کمتر از یک ماه دیگر زنگ آغاز تبلیغات انتخابات شورای شهر به صدا در می آید و باردیگر برای هفته ای این احزاب و گروه های سیاسی هستند که داشته های خود را به عیار نقد هموطنان خویش می سپارند؛ پیروز میدان چون همیشه سکان هدایت نهادی را به دست می گیرد و رقیب شکست خورده ،نشسته در حاشیه دلایل شکست را توجیه می کند و حامیان را به پیروزی در انتخاباتی دیگر نوید می دهد. این صحنه ای از داستان تکراری هر انتخابات است و گویی احزاب را از آن گریزی نیست.
اینچنین است که اکنون صحنه انتخابات شوراها به بستری برای طرح شعارها و برنامه های دو جریان سیاسی کشور تبدیل شده است.دریک طرف اصولگرایان خود را برای ورود به صحنه رقابت انتخابات آماده می سازند و در دیگر سوی اصلاح طلبان عزم را برای فتح کرسی شوراها جزم کرده اند و در میانه اما بازهم این شهروندان هستند که سر به طرفین می چرخانند تا درنهایت اعتماد خود را هزینه گفته های آنانی سازند که شنیدن شعارهایشان حداقل آرامشی به امروز آنان می بخشد و آتیه ای امیدبخش برای فردا را نوید می دهد.
بر این اساس این روزها سخنان و گفته های بزرگان اصلاح طلب با وسواس خاصی از سوی نخبگان جامعه دنبال می شود، آنگاهی که در تدارک انتخاباتی اصلاح طلبان نه تنها تلاشی برای جلب اعتماد از دست رفته پیشین به چشم نمی آید که گویی آنچه "ستاد ائتلاف اصلاح طلبان" نامیده می شود استراتژی انتخاباتی خود را بر بستری نامطمئن نیز بنا کرده است. اصلاح طلبانی که چهارسال قبل بعد از شکست از رقیب اصولگرای خویش در انتخابات شوراهای دوم، پله پله خروج از ارکان قدرت را تجربه کردند، دیری نپایید که وعده نقد عملکرد و اصلاح گفتمان می دادند و اکنون اما گرد فراموشی بر وعده های پیشین پاشیده و تنها دو برگ غیرمطمئن را برای ورود به صحنه انتخابات در دست گرفته اند.
به این ترتیب اکنون اصلاح طلبان با توسل به "عملکرد غیرقابل دفاع دولت اصولگرا" قدم به عرصه آزمونی جدید گذاشته اند و در این بازار شعارها و وعده ها تنها نقد برنامه ها و اقدامات رقیب را همچون برگ برنده ای در دستان گرفته اند تا رای دهندگان را نهی کنند از اعتماد به سیاسیونی که شعارهای پوپولیستی را چاره حضور در قدرت می دانند. اما توسل به عملکرد رقیب تنها برگی نیست که اصلاح طلبان این روزها رو کرده اند. این سیاسیون در خلال نقد عملکرد رقیب اصولگرا،گوشه چشمی نیز به نخبگان جامعه دوخته اند تا تاثیر استراتژی جدید خود را بر تصمیم گیری های آنان بنگرند و در مقابل سکوت و رکود این جماعت، گویی تصمیم دارند تا با انتقاد دیرهنگام از عمل تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری، توجیهی برای عدم اقبال احتمالی رای دهندگان در انتخابات پیش رو بسازند.
این چنین است که اکنون جماعت دلزده از اصلاح طلبان با بهت این سخن "مصطفی تاج زاده" را می شنوند که « ملتی که نتواند بین بد و بدتر انتخاب کند بدترین ها به او تحمیل می شود چراکه ایده آل یا وجود ندارد یا به ندرت پیدا می شود.» و مایوس می شوند از آینده بازی سیاستمداران ایرانی که در منازعه قدرت به "بد" بودن رضایت داده اند تا حداقل ها را همیشه نصیب خویش سازند! اکنون آیا نخبگان را این حق نیست که اصلاح طلبان را خطاب قرار دهعند که « چرا در یک سال گذشته با واکاوی تجربه 8 سال حکومت اصلاح طلبی خود تلاش نکردند تا اندکی به ایده آل هایی که خود از آن می گویند نزدیک شوند و در صحنه انتخابات کالایی جدید را به مخاطبان عرضه کنند.»
سیاست مردانی که آمده اند تا سکان هدایت و مدیریت کشور را به دست گیرند این چنین آسان به "بد" ماندن در مقابل "بدتر" رضایت می دهند،چگونه قادرند توجه مخاطبان را به وعده عملکرد "خوب" در آینده جلب کنند. باید یادآوری کرد که انتخابات شوراها نزدیک است. در این میان چشمان جستجوگر جامعه به دنبال وعده ای قابل اتکا و عملیاتی در میان انبوه وعده ها و سخنان رقیبای انتخابات می نگرد. اگر اکنون بر عملکرد غیر قابل دفاع رقیب اصولگرا نقد وارد است، باید که همراه نقد کالایی برای عرضه آورد تا مخاطب ناراضی از اصولگرایان، حداقل نیم نگاهی نیز به پیشخوان اصلاح طلبان بیاندازد تا شاید متاعی قابل توجه در آن یابد. شاید با تصمیم بر تغییر بتوان از دایره "بدها" خارج شد و "خوب" نام گرفت که در زمین بازی سیاست ،رضایت به کسب حداقل ها درنهایت به خروج بی دستاورد از زمین بازی منجر خواهد شد.