تبليغاتX
روزمزه گی ها

این روزها پشت سر هم خبرهای بد می رسد. مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی پس از گذران بیش از صد روز بازداشت غیرقانونی  بازهم اجازه یافت تحت الحفظ و البته برای دقایقی در مراسم چهلم پدر خود شرکت کند، در بیرون از مسجد با فریاد جماعت حاضر را خطاب قرار داد و از وضعیت کنونی خود در زندان گلایه کرد. موسوی دیروز با فریاد از شکنجه شدن خود در زندان خبر داد. موسوی فریاد می زد که دست و پایش را می بندند و هر روز ساعتهای زیادی را بازجویی می شود....اینها حکایت یک زندانی عادی نیست. این جملات از زبان یک زندانی معمولی هم بیان نشده است. این سخنان را نماینده سابق مجلس ایران و دبیرکل یک حزب قانونی با فریاد بر زبان آورده است.

روزهای نفس گیری است این روزها...دفتر سازمان ادوار تحکیم تفتیش و اموال آن ضبط می شود. دبیرکل آن بیش از صد روز است که در بازداشت به سر می برد. حق ادامه تحصیل از فعالین دانشجویی گرفته می شود...والبته روزهای سخت تر آینده در راه است...

خبر ایسنا درباره مهندس موسوی

خبر کاملتر روزنا

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 17:0  توسط مریم شبانی  | 

خبرهای بدی از دانشگاه ها به گوش می رسد. در دانشگاه و تهران و امیرکبیر که رسما انقلاب فرهنگی دوم در حال وقوع است و در دیگر دانشگاه های کشور هم شرایط بدی حکم فرماست. در دانشگاه امیرکبیر تاکنون بیش از ۶۰ نفر از دانشجویان را برای ترم جدید ثبت نام نکرده اند و در دانشگاه تهران دانشجویان ستاره دار نزدیک به ۳۰۰ نفر گزارش شده اند. البته این تعداد  دانشجویان پذیرفته شده در آزمون کارشناسی ارشد  را نیز شامل نمی شود . گویی احمدی نژاد از آنجایی که در انقلاب فرهنگی اول نقش به سزایی داشته این روزها ماموریت انقلاب دیگری را به وزیر علوم دولت خود محول کرده است. باید یکی به داد دانشجویان برسد...

حقوق دانشجویان در محاصره

گزارش اعتماد ملي درباره جلوگيري ازثبت نام برخي دانشجويان ؛ ستاره داران محروم می شوند

آیا انقلاب فرهنگی دیگری در راه است؟ / هادی حیدری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 11:56  توسط مریم شبانی  | 

دفتر سازمان دانش آموختگان ایران( ادوار تحکیم) امروز ظهر توسط نیروهای امنیتی بازرسی شد و کلیه اسناد و مدارک تشکیلاتی و آرشیو سازمان به همراه کامپیوترها توسط مامورین ضبط گردید. مامورین در بازرسی چهارساعته خود کلیه اوراق مکتوب و حتی بعضی از کتابها را نیز با خود بردند.

امروز صد روز از بازداشت غیرقانونی دبیرکل سازمان دانش آموختگان گذشت. بازرسی دفتر سازمان هم اگرچه قابل پیش بینی اما کمی غیرمنتظره بود. می دانستیم که نوبت ادوار هم زود می رسد. وقتی مدتها است که  تنها در دفتر این سازمان، نشست های سیاسی و اعتراضی برگزار می شود و اعضای دفتر تحکیم وحدت هم تنها می توانند به دفتر سازمان ادوار برای برگزاری نشست های خود دل ببندند مشخص بود که به زودی برای خاموش کردن این حداقل مجرای تنفس هم اقدام خواهند کرد و چه زمانی بهتر از این زمان. دبیرکل ادوار صد روز است که در بازداشت به سر می برد و دانشجویان سیاسی این روزها سخت ترین روزهای حیات دانشجویی خود را می گذرانند وقتی اجازه ادامه تحصیل از آنان سلب می شود.

