چندروز پيش شنيدم كه اكبرگنجي در يكي از ديدارهاي نوروزي خود از رفتار و گفتار بعضي از هوادارانش انتقاد كرده و گفته كه" عدهاي از دانشجويان و فعالين سياسي در مورد من دچار توهم شدهاند و فكر ميكنند كه من قهرمانم. اما من در مورد خودم متوهم نيستم.من اكبرگنجي هستم.يك روزنامهنگار". جالب اين جاست كه گنجي در همين مدت كوتاه از آزادي خود كه البته قسمت اعظم آن در تعطيلات نوروزي گذشته به شناخت درستي از فضاي فعاليت سياسي در كشور رسيده است. اكبر گنجي امروز تعدادي از هواداران خودش را به درستي متوهم ميخواند اما آيا تنها اين گروه از فعالين سياسي كه البته جايگاه خاصي نيز در فضاي سياسي كشور ندارند را بايد متوهم خواند؟ متاسفانه توهم و خودبزرگبيني ويژگي اكثريت ايرانيهايي است كه داعيه فعاليت سياسي دارند.از رييس قوه مجريه اصولگرا گرفته كه گوي سبقت در توهم و خودبزرگبيني را از ديگر رقبا ربوده تا آن فعال دانشجويي كه بدون يكروز حضور در فعاليتهاي دانشجويي ،جنبش دانشجويي را مديون خود ميداند ،همه در ظرف بزرگي از توهم فعاليت ميكنند. ديروز اصلاح طلبان متوهم از موقعيت خويش به غلط نشستند تا ريزش آراي اعتماد مردمي را به پاي خويش بنگرند و امروز اصولگرايان كاخ آرزوهاي خويش را با پايههايي خيالي بنا ميكنند. اگر نبود اين خود بزرگبينيها شايد اكنون در آستانه صدمين سالگرد مشروطه حسرت عقب ماندن خويش در اصول دموكراتيك را نميخورديم. اگر نبود اين خودبزرگ بينيها شايد اصلاح طلبان آغاز حركت اصلاح طلبي مردم ايران را به روي كار آمدن دولت اصلاحات محدود نميكردند و احمدينژاد اكنون روي كار آمدن دولت خود را رنسانس نميخواند. اصلاح طلب و اصولگرا، روشنفكر و عامه، پوزيسيون و اپوزيسيون ايران در يك خصلت مشترك هستند. همه متوهم هستند.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 12:36  توسط مریم شبانی
|