میهمانان مراسم افطاری انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر امشب از پشت درهای بسته دانشکده برق افطار نکرده بازگشتند! مدیریت دانشگاه خواجه نصیر پس از آنکه از احتمال حضور مهندس سید علی اکبر موسوی خوئینی، عضو سابق انجمن اسلامی و مدیر سابق روابط عمومی این دانشگاه مطلع شد دستور بستن درهای دانشگاه به روی میهمانان مراسم افطاری را صادر کرد.دستوری که متاسفانه گویی با استقبال اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی این دانشگاه نیز همراه شد.چه آنکه هیچیک از اعضای انجمن اسلامی این دانشگاه زحمت حضور در مقابل درب ورودی و عذرخواهی از میهمانانی همچون دکتر حبیب الله پیمان، دکتر محمدجواد حق شناس( مدیر مسئول روزنامه اعتمادملی)،دکتر هرمیداس باوند، ابراهیم امینی، ابوالفضل بازرگان، عبدالفتاح سلطانی، بسته نگار، دادفر(نماینده مجلس ششم) واعضای سازمان ادوار تحکیم و دیگرانی پرتعداد که در مقابل دربهای بسته ایستاده بودند را به خود ندادند. این چنین شد که صحنه های زیبای دیدار میهمانان با مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی در مقابل درهای بسته دانشگاه و در غیاب اعضای انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر به عنوان میزبانان مراسم رقم خورد و نهایتا نیز بازهم دفتر کوچک سازمان ادوار تحکیم پذیرای میهمان پشت در مانده برای افطار کردن روزه خود شد.
صدای همسر مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی پشت تلفن از شادی می لرزید و من شادمان از آزادی موسوی به یاد زهرای کوچک مهندس افتادم که بهترین شب تولد عمرش را دیشب گذراند. وقتی خبر آزادی مهندس را نیمه شب از نفیسه عزیز شنیدم بی اختیار به یاد امیرحسین کوچک افتادم که دیگر بهانه پدر را نمی گیرد و برای دیدار با پدر راهی بیمارستان نخواهد شد! آخر امیرحسین هنوز هم تصور بیماری پدر را داشت و زندان را مکانی برای مراقبت پرستاران از پدرمی دانست! از آزادی مهندس موسوی شادمان شدم و از لبخند شادی نشسته بر لبان خانواده اش شادمان تر.
روز هجران و.../ نفیسه زارع کهن
موسوی خوئینی آزاد شد /خبر ادوارنیوز
اول: روزنامه "روزگار" طبق تصمیم مسئولان قرار است از فردا (شنبه) منتشر شود. خبر انتشار مجدد روزنامه روزگار خبری خوش بود اگرچه این انتشار مجدد با ممنوعیت حضور محمد قوچانی، رضا خجسته رحیمی، محمدجواد روح و احمد زیدآبادی در تحریریه این روزنامه همراه شده است. عدم حضور این نویسندگان خواسته معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد از مدیرمسئول روزنامه بوده است. اکنون حسی متناقض دارم. انتشار هر روزنامه حسی خوشایند است و اما ممنوع شدن چند روزنامه نگار سیاسی از نوشتن حسی تلخ.
دوم: این روزها دوستان و همسر مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی در تدارک تهییه وثیقه سنگینی هستند که برای آزادی موسوی مطالبه شده است. 400 میلیون تومان میزان وثیقه درخواستی قوه قضاییه برای آزادی سیدعلی اکبر موسوی خوئینی است. می شود گفت این روزها امید به آزادی موسوی هر روز رنگ بیشتری می گیرد اگرچه تهیه وثیقه درخواستی خود مشکلی بزرگ است.