در این وانفسای ویرانگر است که دفتر سازمان هم بازرسی شده و کلیه اسناد، صورت جلسات، فرم های عضویت و.. مصادره می شود تا شاید زهر چشمی از این تنها فعالین سیاسی حاضر در صحنه سیاست امروز ایران زمین بگیرند. به قول بزرگان گویی باید کمربندها را محکم بست.... هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 21:54  توسط مریم شبانی  | 

گزارش بابک مهدیزاده از تحریریه شرق در روزهای پس از توقیف جالب بود و البته ناراحت کننده... 

در ضمن لطفا این قرار فراموش نشود. راستی!  این مطلب در باره آخرین شماره ماهنامه نامه هم جالب است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 15:57  توسط مریم شبانی 

دوساعت فراموشی دیشب لذت بخش بود. دوساعت گوش سپردن به صدای گرم شهرام ناظری کافی بود تا بار دیگر در پیاده روی خاطرات روزهای دبیرستان و دانشگاه قدم بزنم و یادم بیاید آن ساعاتی را که با "مطرب مهتاب رو" آرام می گرفتم و با "حیرانی" انرژی مضاعفی برای گذران دقایق بعد ذخیره می کردم. دیشب از پس روزهایی پر تنش و ناآرام دوساعت با دیدن آرامش شهرام ناظری آرام گرفتم و با گوش سپردن به صدای گرم او خستگی چندماهه از ذهن زدودم. "باز آمدم تا قفل زندان بشکنم" را همچون حدیث این روزها شنیدم و همراه با ناظری زمزمه کردم  که" ای لولیان یک لولی ای دیوانه شد". حس خوبی بود فراموشی دیشب، اندک بود اما مغتنم. "زمستان" اخوان ثالث را شنیدن و سپس فریاد برآوردن که " عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها". دیشب معرکه عشق و جنون بود با صدای ناظری. " اندک اندک جمع مستان می رسند" پس "بیا بگشای، در بگشای دلتنگم".

دوساعت فراموشی تلخ، دوساعت از یاد بردن، لذتی تلخ اما دلچسب تر از لذت های شیرین پیشین. لذت تلخ دیشب را فرزانه عزیز برایم ارمغان آورد تا ساعتی از یاد ببرم آنچه این روزها ذهنی خسته و نگران را ارزانی ام داشته است.

...هنوز در پیاده روی نوجوانی قدم می زنم....تنهای ام را چرا برهم می زنید آخر؟! چه کسی بود که گفت مقابل روزنامه اعتمادملی بمب دست ساز انداخته اند؟! تو بودی که به یادم آوردی مهندس موسوی هنوز در زندان است و امیرحسین...؟! چرا از توافق های هسته ای در پرده سخن می گویی؟! راستی همکاران شرقی ام چه می کنند؟!... یک لولی ای دیوانه شد...باز آمدم تا قفل زندان بشکنم...

 

 

شهرام ناظری با کاپوکی بازگشت/گزارش اعتمادملی 

بازآمدم ، بازآمدم تا قفل زندان بشکنم / گیسو فغفوری

رقص دستمال‌ها در اولین شب کنسرت شهرام ناظری/ رادیو زمانه

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 13:50  توسط مریم شبانی  | 

شنیدم که اجازه ثبت نام به بعضی از قبول شدگان آزمون کارشناسی ارشد ندادند. و بازهم شنیدم که جرم این دوستان فعالیت های سیاسی در دانشگاه عنوان شده است. پس در یک کلام به اعضای فعال دفتر تحکیم اجازه ثبت نام در مقطعی بالاتر را ندادند تا شاید از این طریق راه برای فعالیت مدعیان دروغین جنبش دانشجویی هموار شود. همان مدعیانی که البته میراث و ثمره دوران وزارت علوم دولت اصلاحات هستند که زیر چتر دروغین دفتر تحکیم میزی دارند و مهری. همان مدعیانی که پایگاه در نهاد رهبری دانشگاه ها داشتند و مجوز فعالیت خویش را با احترام از وزیر علوم دولت اصلاحات دریافت کردند.

