تبليغاتX
روزمزه گی ها

۹ سال قبل، در بعدازظهرسرد پاییزی اول آذرماه 1377 یک خبر سرها را از گریبان بیرون آورد و بهت و حیرت را در چشمان مردم بیمزده ایران نشاند:« داریوش و پروانه فروهر هریک با 26 ضربه چاقو در منزل مسکونی شان به قتل رسیدند.» باورش دشوار بود  اما خیلی زود حقیقت،تلخی خود را بر همگان آشکار ساخت. داریوش فروهر، وزیرکار دولت موقت،سمبل مقاومت انقلاب، زندانی 15 ساله پیش از انقلاب و دبیرکل حزب ملت ایران در 70 سالگی پذیرای قاتلینی شد که حکم از حکومت داشتند و انسانیت را یکسر به کنار نهاده بودند. پاییز 77 اما تنها با قتل فجیع دو انسان بی گناه پایان نیافت که گذشت هفته ای کافی بود تا پروژه قتل های زنجیره ای پله پله کامل شود و هر آن بر بی گناهان کشته شده توسط ماشین مرگ حکومت افزوده شود. پوینده،مختاری، شریف و دیگرانی که قتل شان پیشترها رقم خورده و هاله ای از ابهام پرونده مرگشان را پوشانده بود. همچنانکه جسم کاظم سامی،وزیر بهداری دولت موقت نیز در روزهای پاییزی سال 68 پذیرای ضربات متعدد چاقوی قاتلینی شده بود که آنها نیز البته حکم قتل داشتند.قتل فجیع داریوش و پروانه فروهر و قتل های پس از آن اما چنان تکان دهنده بود که پرونده قتل های زنجیره ای تشکیل شد و بزرگانی در وزارت اطلاعات بازداشت شدند. پرونده ای که البته هیچگاه فرجامی درخور نیافت و در کنار دیگر پرونده های سربه مهر به خاک سپرده شد. پرونده ای که آمران آن هیچگاه به محکمه عدالت خوانده نشدند و در مقابل ناصر زرافشان، به جرم وکالت چنین پرونده ای خطیر رخت زندان به تن کرد.

نه سال از قتل فروهرها گذشته است. افسوس که نه دادی از آمرین گرفته شد که دادخواهی بازماندگان خود بیداد را نصیب شان کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 18:29  توسط مریم شبانی  | 

متن کامل یادداشتم که امروز با حذف بخش هایی از آن در روزنامه اعتمادملی به چاپ رسید را اینجا می گذارم.

اصلاح طلب خوب، اصلاح طلب بد!

 

کمتر از یک ماه دیگر زنگ آغاز تبلیغات انتخابات شورای شهر به صدا در می آید و باردیگر برای هفته ای این احزاب و گروه های سیاسی هستند که داشته های خود را به عیار نقد هموطنان خویش می سپارند؛ پیروز میدان چون همیشه سکان هدایت نهادی را به دست می گیرد و رقیب شکست خورده ،نشسته در حاشیه دلایل شکست را توجیه می کند و حامیان را به پیروزی در انتخاباتی دیگر نوید می دهد. این صحنه ای از داستان تکراری هر انتخابات است و گویی احزاب را از آن گریزی نیست.

اینچنین است که اکنون صحنه انتخابات شوراها به بستری برای طرح شعارها و برنامه های دو جریان سیاسی کشور تبدیل شده است.دریک طرف اصولگرایان خود را برای ورود به صحنه رقابت انتخابات آماده می سازند و در دیگر سوی اصلاح طلبان عزم را برای فتح کرسی شوراها جزم کرده اند و در میانه اما بازهم این شهروندان هستند که سر به طرفین می چرخانند تا درنهایت اعتماد خود را هزینه گفته های آنانی سازند که شنیدن شعارهایشان حداقل آرامشی به امروز آنان می بخشد و آتیه ای امیدبخش برای فردا را نوید می دهد.بر این اساس این روزها سخنان و گفته های بزرگان اصلاح طلب با وسواس خاصی از سوی نخبگان جامعه دنبال می شود، آنگاهی که در تدارک انتخاباتی اصلاح طلبان نه تنها تلاشی برای جلب اعتماد از دست رفته پیشین به چشم نمی آید که گویی آنچه "ستاد ائتلاف اصلاح طلبان" نامیده می شود استراتژی انتخاباتی خود را بر بستری نامطمئن نیز بنا کرده است. اصلاح طلبانی که چهارسال قبل بعد از شکست از رقیب اصولگرای خویش در انتخابات شوراهای دوم، پله پله خروج از ارکان قدرت را تجربه کردند، دیری نپایید که وعده نقد عملکرد و اصلاح گفتمان می دادند و اکنون اما گرد فراموشی بر وعده های پیشین پاشیده و تنها دو برگ غیرمطمئن را برای ورود به صحنه انتخابات در دست گرفته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:37  توسط مریم شبانی  | 