اول: وقتی مسئول روابط عمومی انجمن ایدز ایران آدرس مکان دیدار با رییس انجمن را برایم از پشت تلفن می خواند نمی دانستم که باید به مرکز کاهش آسیب ایدز از راه خدمات رسانی به معتادان تزریقی بروم. پس بی سبب نبود که وقتی به ساختمانی قدیمی حوالی میدان راه آهن داخل شدم چشم که چرخاندم همه معتادانی را نشسته دیدم که نوبت دریافت داروی خود را انتظار می کشند. هم من به آنها خیره شده بودم و هم آنها دزدانه این میهمان ناخوانده را می نگریستند. می دانستم که این من بودم که بی اجازه به دنیای آنها پای گذاشته بودم پس حسی دوگانه وجودم را فراگرفت.حسی متناقض؛ اظطراب و کنجکاوی. می دانستم که من غریبه و سرباری برای آن جمع بودم پس خیلی زود از طرف پیرمردی که خود نیز معتاد بود و مبتلا به ایدز و البته مسئولیت امور جاری مرکز را بر عهده داشت به اتاقی دیگرهدایت شدم تا دقایقی را با رییس انجمن ایدز ایران درباره این بیماری و انجمن ایدز صحبت کنم.
آنچه اینجا نوشته ام گزارشی است از فعالیت های انجمن ایدز ایران. اما هنوز نگاه های دزدانه معتادان آن مرکز را به یاد دارم همان هایی که اگرچه آمده بودند تا داروهای جایگزین مخدر از مرکز تحویل بگیرند اما تا زمانی که من در سالن نشسته بودم سکوت کرده و گویی خجالت می کشیدند تا از اعتیاد خود بگویند. با این حال تجربه جالب و تکان دهنده ای بود.
دوم: یادداشت دیروز مسیح را دوست داشتم. یادداشتی در نقد منصفانه اصلاح طلبان. یادداشتی که در این فضای بی انگیزگی بسیار جای نوشتن داشت و مسیح عزیز نوشت تا تلنگری زده باشد به اصلاح طلبانی که ناامید از انتخاب بازهم از اما و اگرها سخن می گویند. اما جالب این جاست که سایت امروز که در ماه های اخیر تمام یادداشت های انتقادی مسیح از دولت و اصولگرایان را لینک داده است این یادداشت را لینک نداد تا شاید به این وسیله اعتراض خود را به نویسنده مطلب اعلام کند! امروز که با مسیح صحبت می کردم با خنده گفت:" مریم در وبلاگت خطاب به تاج زاده بنویس داداش! مطالب ما درهمه! یا از یه کنار همه رو لینک بده یا بگو یه فکری به حال خودمون بکنیم!"
از 120 روز هم گذشت. چهار ماه از بازداشت مهندس سیدعلی اکبر موسوی خوئینی گذشت. دیگر به بهانه گیری های امیرحسین عادت کرده ایم اما این روزها نگرانی دیگری چشم هایمان را نمناک می کند. زهرا، دختر 9 ساله مهندس موسوی به کودکی سراسر خشم تبدیل شده است. خشم از سیاست و سیاستمداران. با همه کوچکی اش از دنیای سیاست بیزار است و در ذهن خود محکمه ای به وسعت زمین بازی سیاسی ایران دایر کرده است و تاسف این جاست که پدر نیز در محکمه او نقش اولین متهم را بازی می کند.
روزگار غریبی است... هم زهرای کوچک حق دارد که سایه پدر را بالای سر خود داشته باشد و روزهای کودکی خود را در حسرت دوری پدر نگذراند و هم پدری که سیاست را پیشه ساخته وحاضر است تا هزینه تحقق هدف را نیز شخصا بپردازد...اما می دانم که در این آشفته بازار سیاست ایران باید حق بیشتری برای زهرای مهندس موسوی قایل شد. همان زهرایی که از دوران نمایندگی مجلس پدر نیز تنها بیدارخوابی های شبانه برای دیدار پدر را به یاد می آورد و بس...
روزگار غریبی است... ای کاش بهانه گیری های امیرحسین را پایانی باشد و آزادی پدر نیز آبی باشد بر آتش خشم زهرای کوچکی که تحمل هزینه های سنگین حضور در دایره بسته سیاست را خود انتخاب نکرده است.