بگذریم...شرق که بسته شد دیگر باید اخبار دانشجویی را فقط شنید چرا که اکنون کمتر مطبوعه ای دغدغه دانشگاه دارد و می داند که جنبش دانشجویی یعنی چه! اما اکنون تحلیل ها از بسته شدن شرق را که می خوانم تنها لبخندی تلخ آذین چهره ام می شود. می گویند که بسته شدن شرق ثمره تحریم انتخابات است و انسداد سیاسی در دانشگاه ها تنها دستاورد دانشجویان تحریمی. نمی دانم تحلیل های روزهای پس از انتخابات را باور کنیم که می گفتند:« تحریمی های پایگاه اجتماعی نداشتند» و « تحریمی های رای چندانی نداشتند» و یا این مقصرتراشی ها را که باعث و بانی استبداد چندیدن هزارساله ایران زمین را در عمل تحریم کنندگان انتخابات نهم ریاست جمهوری خلاصه می کنند.

از دفتر انجمن های اسلامی دیگر نشانی نمانده است که یا به کلی ویران شدند و یا مهر توقیف و تعلیق بر در ورودی آذین کردند. دلم تنگ شده برای آن روزهایی که هر پنجشنبه و جمعه صبح با اشتیاق کیف و کتاب برمی داشتم و خود را به کوچه "رجب بیگی" می رساندم و پای درس فلسفه و جامعه شناسی و...می نشستم. از دفتر انجمن های اسلامی نشانی نمانده اما این دیگر نامردی بزرگی است که حق ادامه تحصیل نیز از اعضای آن بستانند و مدعیان حمایت از دموکراسی و حقوق بشر هم تنها با طعنه بگویند: « هه! این هم نتیجه تحریم... دیدید باور نکردید...» واقعا چه چیز را باید باور می کردیم؟ مگر دیگر جایی هم برای باور دانشجویان گذاشته بودید؟ مگر کودتای کنونی در دانشگاه ها ادامه کودتای دولت گذشته علیه فعالیت های سیاسی دانشجویان نیست؟ مگر غیر از این است که شما سنگ بنا را گذاشتید و اینها هم اکنون بهترین استفاده را از جنبش تضعیف شده دانشجویی می برند.

بازهم بگذریم...این سخنان را چه فایده که اگر گوش شنوایی بود اکنون شرایط اینگونه رقم نمی خورد...پس آقایان مهرورز! خطابم با شماست...از فردا روز که دانشگاه ها باز شود بترسید. در روزهای تعطیلی دانشگاه جولان دادن و تصمیم گرفتن بسی آسان است اما مگر قرار است دانشگاه ها را همیشه بسته نگاه دارید که اینچنین افسار گسیخته می دوید؟!...

 

روایت مجتبی بیات عضو شورای مرکزی تحکیم از روز سخت خود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 16:2  توسط مریم شبانی  | 

سال 76 بود. روزهای پس از ریاست جمهوری خاتمی. ندای اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی از هر گوشه ای به گوش می رسید و دموکراسی خواهی آرمان دانشجویانی شده بود که آن روزها انجمن های اسلامی را برای فعالیت سیاسی انتخاب کرده بودند. یکی از همین روزها بود که  در دانشکده روزنامه نگاری علامه طباطبایی و برای اولین بار از زبان دکتر نمکدوست شنیدم که "مطبوعات رکن چهارم دموکراسی هستند." دیگر نشنیدم که ادامه کلاس استاد چه گفت و چه آموخت. عضو انجمن اسلامی بودم و از شنیدن اینکه فردا روزی در قالب یک روزنامه نگار به عنوان عضوی از رکن چهارم دموکراسی ایفای نقش خواهم کرد بر خود می بالیدم.خاطره شادی آن روز همیشه در طول این سال ها همراهم بود. چه آن روزها که تنها دانشجوی روزنامه نگاری بودم و هر روز روزنامه  ای به محاق توقیف می رفت و چه آن روزهایی که به عنوان عضوی از مجموعه دفتر تحکیم وحدت مشق سیاسی می کردم تا آموخته هایم از سیاست رهاوردی باشد برای فردای روزنامه نگاری ام. امروز اما بار دیگر خاطره آن روز و صحبت های استاد نمکدوست پررنگ تر از فبل در ذهنم شکل گرفت. حتی صدای استاد را به وضوح می شنیدم که با همان لبخند همیشگی برایمان می گفت:" در جوامع توسع یافته  مطبوعات و روزنامه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی ایفای نقش می کنند..."

