اول: وقتی مسئول روابط عمومی انجمن ایدز ایران آدرس مکان دیدار با رییس انجمن را برایم از پشت تلفن می خواند نمی دانستم که باید به مرکز کاهش آسیب ایدز از راه خدمات رسانی به معتادان تزریقی بروم. پس بی سبب نبود که وقتی به ساختمانی قدیمی حوالی میدان راه آهن داخل شدم چشم که چرخاندم همه معتادانی را نشسته دیدم که نوبت دریافت داروی خود را انتظار می کشند. هم من به آنها خیره شده بودم و هم آنها دزدانه این میهمان ناخوانده را می نگریستند. می دانستم که این من بودم که بی اجازه به دنیای آنها پای گذاشته بودم پس حسی دوگانه وجودم را فراگرفت.حسی متناقض؛ اظطراب و کنجکاوی. می دانستم که من غریبه و سرباری برای آن جمع بودم پس خیلی زود از طرف پیرمردی که خود نیز معتاد بود و مبتلا به ایدز و البته مسئولیت امور جاری مرکز را بر عهده داشت به اتاقی دیگرهدایت شدم تا دقایقی را با رییس انجمن ایدز ایران درباره این بیماری و انجمن ایدز صحبت کنم.
آنچه اینجا نوشته ام گزارشی است از فعالیت های انجمن ایدز ایران. اما هنوز نگاه های دزدانه معتادان آن مرکز را به یاد دارم همان هایی که اگرچه آمده بودند تا داروهای جایگزین مخدر از مرکز تحویل بگیرند اما تا زمانی که من در سالن نشسته بودم سکوت کرده و گویی خجالت می کشیدند تا از اعتیاد خود بگویند. با این حال تجربه جالب و تکان دهنده ای بود.
دوم: یادداشت دیروز مسیح را دوست داشتم. یادداشتی در نقد منصفانه اصلاح طلبان. یادداشتی که در این فضای بی انگیزگی بسیار جای نوشتن داشت و مسیح عزیز نوشت تا تلنگری زده باشد به اصلاح طلبانی که ناامید از انتخاب بازهم از اما و اگرها سخن می گویند. اما جالب این جاست که سایت امروز که در ماه های اخیر تمام یادداشت های انتقادی مسیح از دولت و اصولگرایان را لینک داده است این یادداشت را لینک نداد تا شاید به این وسیله اعتراض خود را به نویسنده مطلب اعلام کند! امروز که با مسیح صحبت می کردم با خنده گفت:" مریم در وبلاگت خطاب به تاج زاده بنویس داداش! مطالب ما درهمه! یا از یه کنار همه رو لینک بده یا بگو یه فکری به حال خودمون بکنیم!"