سایت روزنا( وب سایت روزنامه اعتماد ملی) از روز شنبه با مشکل مواجه شده  و دسترسی کاربران به این سایت امکان پذیر نیست. گویا سایت با مشکل سرور مواجه است و لذا دوستان فنی تمام تلاش خود را برای رفع مشکل به کار بسته اند. ضمن عذرخواهی از کاربران گرامی روزنا به اطلاع می رسانم که سایت تا ساعاتی دیگر بالا می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:34  توسط مریم شبانی  | 

همین چندماه قبل بود که از آزادی منصور اصانلو، رییس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی شادمان شدم. یک زندانی سیاسی دیگر آزاد شده بود و خاتنواده ای بعد از مدت ها در سایه حضور پدر اطمینان و امید به آینده را جایگزین ترس های پیشینی خود کردند. اصانلو را که در منزلش دیدم اطمینان یافتم که گویی قرار است دیگر رنگ خانه را ببیند و چشمهای نگران همسرش با آرامش هر شب برهم گذاشته شود.اما امروز اصانلو را چشم بسته بردند. چشم هایش بسته بود چون به تازگی از تیغ عمل جراحی خلاصی یافته بود و گویی موعدی بهتر از این دوران برای بردن مجدد او به زندان برای مخالفانش به دست نمی آمد. و دراین وانفسای انتخابات شوراهای شهر گویی باید از کنار بازداشت اصانلو گذشت و به یاد هم نیاورد که اصانلوها امروز هزینه تلاش برای نهادینه ساختن تشکیل و فعالیت های کانون ها و سندیکاهای صنفی مستقل از دولت در این کشور می شوند.

منصور اصانلو بار ديگر دستگير شد/فهیمه خضرحیدری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:36  توسط مریم شبانی  | 

لب به انتقاد که بگشاییم واژه "تحریمی" است که همچون بدترین فحش سیاسی این روزها از گوشه و کنار روانه مان می شود که گویی قرار است عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم به صحنه ای برای مواجهه دایمی گروه های سیاسی در ایران تبدیل شود. واژه "تحریمی" را با چنان نفرتی روانه ات می کنند که خود فراموش می کنی کم کاری ها و فراموش کاری های اصلاح طلبان حاکم را در تحقق وعده ها ومی پنداری که شکست آنان از رقیب اصولگرا را تنها تو مقصری و بس! "تحریمی" را چنان بر سرت آوار می کنند که تاریک - روشن روزهای نوجوانی را به یاد می آوری آنگاه که نفرت حکومت از جماعت روشنفکر ایرانی با بیان واژه "لیبرال" به جامعه تزریق می شد و من، نوجوان دبیرستانی، متاثر از خواست کارخانه ایدئولوژی سازی حاکم بذر نفرتی ناخواسته و ناشناخته از "لیبرال" در دل می کاشتم بی آنکه بدانم لیبرالیسم یعنی چه و لیبرال کیست!