امروز ناراحت از توقیف روزنامه شرق و برای ابراز همدردی با دوستان خود به شرق رفته بودم. به روزنامه ای که دوستش داشتم. به روزنامه ای که بهترین کارنامه مطبوعاتی ام را در آن دارم.شرق امروز خیلی زود تعطیل شد. ساعت هفت شب دیگر تحریریه خالی شده بود و چراغها خاموش. بعضی ها را دیدم و خیلی ها را هم نه. اما در چهره دوستان آثاری از نگرانی و یاس را دیدم. همچنانکه می دانم فردا باید این تصویر مغموم را در چهره بسیاری از نخبگان شرق خوان کشورم شاهد باشم. باید چهره غمگین امروز دوستان شرقی را به خاطر بسپارم تا اگر این روزها رمقی برای نوشتن از مذاکرات هسته ای باشد، آن اشتیاق را در خود خاموش کنم و قلم در نیام کشم که تاوان توافق های سیاست خارجی، بی شک تصفیه حساب های داخلی است چراکه باید پای اطلاع رسانی بلنگد تا شاید صد سال بعد اوراق ترکمن چای دیگری در کتاب های درسی ورق خورد. اکنون باید در سکوت همسایه انسداد شد و به یادآورد که دموکراسی در این دیار هنوز آرزویی دست نیافتنی است و روزنامه ها نه رکن چهارم  دموکراسی که بازیچه دست استبداد بیش نیستند.  

توقيف مطبوعات در ايران؛ تنفس سخت‌ تر می‌ شود/احمد زیدآبادی

شرق هم توقیف شد تا شاید راه برای توقیف باقی مانده ها بازشود/فهیمه خضرحیدری

چرا شرق توقیف شد؟/اکبر منتجبی

زمین می لرزد/ پرستو دوکوهکی

اين هم از شرق... خيال‌تان راحت شد؟/خسرو نقیبی

مطبوعات ايران، مرغ منقار چيده در قفس /بیژن صف سری

عکس از تحریریه شرق/ حسن سربخشیان

مطلب وبلاگ آدم

...و نوبت شرق رسید!/آسیه امینی

روزنامه شرق توقیف شد/ هنوز

روزنامه شرق هم توقيف شد/وحید پوراستاد

شرق توقیف شد/سهام الدین بورقانی

شرق توقیف شد/میترا خلعتبری

باز کاریکاتور، باز توقیف/امیر علیزاده

توقيف خرکی! / نیک آهنگ کوثر

 کارتونی که موجب توقيف شرق شد /اشراقستان

شرق و شوق رفتند/علی مهتدی

غروب خورشید شرق/مهجاد

از مصرف اجباری خرما تا توقیف شرق /آمنه شیرافکن

الاغی با هاله ای از نور شرق را توقیف کرد !!/سعید پورحیدر

صداي مخالف... خفه! /الپر

شرق هم پر/فاطمه قدیانی

غروب شرق/نفیسه زارع کهن

شرق تعطیل شد /سجاد صاحبان زند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 22:53  توسط مریم شبانی  | 

اول:روزنامه شرق توقیف شد. باید پذیرفت که شرق هم توقیف شد. روزنامه ای که دوستش داشتیم.با تمام محافظه کاری ها و مصلحت اندیشی هایش اما دوست داشتنی بود. شرق را دوست داشتم اگرچه گاهی بی دلیل پاراگراف های دوست داشتنی مطالبم را حذف می کرد! شرق را دوست داشتم اگرچه گاهی از فرط مصلحت اندیشی صدای همه را درمی آورد. اما با این حال خوانندگان شرق ماندن روزنامه محبوب خود را به نبودن در این فضا ترجیح می دانند. شرق را دوست داشتم چراکه به گمانم هویت بخش روزنامه نگاری ایران بود. شرق روزنامه طبقه نخبه جامعه بحران زده ایران است که نبودش بی شک بر یاس این قشر خواهد افزود. شرق را دوست داشتم... پس اکنون هم آرزو دارم حکم قابل برگشت باشد.

دوم: ماهنامه نامه هم توقیف شد. به همین آسانی. نامه را هم دوست داشتم اگرچه تنها یکبار توفیق همکاری با نامه را داشتم اما فرصت خواندن آن را از دست نمی دادم. حیف...

سوم: ابرهای تیره در آسمان اطلاع رسانی  ایران دیده می شود...

