این روزها پی گیری اخبار مربوط به انتخابات مجالی برای خواندن و شنیدن اخبار عرصه های دیگر نمی داد،هم از این رو بود که شاید به حضور و خروج اسمائیل هنیه، نخست وزیر فلسطین با بیش از 250 میلیون دلار از ایران، چندان که باید توجه نکردیم. شاید درگیری در بحبوحه اطلاع رسانی برای انتخابات شوراها بود که تنها صحنه های دست دادن صمیمانه عبدالعزیز حکیم با جرج بوش را از رسانه های تصویری دیدیم و سر گردانیدم تا خبری درباره انتخابات بخوانیم. همین روزها بود که شدید ترین سخنان ضد ایرانی تونی بلر را خواندیم اگرچه ذهنمان در گوشه ای دیگرفهرست منتخبین انتخابات شوراها را بالا و پایین می کرد. هنوزهم اخبار انتخابات جای گیرذهن است و دراین وانفسای رقابت های بی حاصل سیاسی است که ماحصل جامعه ایران را سیاست مردان چنین آسان از دست می دهند؛ پول نفت ایران نه سفره ایرانیان نیازمند که سفره نیازمندان خاورمیانه را رنگین می کند تا دایره حامیان ایران در منطقه تنگ نشود غافل از این حقیقت که سیاستمداران پراگماتیست برای حفظ مصالح کشور خود هیچ تفاوتی میان دولمتردان ایران و آمریکا نمی بینند و ردپای افکار ایدئولوژیک خود را در مذاکرات سرنوشت ساز تاحد ممکن محو می کنند.
در کشورهای پیرامون ایران خبرهای مهمی است اما مجادلات داخلی مجال پرداختن به خارج را از نیروهای سیاسی سلب کرده است. انتخابات بازهم چون همیشه صحنه ذهن ایرانیان را نه یک هفته که چندین هفته به خود مشغول کرده تا درنهایت بازهم نه نتیجه انتخابات سیاسیون را قانع کند و نه ماحصل انتخاب دردی از جامعه بحران زده ایران درمان نماید. سناریوی داستان تکراری انتخابات در ایران به گمانم به این زودی ها تغییر نخواهد کرد، اما تغییر تحولات خاورمیانه با سرعت زیاد خود معادلات هر روزه سیاستمردان ایرانی را تغییر می دهد. اما نه گوشی برای شنوایی یافت می شود و نه چشمی حقایق پیش روی را می بیند. کاش حداقل نویسندگان داستان انتخابات، فصلی جدید را برای ایرانیان بنویسند...

چرا محمود احمدی نژاد دانشگاه امیرکبیر تهران را برای سخنرانی خود به مناسبت روز دانشجو انتخاب کرد؟ این سئوالی است که پاسخ به آن بسیار مهم تر ازپرداختن به اتفاقاتی است که در چند ساعت حضور رییس دولت اصولگرا در دانشگاه پلی تکنیک تهران افتاده است. دانشجويان دانشگاه امیرکبیر همواره به رادیکال ترین و به عبارتي پيشروترين دانشجويان در پي گيري اهداف و برنامههاي جنبش دانشجويي معروف بودهاند. به طوريكه در يكسال اخير و همزمان با آغاز موج برخورد وزارت علوم با دانشجويان سياسي و تعليق فعاليت انجمنهاي اسلامي، شديدترين نوع برخورد مسئولین را در دانشگاه پلي تكنيك تهران شاهد بوديم آنگاهي كه با دستور رياست دانشگاه
تجمع دانشجویان در دانشگاه تهران برگزار شد. پیش از تجمع نگران بودم از برخوردهای احتمالی خشونت آمیز با دانشجویان اما تجمع به آرامی برگزار شد. این تجمع صحنه ای به یادماندنی داشت. وقتی ماموران حراست دانشگاه تهران از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه ها و خبرنگاران به داخل دانشگاه تهران جلوگیری کردند دانشجویان تجمع کننده در داخل دانشگاه با حضور در مقابل درب فنی دانشگاه با کمک دانشجویان تجمع کننده در خارج از دانشگاه با سر دادن شعار "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد" درب ورودی را شکستند و بیرون ماندگان نیز به داخل دانشگاه راه یافتند. تجمع در داخل دانشگاه با سخنرانی چند چهره دانشجویی و سیاسی و قرائت بیانیه های دانشجویی پایان یافت.
یک ساعت از قبل ساعت اعلام شده برای تجمع دانشجویان در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو از خیابان انقلاب گذشتم. بر تعداد نیروهای انتظامی هر لحظه افزوده می شود. تقاطع خیابان وصال و انقلاب به محل تجمع موتور سواران نیروی انتظامی تبدیل شده و ساختمان های متعلق به نیروی انتظامی در آن حوالی نیز تماما محل استقرار نیروهای ضد شورش است. نگرانم.... از تجمع ۲۲ خرداد در میدان هفت تیر دیگر تجمعی برگزار نشده و من هنوز اوج خشونت آن تجمع را در یاد دارم. این روزها درپی محدودیت های فراوانی که بر دانشجویان می رود نمی دانم آیا تجمع آنان در دانشگاه تهران به آرامی برگزار خواهد شد و یا اینکه هنوز هم جماعتی در این دیار تاب تحمل شنیدن صدای دانشجو را ندارند. نگرانم...
دلمان گرفته بود از رکودی که بر دانشگاه ها حاکم کرده اند. دلتنگ بودیم از اینکه دوستانمان اجازه ادامه تحصیل نمی یابند و ستاره ای آذین کارنامه تحصیلی خویش می بینند. قفل بردر انجمن های اسلامی دیدیم و یاد روزهای پر شور نه چندان دور گذشته را زنده کردیم و تاسف خوردیم از روزگار امروزین انجمن های اسلامی . سکوت خودخواسته شوراهای صنفی دانشجویی را دیدیم و باور کردیم که دیگر نه دانشگاه مجال حرکت می دهد و نه دانشجو شور اعتراض و تغییر در سر دارد. همه محدودیت ها را دیدیم، طعم تلخ برخوردها و بی مهری ها را چشیدیم تا حداقل دلیلی باشیم بر زنده بودن دانشجو و فرهنگ دانشجویی. اما اکنون گویی باید در آذرماه، ماه دانشجو، ماه تکریم مقام دانشجو، هر روز با چشمانی اشکبار جنازه دوست دانشجویی را در محیط دانشگاه همراهی کنیم که این روزها دیگر سخن از قداست مقام دانشجو گفتن سخنی گزاف است که جان دانشجو ارزشی برای متولیان فرهنگی کشور ندارد و در این وانفسا ، ناباورانه هر روز از محدودیت ها گله داریم و بر ممنوعیت ها اعتراض می کنیم.امروز جنازه دانشجو بر دستان همکلاس هایش در دانشگاه سبزوار و علامه طباطبایی حمل می شود تا تاکید مضاعفی باشد بر این حقیقت زنده که اگر دیروز فکر دانشجو به اضطرار روانه تابوت های مرگ شد امروز زمان وداع با جسم دانشجو رسیده است.
دلتنگم از وضعیتی که دانشگاه های ما دچار آن شده اند. مهر سکوت باید بر لب زد تا دری برای تحصیل به رویت باز کنند. مهر سکوت و خودسانسوری باید بر لبان زد تا باور کنند که استادی کم خطر برای دانشجویانی و اجازه تدریس بیابی. حکایت امروز دانشگاه ما حکایتی غم انگیز است.
آيا نميتوانستيم مانع مرگ دانشجوي بيمار قلبي در دانشگاه شويم؟ /خبر ایسنا