امروزهم جماعتی چنان از "تحریم" معادلی برای تصفیه حساب سیاسی ساخته است که من انگشت به دهان متحیر مانده که مگر تحریم انتخابات ریاست جمهوری نهم  هنوز ادامه دارد ...! بگذریم که گویی با این جماعت نباید از"بایدها" سخن بگویی که گوش ها دیرزمانی است بسته شده و نگاه ها مدتی است تنها به دنبال "خودی ها" در میان خیل جماعت غیر خودی می گردد. به سکوت دعوتت می کنند تا نپرسی "پس تحقق وعده ها چه شد؟". به سکوت دعوتت می کنند تا مبادا در چرخه پوپولیسم سرعت حرکتشان را با سئولات گاه و بی گاهت بکاهی که تو تحریمی هستی و امیدی به اصلاح طلب شدنت نیست!...

 و من وامانده از تکرار دوباره وعده های فراموش شده پیشین گویی حتی حق ندارم که اصلاح طلبان را خطاب قرار دهم که مثلا  جناب رمضان زاده ای که امروز می گویی" مي‌خواهيم ريل انحراف از قانون اساسي را سر جايش برگردانيم" مگر شما هشت سال در اوج قدرت کنار ننشستید و نقض قانون اساسی را به چشم ندیدید و لب فروبستید و اقدامی نکردید؟...حال من روزنامه نگار چگونه و با کدام عقل سلیم باور کنم که شما خارج از قدرت نشستگان امروز می خواهید چرخ لنگ قانون اساسی را بر مدار درست بگردانید؟...اگر شما را به دادن وعده های حداقلی دعوت کنیم و نهی تان کنیم از وعده هایی که توان و قصد اجرای آن را ندارید باید برای همیشه تاریخ "تحریمی" لقب بگیریم؟! نه دوستان!... باور کنید که انتخابات ریاست جمهوری تمام شده است. رای ندادن به خود را مترادف با تحریم نگیرید و به جای نظاره دوردست به خود بنگرید که اکنون تفکر اصلاح طلبانه نیاز به اصلاح دارد نه ذهنیت آنانی که 9 سال مداوم است که اجرای کامل قانون اساسی را از اصلاح طلبان خواستارند و بس.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 17:32  توسط مریم شبانی  | 

تنور انتخابات شوراها درحال گرم شدن است، این را چهره های سیاسی در گفتگوها و مصاحبه های مطبوعاتی خود می گویند. اما به واقع هنوزهم شور و هیجان انتخاباتی همچون شوراها به بدنه جامعه منتقل نشده است، این را بی تفاوتی جامعه و یا حتی بی اطلاعی عموم مردم از انتخابات قریب الوقوع تاحدی ثابت می کند. بگذریم از بازی های انتخاباتی اصولگرایان و بنگریم به تدارک انتخاباتی اصلاح طلبان. هنوز در سبد شعارهای اصلاح طلبان حرف تازه ای نمی بینم که گویی عملکرد غیرقابل دفاع دولت اصولگرا خود اصلی ترین دلخوشی را برای اصلاح طلبان فراهم آورده است تا با یادآوری مشکلاتی که سیاست های این جماعت برای کشور ایجاد کرده عرصه ای برای خودنمایی در مقابل جامعه ایجاد شود. گویی اصلا این حقیقت واجد اهمیت نیست که همین یکسال قبل و پس از شکست در مقابل رقیب اصولگرا بود که سخن از تجدیدنظر و نقد عملکردها زده شد. اما گویی به زعم آقایان باید سرمست بود ازعملکرد اصولگرایان و باید لب به گلایه از مردم گشود و کاستی های رقیب را نمایان کرد و بازهم صندوق رای را با تفاخر به اشاره نشان داد که اگر من باشم چنان خواهد شد و چنین...و در این واگویی مشکلات حکومت داری رقیب به قصد نشاندن مهرخود در دل مردم دلزده بیمی هم نباید داشت از اینکه گاهی خود را گناهکار دانست تا در چرخه پوپولیسم موفقیت ها تنها به نام رقیب ثبت نشود!