 

شرق توقیف شد/خبر روزنا

مطلب وبلاگ آدم

...و نوبت شرق رسید!/آسیه امینی

روزنامه شرق توقیف شد/ هنوز

روزنامه شرق هم توقيف شد/وحید پوراستاد

شرق توقیف شد/سهام الدین بورقانی

شرق توقیف شد/میترا خلعتبری

باز کاریکاتور، باز توقیف/امیر علیزاده

توقيف خرکی! / نیک آهنگ کوثر

 کارتونی که موجب توقيف شرق شد /اشراقستان

شرق و شوق رفتند/علی مهتدی

غروب خورشید شرق/مهجاد

از مصرف اجباری خرما تا توقیف شرق /آمنه شیرافکن

الاغی با هاله ای از نور شرق را توقیف کرد !!/سعید پورحیدر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 12:33  توسط مریم شبانی  | 

این روزها فصل حراج آخر تابستان است. بر سردر اکثر فروشگاه ها و پاساژهای تهران پارچه نوشته "جشنواره تابستانی" خودنمایی می کند و خواندن این نوشته است که انگیزه گشتی کوتاه در پاساژ را می دهد ، حتی اگر نیازی به خرید هم احساس نشود. همین انگیزه کاذب بود که ما را به پاساژ میلاد نور شهرک غرب کشاند. اما در نهایت آنچه ازحراج تابستانی این مجتمع تجاری برایمان باقی ماند تاکیدی مضاعف بر مرگ اخلاق در جامعه بحران زده ایران بود. مثلا آنچه به عنوان روسری در حراجی های این پاساژ عرضه شده، هیچیک از روسری های ساتن زیبایی که این روزها بر سر دختران و زنان خودنمایی می کند نیست که گویی برای حراج باید نوع و جنس نازل را به خریداران ایرانی عرضه داشت. آن البسه ای هم که با 50 درصد تخفیف به خریداران عرضه شده تماما دو برابر قیمت پیش از حراج اتیکت خورده بودند تا درنهایت با 50 درصد تخفیف و البته با منت تحویل مشتری ایرانی شوند. عجب حراجی محشری...

بیرون از پاساژ یاد جمله جامعه شناس ارزشمند تقی آزاد ارمکی افتادم که مدتها پیش مردم ایران را انسان های عصبی و سردرگمی تصویر کرده بود که حتی از آسیب زدن به همنوع خود لذت می برند. و من اکنون جامعه مدنظر ارمکی را جامعه ای میدانم که در آن اخلاق مرده است. اما مرگ اخلاق را خود باعث شدیم. مرگ اخلاق را با ستایش ریاکاری رقم زدیم تا مبادا فرداروزی دیگری نصیبی بیشتر از ما برد و ما بی نصیب مانیم. و جالب این جاست که در این جامعه تهی از اخلاق همگان دم از اخلاق می زنیم  تا بی اخلاقی خود را زیر نقاب فریاد اخلاق مداری مخفی کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:22  توسط مریم شبانی  | 

باز هم می خواهم از مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی بنویسم. می خواهم بنویسم که 90 روز از بازداشت او گذشت. 90 روز از بازداشت یک نماینده سابق مجلس ایران گذشت. به همین سادگی... برای عموم مردم به راحتی یک چشم برهم زدن و برای همکاران او در مجلس، یک آه نیز البته چاشنی چشم برهم زدنشان بود. اما برای خانواده به کشیدگی چند سال که البته هیچ کس را یارای درک آن نیست. زمان می گذرد... قانون طبیعت است که زمان بگذرد اما چگونه گذشتن آن را اختیار با آدمیان است. پس مهندس موسوی اکنون به اراده حاکمیت استبداد 90 روزی است که در سلول های اوین منزل گزیده است....

مدام این فریاد در ذهنم می پیچد که آیا این درد را درمانی هست؟ درد استبداد را می گویم....

