چند سالی بود که خاتمی را از نزدیک ندیده و سخنانش را بی واسطه نشنیده بودم.در کنگره جوانان اصلاح طلب خاتمی را دیدم اما با آغاز سخن گفتن او چشمانم را بستم اگرچه پیش از آن، صدای پای خاطرات تلخ روزهای دور مانع از شنیدن صدای خاتمی شده بود.خاتمی از تقارن سخنرانی خود با روز دانشجو سخن گفت و من تنها طنین فریاد دانشجویان کوی دانشگاه را شنیدم. خاتمی از تکریم دانشجو می گفت که من برخاستم و با ترک سالن، سیلی سرد غروب پاییزی را بر گونه هایم پذیرا شدم؛ سیلی ای که هر ضربه اش یادآور خاطره ای دور بود اما زنده. به یاد آوردم روزی را که نگاه مبهوت بر اتاق های ویران کوی دانشگاه دوخته بودم. به یاد آوردم اظطراب و دلهره روزهای پس از حادثه کوی را که دانشجویان یکه و بدون حامی رها شده بودند.به یاد آوردم توقیف یکباره 12 روزنامه و نشریه اصلاح طلب و سکوت خاتمی را. به یاد آوردم درهای زندان اوین را که هر روز بر روی اصلاح طلبی باز می شد و سکوت خاتمی را.به یاد آوردم برخوردهای قرون وسطایی با زندانیان سیاسی را و سکوت خاتمی را. به یاد آوردم اولتیماتوم خاتمی به شورای نگهبان برای تصویب لوایح دوگانه و بعد سکوت خاتمی درپی عدم تصویب آن. به یاد آوردم سخن از حاکمیت قانون گفتن خاتمی را و سپس تن دادن او به برگزاری انتخاباتی غیر آزاد در مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم را.به یاد آوردم تصویب قانون نظارت بر تشکل های اسلامی دانشجویی در شورای عالی انقلاب فرهنگی به خواسته خاتمی را که خود موجبات سرکوب جریان دانشجویی را رقم زد. به یاد آوردم...فریادها را و سکوت خاتمی را. به یاد آوردم سکوت خاتمی را...سکوت خاتمی...
نه!...دیگر نمی توانم بنشینم و گوش به سخنانی دهم که می دانم سخنران اعتقادی به آن ندارد.با خود گفتم ای کاش سید محمد خاتمی سکان هدایت کشتی اصلاحات در انتخابات شوراها را به دست نمی گرفت که اگر اینگونه بود شاید باور می کردیم آنچه این روزها ائتلاف اصلاح طلبان وعده می دهند را.هرچه تلاش می کنم نمی توانم هاله فراموشی برگذشته کشم. فراموش نمی توان کرد اما چگونه می توان بخشید؟ اعتقاد دارم بر سخن آن بزرگ که " ببخش و فراموش نکن" اما لازمه بخشش حداقل اعترافی است بر نکرده های دیروزی. نه!...خاتمی دیگر نماد اعتماد من نیست. دیرهنگامی است که اعتماد از خاتمی بریده ام اما اعتقاد به اصلاح طلبی را نه. ای کاش خاتمی اکنون کاروان اصلاح طلبی را ساربان نمی شد تا شاید...
دیروز درهنگام ترک سالن کنگره جوانان اصلاح طلب سخنان عباس عبدی در کتاب "کالبد شکافی ذهنیت اصلاح طلبان" را مرور می کردم آنجایی که عبدی می گوید:« در تاریخ ایران به ویژه دریک قرن اخیر سه نفر با اقبال عمومی مواجه شدند.مرحوم مصدق،مرحوم امام خمینی و آقای خاتمی.آن دونفر از هرحیث که مورد تایید و انتقاد باشند از یک جهت مورد احترام هستند و آن اینکه به رای مردم خود پشت نکردند ولی خاتمی بشترین مشکلش این بود که رای و اعتماد را که با ارزش تر از نفت و معادن طلا و جان انسان ها است بی هیچ مابه ازایی قربانی کرد و چه بد معامله ای نمود. خداوند ببخشایدش.»