این روزها گفتگوهای مطبوعاتی چهره های اصلاح طلب را با وسواس می خوانم تا شاید روزنه ای از امید بیابم و نشانی از تغییر.اما زهی خیال باطل که امروز هم خواندم که جناب تاج زاده ،جماعت اصلاح طلب را به "بد" در مقابل "بدتر" اصولگرا تشبیه کرده و من مانده ام متحیر که چرا در این دیار ایدئولوژیک کسی پیدا نمی شود تا ما را به خوبی رهنمون سازد؟! یا حداقل نمی دانم آنهایی که به بدی خود اذعان دارند! چرا کوچکترین تلاشی برای رفع سوءتفاهم های پیشینی به خرج نمی دهند تا شاید در انتخاباتی دیگر قادر باشند سر بالا گیرند و مجبور نباشند که مردم را به پناه گیری در سایه "بد" از ترس "بدتر" دعوت کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 15:28  توسط مریم شبانی  | 

در سال های اخیر وقتی سخن از نقض حقوق بشر در کشورهایی با نظام حکومتی توتالیتر می شد نمی دانم چرا بی اختیار به یاد کره شمالی می افتادم! همواره احساس می کردم که دیوار آهنین کره شمالی خروج هرگونه صدا و اعتراضی از این کشور را غیر ممکن ساخته است. وقتی درباره موقعیت اپوزیسیون خارج و داخل کشورهایی همچون عراق، کوبا، ونزوئلا، ایران، لیبی و... با دوستان گفتگو می کردم و یا کتاب و نوشته ای می خواندم بازهم بی اختیار یک پرسش ذهنم را به خود مشغول می کرد: چرا تاکنون نام یک ناراضی کره شمالی را نشنیده ام و آیا اصلا کره شمالی اپوزیسیونی دارد یا خیر؟ هیچگاه برای این پرسش پاسخی نداشته ام و البته دوستان نیز تنها تعجب و سکوت را همیشه همراه با پرسش من می کردند.

دیروز اما بهترین هدیه سالیان اخیرم را از رضا دریافت کردم. کتاب "آکواریوم های پیونگ یانگ" . داستان زندگی یک ناراضی کره شمالی. کانگ چول هوان که از کره شمالی به کره جنوبی گریخته و روایت 10 سال زندگی در اردوگاه های کار اجباری خود و خانواده اش را در این کتاب نگاشته است. با خواندن صفحات این کتاب که به گمانم از معدود منابع مهم درباره شناخت وضعیت جامعه و حکومت کره شمالی است برای بسیاری از پرسش های پیشینی خود پاسخی می یابم. مطالعه کتاب را به دوستانی که آنها نیز همواره علامت سئوال های زیادی درباره کره شمالی داشتند توصیه می کنم. با مطالعه این کتاب است که درمی یابیم هنوز اردوگاه های کار اجباری خانوادگی واقعیتی زنده در این کشور کمونیستی است و هنوز مردم برای کوچکترین اقدامات خود نیازمند اجازه از مقامات رسمی هستند. ردپای دولت در زندگی مردم کره شمالی هیچگاه محو نمی شود و شاید بتوان گفت این مردم در اوج فقر و بدبختی شاید هیچگاه مجالی برای اعتراض نمی یابند. مردم کره شمالی با دیوار آهنینی که در مقابل دارند اصولا تصویری از خارج در ذهن ندارند که وضع موجود خود را حداقل با شرایط متوسط دیگر جوامع اطراف خود مقایسه کنند.

شاید این نقل قول از میشل فوکو که در مقدمه کتاب آمده است خود بهترین توصیف وضعیت جامعه این سرزمین شمالی باشد:" فرد محکوم در تیره ترین منطقه قلمروی سیاسی، سیمای قرینه فرد حاکم را تصویر می کند."

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:7  توسط مریم شبانی  | 

سرانجام پس از ماه ها حکم صدام حسین اعلام و  دیکتاتور عراق به اعدام با چوبه دار محکوم شد. خبر محکومیت صدام به اعدام اگرچه عجیب اما اعتراف می کنم که برای من خوشایند بود. صدام شاید تنها دیکتاتوری باشد که در تاریخ معاصر به اعدام محکوم شده است. پس قاضی دادگاه صدام باید زین پس پاسخگوی حجم انتقادات درباره این سنت شکنی تاریخی باشد. اما خبر حکم دیکتاتور عراق شادی نهانی را برای من ارزانی داشت و البته تاسفی آشکار. دادگاه دیکتاتور عراق تمام شد اما در جریان محاکمه صدام سخنی از غرامت و جنایات او علیه ایران بیان نشد. دادگاه صدام پایان یافت بدون دادخواهی ایرانیان.

