تبليغاتX
روزمزه گی ها - تلخ،تلخ،تلخ

اول:

همان روزی که خبرگزاری ها از طرح نمایندگان مجلس برای معافیت سربازی پسرانی که با دختری معلول ازدواج کنند خبر داده بودند توی ایستگاه مترو شاهد برخورد خشن یکی از کارکنان مترو با زنی بودم که قصد داشت پسر معلولش رو همراه خودش به واگن مخصوص خانمها بیاورد.مامور مترو قطار رو متوقف کرده بود تا اون زن رو از واگن خانمها پیاده کنه و اون خانم هم مستاصل و خسته فریاد میزد: واگن های دیگه همه شلوغ بودند.این سومین قطاریه که رد میشه و به من اجازه ورود نمی دهند.مگه نمی بینی که پسرم معلوله و نیاز به مراقبت داره.انصاف داشته باشید... 

دوم:

چند شب قبل مسیر کوتاهی رو سوار یک ماشین شدم.همراه من دو نفر دیگر هم سوار شدند که زودتر از من پیاده شدند.وقتی داشتم توی کیفم دنبال پول می گشتم تا کرایه راننده رو آماده کنم صدای موبایل راننده بلند شد.متوجه شدم که راننده به موبایلش جواب نمی دهد و وقتی سرم را بالا آوردم تا بگویم که سر خیابان بعدی پیاده می شم دیدم که جناب راننده موبایل خودشو که اتفاقا از این گوشی های صفحه نمایش بزرگ هم بود جلوی چشم من گرفته تا صحنه های سکسی که در حال پخش بود رو بهتر ببینم...

سوم:

امروز عصر توی پیاده روی شلوغ خیابان آزادی در حال گذر بودم که دوتا دختر از همون هایی که به دختران خیابانی معروفند به یک زن چادری که جلوی من با دختر کوچکش در حال حرکت بود نزدیک شدند و شروع به فحاشی و تف کردن توی صورت اون زن کردند.هاج و واج مونده بودم که چه اتفاقی افتاده.دیدم بیچاره خانمه هم از تعجب و ترس صداش می لرزه.تا اومدم بهش بگم که اهمیت نده و زودتر رد بشه دیدم دوتا دختر ریختن سر خانمه و شروع به کتک زدنش  کردند.من هم که برای کمک به خانمه وارد معرکه شدم  بی نصیب نماندم و متاسفانه فحش هایی رکیک هم شنیدم.بالاخره با کمک دیگر رهگذران نجات پیدا کردیم و طفلکی خانمه دست دخترش رو گرفت و با چنان سرعتی می دوید که تا حالا از یک زن ندیده بودم...

 

 

اینها یک نمای کوچک از روزهای این هفته من بود.می توانم چاقو گذاشتن زیر گلوی همکار عزیزم وحید پوراستاد رو هم به این لیست اضافه کنم و بپرسم به نظر شما بهای" امن و انسانی زیستن" در این مملکت چقدر است؟ دوست دارم بپرسم و البته می پرسم که امنیت ما کمتره یا مردم عراق و فلسطین؟  نه تنها امنیت نداریم بلکه حق زندگی انسانی را هم مدت ها است که ازما سلب کردند. صحبت کردن از حقوق بشر توی این دیار به افسانه ای می ماند تا با رویای آن روزی نو را به شب برسانیم تا مگر فردا به امید تحقق رویای شب دیده از خواب برخیزیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 20:10  توسط مریم شبانی  |