طعم تلخ سکوت در برابر ظلم /فاطمه حقیقت جو
نامه همسر مهندس موسوي خوئيني همزمان با شبهاي قدر
در ادامه موج برخورد با انجمن های اسلامی سرانجام نوبت به انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی رسید. در ماه های گذشته هر زمان خبر بسته شدن و تعلیق فعالیت انجمنی اسلامی را می خواند تاسف می خوردم و بی اختیار یاد دوستانی که ازگذشته آن انجمن اسلامی می شناختم در ذهنم زنده می شد. اما امروز تاسف خوردنم رنگی دیگر داشت.امروز دلگیر شدم وقتی شنیدم که انجمن اسلامی دانشگاهی که بهترین خاطرات دوران دانشجویی خود را در دفتر آن نقش کرده ام محکوم به تعطیلی شده است. امروز یادآوری روزهای دانشجویی در دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی آزادم نمی گذارد و توان کاری دیگر را از من ستانده است. انجمن اسلامی ای که همراه با چندتن از دوستان نقش زیادی در تاسیس آن داشتیم امروز دیگر باید به حکم هیات نظارت بر تشکل های دانشجویی دانشگاه قفل بر در خود آذین کند. هنوز صدای خنده های عزیزترین دوست دوران دانشگاه علامه، آناهیتای مرحوم عزیزم را در دفتر کوچک انجمن اسلامی می شنوم. هنوز هم خاطرات جلسات انجمن اسلامی علامه برای زنده است.خاطرات برنامه ها، میزگردها، اردوها و...خاطرات روزهای دلهره آور تحکیم وحدت و همه روزهایی که زیر سقف دفتر انجمن اسلامی دانشگاه علامه مشق سیاسی کردیم امروز برایم زنده شد. خسته ام....نگران فردای دانشگاه...فریادرسی؟!
میزگرد "اعتراض به سلب حق ادامه تحصیل از دانشجویان سیاسی" که امروز قرار بود در دفتر سازمان ادوار تحکیم برگزار شود به علت عدم حضور سخنرانان لغو شد!طبق برنامه اعلام شده برای این میزگرد قرار بود آقایان ظریفیان معاون وزیر علوم دولت اصلاحات، دادخواه وکیل دانشجویان ستاره دار؛ هاشم آغاجری استاد دانشگاه و هرمیداس باوند سخنرانی کنند که در نهایت عدم حضور سخنرانان منجر به لغو میزگرد شد.
از روزهای ابتدایی مطرح شدن بحث دانشجویان ستاره دار این قضییه با سکوت سنگین نیروهای اصلاح طلب همراه شد. همان روزها و در لحظاتی که پای درددل دانشجویان ثبت نام نشده می نشستم تاسف می خوردم از نحوه مواجهه اصلاح طلبان با این معضل و خنده ای تلخ روانه آنانی می کردم که اکنون عدم ثبت نام دانشجویان را بهانه عقده های باقی مانده از تصفیه حساب های سیاسی خویش کرده بودند. آنانی که لبخندی از سر رضایت می زدند و خطاب به دانشجویان سرگردان می گفتند:" که مگر ما هشدار نداده بودیم که اگر به ما رای ندهید این اتفاق ها خواهد افتاد." اما عزم چند عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت با همراهی اعضای سازمان ادوار تحکیم و البته پی گیری های مسئولانه روزنامه اعتمادملی بود که مشکل تعداد بسیار زیادی از دانشجویان را حل کرد و اکنون آنان دومین هفته سال تحصیلی خود را آغاز کرده اند. اما هنوز هم 12 نفر از دانشجویان موفق به ثبت نام نشده اند.دانشجویانی که اکنون آماده هستند تا اسامی خود را اعلام کنند.دانشجویانی که وزیرعلوم و معاون او وجود آنان را نفی کرده اند والبته گویی این وزارت اطلاعات است که در این میان میدانداری می کند و دستور عدم ثبت نام این دوستان را برای وزارت علوم صادر کرده است.به هرحال آنچه این روزها تحمل آن کمی دشوار شده است بی مسئولیتی سیاسی و مدنی چهره های اصلاح طلب در این قضییه است. شخصا حتی از چند تن از این سیاسیون درخواست نگارش یادداشت کرده ام و پاسخی به اجابت نشنیده ام که به زعم این دوستان، دانشجویان خود اکنون باید تاوان نافرمانی های پیشین را بپردازند.اگرچه در سال های گذشته هم این دانشجویان بودند که در نقش پله های ترقی اصلاح طلبان ظاهر شدند و بازهم این دانشجویان بودند که هزینه های سنگین حمایت از اصلاح طلبان را پرداختند.