محکومیت یک دیکتاتور اگرچه فی نفسه حسی خوشایند به آدمی عرضه می کند اما هنوز تاسف می خورم از حقوق بی ارزش! ایرانیان در نزد حاکمان این دیار. دادگاه صدام تمام شد. حکم اعدام صدام اعلام شد و حقوق ایران و ایرانی در لابلای سطرهای پرونده جنایات دیکتاتورعراق گم شد.

حکم اعدام صدام حسین خود دلیلی بر غیرقابل پیش بینی بودن اتفاقات منطقه خاورمیانه است. اما زین پس کشور بحران زده عراق روزهای سختی را در پیش دارد.سخت تر از روزهای قبل. سقوط حکومت صدام اگرچه بهترین ارمغان برای مردم عراق بود اما مدت ها است که بی اعتباری نسخه تزریقی دموکراسی به این کشور خودنمایی می کند. مردم عراق این روزها را سخت می گذرانند. گاهی شادمانند و زمانی غمگین به افق پیش رو می نگرند. اعلام حکم صدام حسین شاید شادی بزرگی را برای خیل عظیمی از جمعیت عراق ارمغان آورد اما مردم این کشور از هم اکنون روزهای سخت انتقام یاران صدام را انتظار می کشند.

خاورمیانه سرزمین عجیبی است. سرزمین تجربه است و تاریخ. کشورهای خاورمیانه هریک خود کتاب گویای تاریخ هستند.تاریخی که البته در خاورمیانه همیشه هم به یک شکل تصویر نمی شود. اما یک اصل بر این منطقه حاکم است و آن اینکه تاریخ خاورمیانه به دست مردم این منطقه نوشته می شود. این حقیقتی است که به گمانم اکنون بر آمریکا و متحدانش آشکار شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 15:34  توسط مریم شبانی  | 

اگر در آغازين روزهاي مهرماه جمعي از دانشجويان پشت درهاي بسته دانشگاه همسايه دچار بهت و حيرت شدند و همزمان ستاره‌اي را آذين كارنامه تحصيلي خويش ديدند تا باور كنند كه عزم بر محروميت آنان از كسب علم جزم شده است، اكنون در آغازين روزهاي آبان‌ماه اين استادان دانشگاه هستند كه مبهوتانه برخورد با جمعي از همكاران خويش را شاهدند و در حاشيه نوبت خود انتظار مي‌كشند كه گويي زمان مقابله با اساتيد دگرانديش نيز فرا رسيده است.چه آنكه اگر تعطيلات تابستاني فرصت كافي براي بررسي پرونده دانشجويان را به مسوولان وزارت علوم داده بود تا ليست ستاره‌داران محروم از تحصيل را كامل كنند، اكنون نيز گويي تعطيلات غيرمنتظره هفته قبل بهترين فرصت را در اختيار مديران دانشگاه تربيت مدرس گذاشته است تا سياهه استاداني را تكميل كنند كه متفاوت از قرائت رسمي مي‌انديشند و با زباني ديگر دانشجويان را مخاطب كلام و درس خود مي‌سازند.

ادامه یادداشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 13:48  توسط مریم شبانی  | 

دیروز خبرگزاری ایسنا خبری منتشر کرد و از عدم اعطای مجوز برای سخنرانی دکتر سروش در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران خبر داد. اما همین خبرگزاری ساعتی بعد خبر دیگری در این زمینه منتشر کرد و از کاربران استفاده از خبر جدید را به جای خبر قبلی درخواست کرد.