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 14:33  توسط مریم شبانی  | 

برای پست قبلی که درباره دلتنگی های امیرحسین، پسر مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی نوشته بودم فاطمه عزیز شعری زیبا در قسمت کامنت ها برایم نوشتند که دوست دارم آن را اینجا بگذارم:

 

 من از صاعقه ها زاده شده ام

و تو كه

پسر مني

بايد مثل چراغ ها زندگي كني

جهان

خيلي تاريك و دلتنگ است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 17:13  توسط مریم شبانی 

تلفن زنگ می زند. همسر موسوی خوئینی است. از تماس تلفنی مهندس خبر می دهد.می گوید:" دسترسی به رادیو و روزنامه را قطع کرده اند.مرخصی هم خبری نیست یا نیمه شعبان و یا ظهور امام زمان." باز هم می گوید مهندس از حال بچه ها پرسید و گفتم:" زهرا را چند روزی به منزل خان دایی فرستادم تا شاید بازی با دخترکان همسن و سال روحیه اش را تغییر دهد.اما امیرحسین..." بغضش می ترکد...

و من نیز بغض می کنم. مثل همان شب در ضیافت روزنامه شرق که امیرحسین در بغل عطریانفر می گریست و ما نیز به آرامی می گریستیم. مثل تمام وقت هایی که امیرحسین با شیرینی خاص بیانش گوشی تلفن همراهم را طلب می کند:" خاله، ببین! گوشیتو بده." و بعد چند شماره می گیرد و اولین کلام پس از شماره گرفتن:" الو بابا سلام. پرستار آمپولت رو زده؟ خوب..." مثل همان روزی که پرسید:" خاله! بابات کجاست؟" و من گفتم:" نمی دونم امیرحسین.از بابام خبر ندارم." اما امیرحسین کوچک ما بی درنگ پاسخ گفت:" خاله من می دونم.بابات رفته بیمارستان. خوب برو دیدنش. من با مامانم یه بار رفتم بیمارستان دیدن بابام..." ومن بازهم بغض...

"بهانه می گیرد...این روزها خیلی بهانه می گیرد" این را دیروز همسر مهندس گفت و روبرگرداند تا چشمهایش را نبینم.مثل همان شب که در حین رانندگی درددل می کرد و من نشسته در صندلی پشت ،صورتش را نمی دیدم اما لرزش صدایش را...

امیرحسین را مثل همیشه صدا زدم:" به خاله یه بوس کوچولو می دی؟" و او نیز چون همیشه سرش را بی درنگ جلو آورد.بوسیدمش اما می دانستم که دریا دریا محبت من و دوستان نمی تواند جایگزین قطره ای از محبت مهندس موسوی باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 13:27  توسط مریم شبانی  | 

صادق زيبا کلام چند روزي پيشتر با نگارش مقاله "قهرمان سازي کاذب" بر آن شد تا شيوه در پيش گرفته شده توسط نظام جمهوري اسلامي در مقابل مخالفين سياسي را به نقد بنشيند، نقدي که البته در نهايت صورت تخريب به خود گرفت؛ چه آنکه در مقاله "قهرمان سازي کاذب" صادق زيبا کلام نه نشاني از "صداقت بيان "بود و نه ردپايي از "زيبايي کلام " در آن ديده مي شد.

زيباکلام  در اين مقاله با نام بردن تعدادي از زندانيان سياسي اين سال ها بر آن شده است تا به تعبير خود "نام آشنايي" آنان را نشانه اي از " قهرمان سازي" کاذب جمهوري اسلامي معرفي کند و البته او در نقد اين شيوه حکومتي، هيچ تلاشي را براي تخريب شخصيت اين زندانيان سياسي فرو نمي گذارد. اما يکبار مطالعه مقاله صادق زيباکلام کافي است تا آثاري از شتاب زدگي در نگارش و موضع گيري در قضاوت را در سطور آن يافت و درک کرد که در نهايت آنچه به عنوان هدف غايي مقاله در سطور آغازين آن آمده است تنها بهانه اي است براي ترور شخصيت چهره هايي که زيباکلام چندان علاقه اي به آنان ندارد.

 

متن کامل را در روزنا بخوانید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 11:13  توسط مریم شبانی  | 

دوست خوبم مسیح علی نژاد حتی اگر ایران هم نباشه اما بازهم شهر رو به هم می ریزه! باور کنید راست می گم...ببینید...