وقتی دوستان خبر از برگزاری میزگردی اعتراضی دادند و نام ظریفیان را در لیست سخنرانان اعلام کردند مطمئن بودم که جناب معاون وزیر دولت اصلاحات در این میزگرد شرکت نخواهد کرد و چنین شد. عدم حضور دیگر سخنرانان نیز شائبه سیاسی بودن لغو میزگرد را پررنگ کرده است. هرچه هست میزگرد امروز برگزار نشد تا تقارن این اتفاق با این ضرب المثل معروف را بیشتر از قبل احساس کنم. گویی اصلاح طلبان اعتقاد وافری به این اصل دارند که :" دیگی که برای ما نجوشد، سر ... در آن بجوشد..."
اول: دیروز وقتی تیتر یک روزنامه آینده نو را دیدم که در آن سید محمد خاتمی از بایکوت و تحریم خبرگزاری ایرنا و صداو سیما نسبت به اخبار سفرها و اقدامات اخیر خود گلایه کرده بود به یاد سخنان روزهای وداع با هشت ساله ریاست جمهوری او افتادم که در همه سخنان و موضع گیری های خود بر یک اصل تاکید می کرد.خاتمی در آن روزها همواره براین نکته تاکید می کرد که دیگر قصد بازگشت به دنیای سیاست و فعالیت سیاسی را ندارد. اما این روزها بار دیگر خاتمی را می توان در قامت یک سیاستمدار مشاهده کرد که البته گویی هنوز نه تنها از سیاست بازی خسته نشده که گویی انرژی مضاعفی نیز در جریان انتخابات های پیش رو برای عمل سیاسی مصرف می کند. متعجب از خواندن تیتر یک آینده نو لبخندی زدم و با خود گفتم این هم یک وعده محقق نشده دیگر از این سید خندان...
دوم: عباس عبدی که این روزها به وبلاگ نویسی روی آورده و هر روز نیز پستی جدید می نویسد امروز در وبلاگ خود نامه ای را منتشر کرده که دوسال قبل درباره "نامه ای برای فردا" خاتمی نوشته و اکنون تصمیم بر انتشار آن گرفته است. شاید با انتشار این نامه اولین باری است که نقدهای بیرحمانه عبدی از خاتمی عمومی می شود.
هرکس که روز گذشته( 15 مهرماه) از مسیر خیابان آزادی به سمت انقلاب یا برعکس آن عبور کرده باشد بی شک شاهد صحنه های درگیری هواداران آیت الله سیدحسین کاظمینی بروجردی با نیروهای انتظامی و لباس شخصی بوده است. درگیری هایی که البته شدت آن در نهایت حضور پرشمار و سئوال برانگیز نیروهای ضد شورش را موجب شد و سرانجام امروز صبح هم خبر بازداشت آیت الله و جمع زیادی از هوادارانش پخش شد. اینکه آیت الله کاظمینی بروجردی کیست و چگونه در این سالها توانسته مریدان و هواداران زیادی کسب کند سئوالی بود که در چند ماه اخیر در ذهنم وجود داشت و البته تاحدودی به پاسخ هایی نیز برای بعضی از پرسش هایم رسیدم. دراین مدت و پس از خواندن نامه های آیت الله کاظمینی بروجردی به پاپ و کوفی عنان دانستم که وی از مروجان جدایی دین از سیاست است تاجایی که دفاع از دینداری آزاد اصلی ترین هدف و آرمان او و هوادارانش تعریف شده است. از سوی دیگر این نکته را نیز فهمیدم که آیت الله هیچگونه مقاومتی در برابر مستجاب الدعوه خواندن خود از جانب هوادارانش نداشته و گویی از اینکه او را فردی دارای ارتباطات آسمانی بدانند نیز استقبال کرده است.
