هنوز هم از تصمیم دولت اصولگرا برای تعطیلی چند روزه کشور مبهوتم اما حقیقتا از تعطیلی غیرمنتظره نهایت استفاده را بردم! سفری داشتیم به شهر زیبای کوهدشت در استان لرستان. در شهر زادگاه دوست خوبمان عبدالله مومنی دو روز میهمان نزدیکان او بودیم و آنجا بود که فهمیدیم آنچه از مهمان نوازی مردم آن منطقه می گویند حقیقتی زنده است. هنوز هم شرمنده میهمان نوازی میزبانانمان هستیم ، اتفاقی که دیگر پرده های سفر خاطره انگیز ما در حاشیه آن قرار دارد. طبیعت پاییزی و وحشی کوهدشت چنان زیبا بود که می توانست ساعت ها نگاهت را مبهوت خود کند و فراموش کنی که تا همین ساعاتی قبل آنچه ذهنت را دربرگرفته مشتی افکار سیاسی و اجتماعی و دیگر دنیای زمخت زندگی شهری تهران است. اما در کوهدشت لرستان برای دو روز فراموش کردم و خندیدم و فریاد زدم و چشمانم را به روی زیبایی های طبیعی و انسانی گشودم. در باغ انار پرسه زدم و" دانه های یاقوتی" انارهای ترک خورده را از روی درخت خوردم و پای صحبت باغبانی نشستم که تحصیلاتی عالی داشت و گلایه می کرد از محرومیت باغداران منطقه و در حین صحبت البته تلاش داشت تا خللی در میهمان نوازی مرسوم ایجاد نکند. در سفر به کوهدشت بود که برای اولین بار درخت بلوط را دیدم و از آن چیدم و برق شادی را در نگاه میزبانان مهربانم دیدم که از شادی من دوچندان شادمان گشته بودند. هرچه بود زیبایی بود و صداقت، صمیمیت بود و به وسعت دشتی بزرگ مهربانی و شور زندگی انسانی... منتظر بهار کوهدشت می مانم... + نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 17:14  توسط مریم شبانی
|