آقاي رئيس‌‌جمهور! ؛ افتخار يك مصاحبه بي‌سانسور را مي‌دهيد؟

خبر ایلنا

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 22:33  توسط مریم شبانی  | 

برای ما ایرانیان دیگر شنیدن خبر سقوط هواپیمای مسافربری و تصادف اتوبوس و... عادی شده است. هراز چند گاهی است که می شنویم خبر حادثه ای دردناک را و تسلیت می گوییم به آنانی که جنازه  سوخته نزدیک ترین عزیزان خود را به چشم می بینند و فریاد ناله آنان را تنها بازهم نزدیکان هستند که می شنوند. فقط تسلیت است که از طرف مقامات حکومتی بر سر داغدیده گان آوار می شود و روزی بعدتر فراموشی است و فراموشی...

هنوز داغدار همکاران خبرنگارمان در سانحه سقوط هواپیمای سی 130 بودیم که اتفاقی دیگر و سقوطی دیگر. هنوز سقوط های قبلی در حاشیه ذهن جای نگرفته اند که باهم سقوطی دیگربه متن می آید و بازهم تاسفی دیگر و دیگر روز فراموشی آبی است که بر این آتش شعله ور ریخته می شود و البته نیست پاسخگویی که فریاد اعتراض را بشنود...

پاسخ اما روشن است ؛ ناوگان هوایی فرسوده ایران نیازمند بازسازی است و البته ایران روزگار تحریم صنایع هوایی را می گذراند. و در این وانفسای ویرانگر است که نه واهمه ای از تحریم اقتصادی است و نه نشانه ای از درایت عقلانی. پس باید در این دیارناامید بود از آینده ای سبز که در آن جان انسانها ارزشمند تر از ایدئولوژی های بقا باشد.

در سانحه هوایی مشهد 80 نفر سوختند و مردند !/ فهیمه خضرحیدری

هواپیماهایی که سقوط شان طبیعی است / آزاده عصاران

80 نفر سوختند / اکبر منتجبی

سوختند تا مردند/ساسان آقایی 

توپولف/الپر

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 19:17  توسط مریم شبانی  | 

خبر آزادی جهانبگلو مانند هر خبر خوش دیگری مسرت بخش بود. دیگر چه تفاوتی می کند که از اوین مستقیم به ایسنا برود و تقاضای مصاحبه کند. نفس خوشحالی ناشی از آزادی یک زندانی سیاسی دیگر آن هم اندیشمندی همچون جهانبگلو کافی است تا دیگر منتظر نمانیم متن گفتگوی او با ایسنا را بخوانیم. اگرچه انتشار متن مصاحبه نیز چیزی را تغییر نداده است. در صحبت های جهانبگلو اثری از تلاش برای آنچه انقلاب مخملین می خوانندش  دیده نشد. و البته بازهم گلی به جمال همکاران ایسنا که با کاربرد واژه هایی خاص  در ابتدای خبر، غرض اصلی ترتیب دهنده گان این گفتگو را نقض کردند. مصاحبه دکتر رامین جهانبگلو با ایسنا را همه می توانند بخوانند و شاد باشند از این که جهانبگلو اکنون در خارج از زندان می تواند فعالیت های پژوهشی خود را ادامه دهد. در مصاحبه جهانبگلو آن چه را که در این مدت مقامات اطلاعاتی می خواستند نیافتیم البته اگرهم چنین حقیقتی را می دیدیم چه تفاوتی می کرد وقتی همگان شرایط نگهداری زندانی سیاسی در ایران را می دانند. پس اکنون باید به استقبال رامین جهانبگلو رفت. او آزاد است . او اندیشمندی آزاد است.

متن مصاحبه رامین جهانبگلو در ایسنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:39  توسط مریم شبانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:40  توسط مریم شبانی 

جمع آوری آنتن های ماهواره ادامه دارد. تهاجم گسترده به حریم خصوصی افراد همچنان در کشور ادامه دارد و صدایی از هیج جا بلند نمی شود. بازهم یادمان آمد که در این کشور بشری نداریم تا دم از حقوق بشر بزنیم و بگوییم آقایان در خانه های ما دنبال چه می گردید؟ مردم اینجا همه رعیت هستند و البته تنها از این اجازه برخوردارند که هر چند سال یکبار اربابانی را برای خود انتخاب کنند. اگر هم نخواهند اربابانی جدید را برای خود انتخاب کنند از جانب دیگرانی که هنوز دوست دارند ارباب داشته باشند متهم به خیلی چیزها می شوند!