به هرحال نکته جالب این بود که آیت الله کاظمینی بروجردی که چندی است هوادارانش را به قیام علیه آنچه استبداد دینی می خوانندش ترغیب می کند سرانجام دیروز را برای تحقق وعده خود و البته به قصد اعتراض نسبت به بازداشت چند تن از مریدانش انتخاب کرد. این چنین شد که دیروز از صبح تا نیمه های شب خیابان های محل سکونت او به منطقه نیمه نظامی تبدیل شد و درگیری های شدیدی میان هواداران آیت الله و نیروهای انتظامی و البته نیروهای لباس شخصی صورت گرفت. و درنهایت نیز بازداشت وی و جمع زیادی از مریدانش را سبب شد. اما برای من که در یک روز گرم مرداد ماه به صورت اتفاقی شاهد اعتراض مریدان آیت الله به بازداشت او بودم دیدن صحنه های دفاع هواداران از او بسیار جالب و البته سئوال برانگیز بود. هواداران آیت الله چنان با اعتقاد قلبی از آرمان خود دفاع می کنند که گویی حتی حاضرند جان خود را نیز برای اعتقاد خود فدا کنند. اما دیدن اینکه آنها با شمشیر و قمه به قصد دفاع از اعتقاد خود به میدان می آیند تنها ذهن را به سمت صحنه های ترسیمی از جنگ های مذهبی می برد. اکنون نیز در قضییه آیت الله کاظمینی تصورم بر این است که نزاعی مذهبی میان این روحانی و هوادارانش با حاکمیت درجریان است. براین اساس است که برخلاف نزاع های رایج سیاسی که خیلی زود در سطح جامعه پراکنده می شود این نزاع تنها به عده ای خاص محدود شده و حتی عموم مردم از اصل جریان نیز بی خبر مانده اند.
اکنون اما می توانم حدس بزنم که نیروی خرافات مذهبی نقش زیادی در تهییج هواداران این آیت الله داشته و دارد. نیرویی که البته در این سالها از جانب اشخاص و جریانات مختلف استفاده های زیادی از آن شده است.
اول: خبر خوب اینکه تقریبا اکثر دانشجویان ستاره دار موفق به ثبت نام شده اند و از این بابت باید از سردبیری و مدیریت روزنامه اعتمادملی و ساناز الله بداشتی عزیز به صورت ویژه تشکر کرد. این روزها هر روز خبر مجاز به ثبت نام شدن یکی از دوستان را می شنوم و شادمان می شوم از اطلاع رسانی خوبی که آغاز کردیم و نتیجه بخش بود. خوشحال تر شدم وقتی شنیدم که با دوستانی که از سال قبل مشمول لطف حضرات شده بودند هم تماس گرفته شده و اکنون آنان نیز می توانند پس از یکسال بلاتکلیفی ره به دانشگاه برند. حس خوبی دارم. خوشحالم...حالا جناب وزیر علوم می خواهد گزارش های اعتمادملی را "بی تقوایی" بخواند ، مختار است...
دوم: داشتم اخبار را مرور می کردم چشمم به این خبر افتاد. اول خندیدم اما خیلی زود خنده ام به تلخی گرایید و دانستم که با تغییر مدیریت روزنامه ایران باید هم وزیر ارشاد دیگر تفاوتی میان کیهان و ایران قایل نباشد. حس می کنم روزهای بدی در انتظار ایران است...
مشكلي كه اين روزها نحوه مواجهه با آن به اصليترين دغدغه مسوولين وزارت علوم تبديل شده است و البته گويي مسوولين اين وزارتخانه هنوز به اجماعي مشخص براي مواجهه با مشكل و پاسخگويي به پرسشهاي خبرنگاران و دانشجويان دست نيافتهاند. چه آنكه روزهاي گذشته، از پس تكذيبهاي وزير، تاييدهاي معاون وزير منتشر شد و در نهايت نيز دانشجويان ستارهدار خود در نقش تابلوي حقيقت موجود حضور يافتند تا وزير علوم را به رعايت اخلاق در كهكشان علمآموزي توصيه كنند.
