صورت كامل اينجا مي‌آورم تا خوانندگان روزنامه تصورغلط نسبت به شعور بنده نداشته باشند.

 

آقاي‌ جنتي‌ كمي‌ دير شده‌ است‌!

 اظهارات‌ احمد جنتي‌ دبير شوراي‌ نگهبان‌ و خطيب‌ جمعه‌ تهران‌ در آخرين‌ سخنراني‌اي‌ كه‌ در مسجد سيد اصفهان‌ ايراد شد واجد نكاتي‌ بود كه‌ عنوان‌ شدن‌ آن‌ از سوي‌ جنتي‌ را اگرچه‌ مي‌توان‌ به‌ فال‌ نيك‌ گرفت‌ اما مرور دوباره‌ اين‌ سخنان‌ سوالات‌ زيادي‌ را در ذهن‌ مخاطبان‌ ايجاد مي‌كند.جنتي‌ در سخنان‌ خويش‌ با بيان‌ اين‌ جملات‌ از ضرورت‌ حمايت‌ از برنامه‌هاي‌ رئيس‌جمهور سخن‌ گفت‌: »چه‌ آنهايي‌ كه‌ راي‌ دادند و چه‌ كساني‌ كه‌ راي‌ ندادند بايد همه‌ از رئيس‌جمهور حمايت‌ كنند و الا اگر يكي‌ بخواهد حمايت‌ كند و يكي‌ كارشكني‌ كه‌ دولت‌ ديگر نمي‌تواند كار كند. بعد دولت‌ متهم‌ مي‌شود كه‌ كار نمي‌كند.« البته‌ دبير شوراي‌ نگهبان‌ در تكميل‌ سخنان‌ خويش‌ بيان‌ اين‌ جملات‌ را نيز ضروري‌ دانست‌: »مردم‌ راي‌ دادند و انتخابات‌ به‌ آن‌ عظمت‌ برگزار شد.«

مرور سخنان‌ اخير جنتي‌ جريان‌ سيال‌ ذهن‌ را به‌ 9 سال‌ قبل‌ هدايت‌ مي‌كند. آن‌ هنگامي‌ كه‌ سيد محمد خاتمي‌ با كسب‌ بيش‌ از 20 ميليون‌ راي‌ به‌ مقام‌ رياست‌جمهوري‌ ايران‌ انتخاب‌ شد. انتخابي‌ كه‌ اگرچه‌ در روزهاي‌ ابتدايي‌ بهت‌ محافظه‌كاران‌ را به‌ دنبال‌ داشت‌ اما خيلي‌ زود »كارشكني‌« همچون‌ »استراتژي‌« از جانب‌ رقيب‌ دنبال‌ شد تا خاتمي‌ در چهار سال‌ اول‌ رياست‌جمهوري‌ و در روزهايي‌ كه‌ بسيج‌ عمومي‌ افكار جامعه‌ را همراه‌ خود داشت‌ هر 9 روز يك‌ بحران‌ داشته‌ باشد و دولت‌ اصلاحات‌ موانع‌ زيادي‌ را در مقابل‌ اهداف‌ و برنامه‌ها ببيند. اما آن‌ هنگام‌ كه‌ خاتمي‌ در مقابل‌ مردم‌ ايستاد و از كارشكني‌هاي‌ مخالفين‌ خويش‌ گلايه‌ كرد نه‌ احمد جنتي‌ و نه‌ هيچيك‌ از سران‌ محافظه‌كار داد سخن‌ سر ندادند كه‌ »آنهايي‌ كه‌ راي‌ ندادند هم‌ بايد از رئيس‌جمهور حمايت‌ كنند.«جنتي‌ در حالي‌ از لزوم‌ حمايت‌ از رئيس‌جمهور سخن‌ مي‌گويد كه‌ شوراي‌ نگهبان‌ به‌ عنوان‌ مجموعه‌ تحت‌ امر وي‌ در انتخابات‌ مجلس‌ هفتم‌ عموم‌ چهره‌هاي‌ اصلاح‌طلب‌ را رد صلاحيت‌ كرد تا قطار كارشكني‌ در برابر دولت‌ اصلاحات‌ كه‌ از چند سال‌ قبل‌ آغاز به‌ حركت‌ كرده‌ بود در ايستگاه‌ نهايي‌ متوقف‌ شود و پايان‌ اصلاحات‌ دوم‌ خردادي‌ در سايه‌ كارشكني‌ رقيب‌ و عقب‌نشيني‌ اصلاح‌طلبان‌ اعلام‌ شود.