اکنون می توان فریاد برآورد که آقایانی که انرژی هسته ای را حق مسلم مردم ایران می دانستید لااقل بر حق مسلم تر آنان که همانا تصمیم گرفتن برای زندگی خصوصی خود است احترام بگذارید.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 17:59  توسط مریم شبانی  | 

اول: اسطوره مقاومت لبنان هم گویی دیگر تاب تحمل انتقادها را نداشت و امروز در گفتگویی تلویزیونی بر حقیقتی اعتراف کرد که تا به امروز حزب الله و حامیانش ازبیان آن طفره می رفتند. نصرالله امروز این جمله را صراحتا در گفتگوی خود عنوان کرد:"اگر از عمق خشونت های اسرائیل اطلاع داشتیم هیچگاه دو سرباز اسرائیلی را گروگان نمی گرفتیم." بازخوانی این سخن نصرالله برای حامیان ایرانی حزب الله که از تدارک قطعی حمله اسرائیل به لبنان سخن می گویند و ماجراجویی حزب الله را زمینه ساز این حمله نمی دانند ،بسیار سخت حاصل خواهد شد. اما نصرالله امروز این سخنان را گفت تا آب سردی ریخته باشد بر صورت آنانی که وقتی پای حمایت ایدئولوژیک به میان می آید بر تمامی واقعیات چشم می پوشند.

 

دوم: دیروز یک اتفاق من را با نویسنده این وبلاگ آشنا کرد. وبلاگی که در بحبوحه جنگ حزب الله و اسرائیل از درون لبنان نوشته می شد و لحظه به لحظه این جنگ را برای ایرانیان  تصویر می کرد. گفتگوی رودررو با ایرانی ساکن لبنان که البته او نیز از منظری حقوق بشری به آنچه در لبنان می گذرد می نگرد تجربه خوبی بود. تجربیاتی که کمتر اتفاق می افتد و می توان طعم شیرین آن را تا مدت ها چشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:10  توسط مریم شبانی  | 

میزگرد "بررسی نقش نفت در اقتصاد سیاسی " که با حضور عباس عبدی و موسی غنی نژاد در دفتر سازمان ادوار تحکیم برگزار شد حاوی نکات جالبی بود. حضور غنی نژاد لیبرال در کنار عباس عبدی که او نیز مدت ها است در عقاید چپ گرایانه قدیم خود تجدید نظر کرده از این حیث جالب بود که کسی گمان این نمی برد که غنی نژاد در میانه سخن خویش از توزیع مستقیم درآمدهای نفتی میان مردم دفاع کند. شاید از این زاویه بود که پس از پایان میزگرد عبدی رو به من کرد و گفت :"اگر می توانی حتما دفاع غنی نژاد از توزیع درآمدهای نفتی را تیتر گزارش خودت قرار بده."  در این میزگرد بود که غنی نژاد از طرح 50 هزار تومان کروبی هم دفاعی اقتصادی کرد تا تعجب حاضرین را بیشتر کند. طرحی که به اعتقاد این اقتصاددان لیبرال با بی مهری روشنفکران ایرانی مواجه شد که اگر چنین نمی شد خود می توانست نقش زیادی در آگاه سازی افکار عمومی نسبت به تعلق پول نفت به تک تک افراد جامعه ایفا کند. اما نکته جالب در این میزگرد تشبیه جالبی بود که عبدی میان درآمدهای نفتی و مشروب برقرار کرد وقتی که نفت را نیز ضایل کننده عقل سیاستمداران دانست و برنامه های عجیب آنان را نتیجه مصرف بیش از حد نفت عنوان کرد. به این ترتیب به اعتقاد عبدی نفت طلای سیاهی است که برای جامعه ایران به زهرمار تبدیل شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:50  توسط مریم شبانی  | 

شنیده ام که مهدی مکارمی، روزنامه نگار و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد بازداشت شده است. از درست بودن خبر اطلاع دقیقی ندارم اما شنیده ام که او را در اهواز بازداشت کرده اند. تایید این خبر بی شک به معنای کلید خوردن پروژه جدیدی برای بازداشت فعالین دانشجویی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 16:55  توسط مریم شبانی  |