در خبر اول ایسنا وحید عابدینی از مخالفت اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی با سخنرانی دکتر سروش خبر داده بود و این عامل را علت عدم اعطای مجوز از سوی هیات نظارت دانشگاه دانسته بود اما در خبر دوم،خبرگزاری ایسنا همچنانکه گفتگویی را با یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی و تهران انجام داده کاربران را به استفاده از خبر دوم به جای خبر اول دعوت کرده است که این البته با سبک خبررسانی آزاد تناقض دارد. انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نهادی دانشجویی است که با رای دانشجویان این دانشکده انتخاب شده اند اما افراد منتخب به علت تفاوت دیدگاه با اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی مغضوب هیات نظارت واقع شده اند. مشکل این جاست که دوستان انجمن اسلامی دانشگاه تهران سالیان سال است که اسیر بیماری "عدم تحمل مخالف" هستند و هیچ فکر جدیدی را نه تنها نمی پذیرند که نفی را نیز بر نقد آن تفکر ترجیح می دهند. این چنین است که اکنون انجمن اسلامی های چند دانشکده از دانشکده های دانشگاه تهران به عدم رسمیت متهم هستند و البته هیچ مسئولی هم در این دانشگاه نمی پرسد که چگونه انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی در غیاب انجمن اسلامی چند دانشکده از رسمیت برخوردار است؟ چگونه است که آنان می توانند تنها با نمایندگی چند دانشکده نام کلی انجمن اسلامی دانشگاه را بر خود گذارند اما اعضای منتخب دانشجویان در دانشکده حقوق و علوم سیاسی و یا علوم اجتماعی و... حق ندارند خود را برخاسته از دانشجویان و نهادی قانونی بدانند؟

بگذریم که گفتنی ها از دانشگاه تهران زیاد است... اما تعجب می کنم از دوستان خبرگزاری ایسنا که خبری را نقل کرده و در خبری دیگر راوی خبر اول را تحقیر می کنند.اصلی که با صداقت خبرنگار فاصله زیادی دارد. بهتر آن است که دوستان ایسنا میزگردی ترتیب دهند تا نماینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی و نماینده دانشجویان دموکراسی خواه این دانشگاه که مغضوبین اعضای انجمن اسلامی هستند و البته دانشجویان خوشنام این سال های دانشگاه تهران را شامل می شوند، هریک حرف های خود را بزنند و قضاوت را بر عهده خواننده بگذارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 16:32  توسط مریم شبانی  | 

هنوز هم از تصمیم دولت اصولگرا برای تعطیلی چند روزه کشور مبهوتم اما حقیقتا از تعطیلی غیرمنتظره نهایت استفاده را بردم! سفری داشتیم به شهر زیبای کوهدشت در استان لرستان. در شهر زادگاه دوست خوبمان عبدالله مومنی دو روز میهمان نزدیکان او بودیم و آنجا بود که فهمیدیم آنچه از مهمان نوازی مردم آن منطقه می گویند حقیقتی زنده است. هنوز هم شرمنده میهمان نوازی میزبانانمان هستیم ، اتفاقی که دیگر پرده های سفر خاطره انگیز ما در حاشیه آن قرار دارد. طبیعت پاییزی و وحشی کوهدشت چنان زیبا بود که می توانست ساعت ها نگاهت را مبهوت خود کند و فراموش کنی که تا همین ساعاتی قبل آنچه ذهنت را دربرگرفته مشتی افکار سیاسی و اجتماعی و دیگر دنیای زمخت زندگی شهری تهران است. اما در کوهدشت لرستان برای دو روز فراموش کردم و خندیدم و فریاد زدم و چشمانم را به روی زیبایی های طبیعی و انسانی گشودم. در باغ انار پرسه زدم و" دانه های یاقوتی" انارهای ترک خورده را از روی درخت خوردم و پای صحبت باغبانی نشستم که تحصیلاتی عالی داشت و گلایه می کرد از محرومیت باغداران منطقه و در حین صحبت البته تلاش داشت تا خللی در میهمان نوازی مرسوم ایجاد نکند. در سفر به کوهدشت بود که برای اولین بار درخت بلوط را دیدم و از آن چیدم و برق شادی را در نگاه میزبانان مهربانم دیدم که از شادی من دوچندان شادمان گشته بودند. هرچه بود زیبایی بود و صداقت، صمیمیت بود و به وسعت دشتی بزرگ مهربانی و شور زندگی انسانی... منتظر بهار کوهدشت می مانم...
+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 17:14  توسط مریم شبانی  |