اگرچه‌ سخن‌ گفتن‌ از ضرورت‌ حمايت‌ از رئيس‌جمهوري‌ كه‌ با آراي‌ مردمي‌ به‌ اين‌ مقام‌ رسيده‌ است‌ امري‌ نيكو و بديهي‌ است‌ اما شنيدن‌ اين‌ ضرورت‌ از زبان‌ شخصي‌ كه‌ در سال‌هاي‌ اخير كمترين‌ همراهي‌ را با دولت‌ اصلاحات‌ داشت‌، بسي‌ عجيب‌ و قابل‌ تامل‌ است‌. اكنون تنها مي‌توان گفت:« آقاي جنتي!همه‌ بايد از رئيس‌جمهوري‌ حمايت‌ كنند اما براي بيان اين سخنان كمي دير شده است.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:48  توسط مریم شبانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:0  توسط مریم شبانی 

الان خبر دار شدم كه عبدالله مومني،سخنگوي سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم) و عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم در آستانه بازداشت توسط نيروهاي امنيتي قرار دارد.مومني هم اكنون در دفتر مركزي سازمان ادوار تحكيم به سر مي‌برد اين در حالي است كه نيروهاي امنيتي در بيرون از ساختمان مستقر شده و با برقراري تماس تلفني خواهان خروج مومني از ساختمان هستند.در حال حاضر و عليرغم درخواست ماموران مومني همچنان در ساختمان حضور دارد و ساير اعضاي شوراي مركزي سازمان ادوار تحكيم نيز در حال ملحق شدن به سخنگوي تشكل خود هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:11  توسط مریم شبانی  | 

خبرهاي خوبي از دانشگاه‌هاي كشور به گوش نمي‌رسد. براي من كه زماني نه چندان دور نام فعال دانشجويي بر خود گذاشته بودم و در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه علامه طباطبايي و شوراي عمومي دفتر تحكيم مشق سياسي مي‌كردم مرور اخبار روزهاي اخير به آساني ميسر نمي‌شود. هرچند شيريني خاطره سه سال فعاليت در دوران اوج دفتر تحكيم هميشه فضا را براي نقد منصفانه عملكرد انجمن‌هاي اسلامي از من مي‌گيرد ، اما بر اين نكته ايمان دارم كه استراتژي "ديده‌باني جامعه مدني" بچه‌هاي جديد دفتر تحكيم بهترين و موثرترين راهكار موجود در فضاي سياسي كشور ماست. يادمان نرفته دانشجويان تحكيمي 5 سال قبل شعار دموكراسي خواهي دادند و اكنون احزاب اصلاح طلب هستند كه درپي به مقصد رساندن اين شعار تلاش مضاعف مي‌كنند. چه قبول كنيم و چه نپذيريم بچه‌هاي انجمن‌هاي اسلامي اين سالها نقش غير قابل انكاري در فضاي سياست جامعه ما داشته‌اند و در نهايت قهر مدني اين دوستان از اصلاح طلبان بود كه موجبات حذف و انشقاق در دفتر تحيم را رقم زد. اصلاح طلبان در اين سالها نشان داده‌اند كه خيلي خوب مي‌توانند تنها از دانشجويان انتقام  بگيرند. حكايت انجمن اسلامي دانشگاه تهران داستان امروزي انتقام گيري اصلاح طلبان از دانشجويان دموكراسي‌خواه ديروز است. اما زهي خيال باطل كه داستان ردصلاحيت در انتخابات اخير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي حتي دامان فرزندان حضرات اصلاح طلب را هم گرفته است...بگذريم.اين روزها خبرهاي بدي از انجمن‌هاي اسلامي منتشر مي‌شود.آغاز موج برخورد با دانشجويان و تعليق انجمن‌هاي اسلامي حكايت از يك پروژه دارد: پروژه حذف انجمن‌هاي اسلامي. دعوا فعلا دعواي رفتن و ماندن است. وقتي دولت اصلاح طلب در سالهاي واپسين خود بايكوت انجمن‌هاي اسلامي را دنبال كرد بايد هم از وزارت علوم دولت اصولگرا انتظار تعطيل كردن انجمن‌هاي اسلامي را داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:50  توسط مریم شبانی  | 

بعد از مدت‌ها يك مطلب واقعا خواندني خواندم. به خاطر اينكه مطلب رو رضا نوشته  اين را نمي‌گم ،يه سر بزنيد  حتما پشيمون نمي‌شيد!به دوستان سياسي خوان و سياسي نويس خواندن گزارش 28 سال خودي و غير خودي كه امروز در سياست نامه شرق چاپ شد را پيشنهاد مي‌كنم.

خواندن اين مصاحبه هم خالي از لطف نيست.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:28  توسط مریم شبانی 

نه سال قبل بود كه با بهار اصلاحات روزنامه‌هاي اصلاح طلب هم از راه رسيدند و در اين رهگذر بود كه بسياري از روزنامه‌نگاران و كاريكاتوريست‌هاي جوان هم اصلاح طلب نام گرفتند و همپاي شخصيت‌هاي سياسي محبوب و مقبول جامعه سياست زده ايران شدند.

مانا نيستاني يكي از اين چهره‌ها بود. نمي‌توان شماره‌هاي روزنامه‌ها و مجلات سال‌هاي اخير را بدون توجه به آثار زيبا و تامل برانگيز مانا ورق زد. مانا نيستاني همان طراح و كاريكاتوريستي است كه سالها با كارهاي زيبايش  لبخند را به گوشه لبهاي جماعتي از ايرانيان هديه كرد.مانا نيستاني را به اشتباه امروز "تفرقه افكن" نخوانيد كه او اگرچه اكنون به حكم ديوارهاي زنداني كه بارها و بارها به نقد ترسيمشان كرد در ميان ما نيست اما "مانايي" است در جامعه مطبوعاتي ايران.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 16:47  توسط مریم شبانی  |