ادامه یادداشت را اینجا بخوانید
نگرانی ازتداوم بازداشت مهندس موسوی خوئینی که اکنون از مرز 110 روز نیز گذشته است و همچنین پروژه ممانعت از ثبت نام دانشجویان فعال در دانشگاه ها که از سال قبل کلید خورد دو عامل مهمی بودند که دیروز جمعی از اعضای ادوار تحکیم و دفتر تحکیم را واداشت تا دیداری با علما در قم داشته باشند. آیت الله منتظری را برای اولین بار از نزدیک می دیدم و البته آیت الله صانعی را. شاید لحظات قبل از دیدن آیت الله منتظری گذر از حسینیه کوچک اما تمیز و باصفای بیت این فقیه بود که حس خوبی از دیدار پیش رو برایم ارمغان آورد. حسی که البته پس از دیدار کوتاه اما مغتنم با آیت الله منتظری تکمیل شد. اشراف کامل آیت الله منتظری به اتفاقات روز و مطالعه دقیق و کامل روزنامه ها و همچنین مقالات منتشر شده در اینترنت اصلی ترین نکته ای بود که از این دیدار در ذهنم جای گرفت. ایشان اما از عدم اجازه ثبت نام به دانشجویان با عنوان "ظلمی بزرگ" نام برد و سکوت در برابر این اقدام را جایز ندانسته و خطاب به حاضرین اینگونه ناراحتی خود از این اتفاق را بیان کردند:" وقتی جریان اتفاق اخیر برای دانشجویان را در روزنامه خواندم داشتم دق می کردم...". آیت الله منتظری اما در سخنان کوتاه خویش آزادی زندانیان بی گناه از زندان را خواستار شدند و برخورد این چنینی با موسوی خویینی را نوعی لجبازی حکومت مردان با جامعه دانستند. اگرچه مدت حضور در محضر آیت الله منتظری کوتاه بود اما در حسنیه باصفای بیت ایشان دقایقی را نیز در محضر داماد ایشان هادی هاشمی گذراندیم. دقایق مغتنم و دلچسب بعد از افطار که با نوشیدن فنجانی چای خوش طعم همراه شد. دیدار با آیت الله صانعی و شنیدن بی واسطه توصیه های ایشان نیز لحظاتی کوتاه و مغتنم بود آنجایی که آیت الله صانعی نیز با اطلاع از عدم ثبت نام دانشجویان محروم کردن افراد از دانش را عملی نادرست خواندند که با هیچ قانون و معیاری سازگار نیست.
به تهران که بازگشتم اما بازهم تکذیب وزیرعلوم در مسئله ثبت نام دانشجویان را دیدم و بازهم تکذیب مسئولین قضایی از گفته های موسوی خوئینی را...اما نه دانشجویان دروغ می گویند و نه موسوی خوئینی بزرگ نمایی می کند چراکه اعضای دفتر تحکیم مدارک و آمار مستدلی برای اثبات گفته های خود دارند و اتفاقاتی که این روزها منجر به مرگ دو زندانی در زندان های ایران شده است را نیز باید دلیل درستی گفته های موسوی خوئینی دانست. شاید ترس مسئولان وزارت علوم از ارائه مدارک مستدل از عدم ثبت نام دانشجویان بود که در سفر قم شیشه اتومبیل یک عضو شورای مرکزی تحکیم را شکستند تا تنها کیف دستی عضو دیگر تحکیم وحدت را از میان دیگر کیف ها و وسایل باارزش بردارند تا شاید این مدارک را از دست دانشجویان بگیرند اما زهی خیال باطل که امروز مهدی امینی زاده و علی نیکو نسبتی به همراه محمد هاشمی در کنفرانسی خبری پاسخی برای تمامی تکذیب های اخیر وزیر علوم ارائه کردند.
اکنون تنها این جمله آیت الله منتظری در ذهنم می پیچد که خطاب به بزرگان قوم توصیه می کردند" از تنگ نظری دست بردارید و پایه های سیاست ورزی خود را بر لجبازی بنا نکنید"...
