لب به انتقاد که بگشاییم واژه "تحریمی" است که همچون بدترین فحش سیاسی این روزها از گوشه و کنار روانه مان می شود که گویی قرار است عرصه انتخابات ریاست جمهوری نهم به صحنه ای برای مواجهه دایمی گروه های سیاسی در ایران تبدیل شود. واژه "تحریمی" را با چنان نفرتی روانه ات می کنند که خود فراموش می کنی کم کاری ها و فراموش کاری های اصلاح طلبان حاکم را در تحقق وعده ها ومی پنداری که شکست آنان از رقیب اصولگرا را تنها تو مقصری و بس! "تحریمی" را چنان بر سرت آوار می کنند که تاریک - روشن روزهای نوجوانی را به یاد می آوری آنگاه که نفرت حکومت از جماعت روشنفکر ایرانی با بیان واژه "لیبرال" به جامعه تزریق می شد و من، نوجوان دبیرستانی، متاثر از خواست کارخانه ایدئولوژی سازی حاکم بذر نفرتی ناخواسته و ناشناخته از "لیبرال" در دل می کاشتم بی آنکه بدانم لیبرالیسم یعنی چه و لیبرال کیست!
امروزهم جماعتی چنان از "تحریم" معادلی برای تصفیه حساب سیاسی ساخته است که من انگشت به دهان متحیر مانده که مگر تحریم انتخابات ریاست جمهوری نهم هنوز ادامه دارد ...! بگذریم که گویی با این جماعت نباید از"بایدها" سخن بگویی که گوش ها دیرزمانی است بسته شده و نگاه ها مدتی است تنها به دنبال "خودی ها" در میان خیل جماعت غیر خودی می گردد. به سکوت دعوتت می کنند تا نپرسی "پس تحقق وعده ها چه شد؟". به سکوت دعوتت می کنند تا مبادا در چرخه پوپولیسم سرعت حرکتشان را با سئولات گاه و بی گاهت بکاهی که تو تحریمی هستی و امیدی به اصلاح طلب شدنت نیست!...