داستان ثبت نام دانشجویان ستاره دار این روزها مسیر جالبی را طی می کند. معاون وزیر علوم در یک مصاحبه اصل جریان را تایید می کند و چند ساعت بعد وزیر علوم با عصبانیت کل قضییه را از ریشه منکر می شود و در این میان البته دانشجویان ثبت نام نشده مصادیق زنده حقیقت موجود هستند. دانشجویانی که شکایت به نمایندگان کمیسیون تحقیقات و آموزش عالی مجلس برده اند و یا همان هایی که به دادخواهی وکیل اختیار کرده اند و دیگرانی که هر روز پله های سازمان سنجش و وزرات علوم را برای حل شدن مشکل خود بالا و پایین می روند،مصداق عینی برای تکذیب و رد سخنان وزیر علوم اصولگرا هستند. تعداد این دانشجویان کم نیست اگرچه هفته ای پیشتر تعداد آنها بیشتر از تعداد کنونی بود چراکه گزارش هفته قبل روزنامه اعتمادملی از وضعیت دانشجویان که البته با هوشمندی جایگاه تیتر یک را نیز به خود اختصاص داده بود در کنار موج خبر رسانی دو خبرگزاری ایسنا و ایلنا نقش زیادی در ثبت نام تعدادی از دانشجویان ستاره دار و تسهیل مشکل جمع دیگری داشته و همین نقش والا است که اکنون شکایت وزارت علوم را در سبد روزنامه گذاشته است!
با این حال این روزها کمی از نحوه روزنامه نگاری خود راضی ام چون می دانم و البته شنیده ام که گزارش های اعتمادملی که نتیجه تلاشهای سانازالله بداشتی عزیز بود نقش زیادی در بهبود وضعیت دانشجویان ایفا کرده است. اگر زود نمی جنبیدیم و قضییه را در سکوت پیش می بردیم شاید تمامی دانشجویانی که اجازه ثبت نام نیافتند به سرنوشت دوست عزیزم مهدی امینی زاده دچار می شدند که سال قبل دانشگاه مفید کارشناسی ارشد علوم سیاسی پذیرفته شد و هنوز هم اجازه ثبت نام به او نداده اند. به هرحال این روزها روزنامه اعتمادملی به محل پناه آوری دانشجویان ثبت نام نشده تبدیل شده است. دانشجویانی که با مدارک قبولی در دست می آیند و دردنامه خود را برایمان می خوانند تا لبخندی تلخ را روانه وزیر علوم دولت اصولگرا کنیم و بگوییم :"آقای وزیر صبح بخیر. پیش از تکذیب لطفا کمی به اطراف خود بنگرید!"
کمی امیدوار شده ام به حل مشکل دانشجویان ستاره دار و امروز با خواندن سخنان استاد عزیز دکتر سروش حس روزهای دانشجویی را بازهم تجربه کردم وقتی خواندم که دکتر سروش خطاب به دانشجویان توصیه کرده است:هنر دانشجو اين است که در طوفان با طوفان زندگي کند
این جواب هم خواندنی است:پاسخ سخنگوی دفتر تحکیم به وزیر علوم
نوبت به وبلاگستان رسید. پرشین بلاگ، بزرگترین سایت فارسی در جهان از امروز صبح فیلتر شد و به این ترتیب از این پس امکان دسترسی به اطلاعات 350 هزار وبلاگ فارسی ممکن نخواهد بود.
دکتر بوترابی مدیر عامل پرشین بلاگ خبر فیلتر شدن این سایت از امروز صبح توسط تعدادی از ISP های مشهور تهران را تایید و پیش بینی کرد که در صورت بخشنامه شدن فیلترینگ سایت تا چند روز آینده کاربران شهرستانها نیز امکان دسترسی به پرشین بلاگ را از دست بدهند.مدیر عامل پرشین بلاگ امیدوار است که اشتباهی در فیلترینگ این سایت رخ داده باشد.
می توان امیدوار بود که اشتباه رخ داده باشد اما ظاهر قضییه از امیدواری ما نصیبی نمی برد!
خبر روزنا از فیلترینگ پرشین بلاگ
فعلا به خیر گذشت
سایت پرشین بلاگ با پی گیری مسئولین خود رفع فیلتر شد اما جالب این جاست که مسئولین وزارت ارتباطات علت فیلتر شدن چند ساعته سایت را وقوع اشتباه تایپی! عنوان کردند. حالا اشتباه تایپی در کجا و در چه چیزی دیگر توضییح بیشتری ندادند. باز جای شکرش باقی است که پرشین بلاگ رفع توقیف شد. اما ظاهرا مسئولین وزارت ارتباطات مشغول تست کردن فضا برای اجرای موج فیلتر چنین سایت هایی هستند.
