تبليغاتX
روزمزه گی ها - یلدا بازی دیرهنگام من

چهار روز سفر بودم و تازه دیدم که آزاده و آمنه و احسان مرا به بازی یلدا دعوت کرده اند. من هم البته با تاخیری چند روزه به بازی وارد می شوم.

اول: عاشقی هم دردسرهای خاص خودش را داشت!سالهای اول آشنایی ام با رضا قبض تلفن همراه و تلفن ثابت اتاقم سر به فلک می گذاشت.من هم برای سبک کردن خرج خود خیلی وقت ها، وقتی شب همه خواب بودند پاتکی به تلفن همراه پدر و برادرم می زدم. بیچاره برادر کوچکترم اصلا اهل زیاد حرف زدن با تلفن همراه هم نبود.

دوم: سال چهارم دبستان که بودم یکبار امتحان ماهانه ریاضی نمره هفت گرفتم. خیلی ترسیده بودم، جرات نشان دادن ورقه امتحان را به پدرم نداشتم اما در قامت یک نوجوان 10 ساله چنان با مهارت امضای پدرم را جعل کردم و ورقه را به معلم نشان دادم که هنوز هم با یادآوری آن امضای کذایی گاهی عذاب وجدان می گیرم. اما خورشید هم زیر ابر پنهان نمی ماند، حقیقت خیلی زود و در اولین دیدار مادرم با معلم برملا شد.

سوم: نقل است که وقتی 3 ساله بودم روزی با مادربزرگم تنها در خانه مانده بودم که مادربزرگ به دستشویی می رود و من هم در شیطنت های کودکی دستگیره  دستشویی را از بیرون قفل می کنم و دیگر به دلیل کوتاهی قد نمی توانم دستگیره را برگردانم. بیچاره مادربزرگ بعد از اینکه دید تلاش های نوه به نتیجه نمی رسد پیشنهاد کرد که لگن حمام را بیاورم و رویش بایستم تا قدم به دستگیره برسد اما من هم لگن را آوردم و به جای به پشت گذاشتن، لگن را معمولی گذاشتم و توی آن رفتم و بازهم قدم نرسید! و نهایتا داخل لگن خوابم برد...بالاخره یکی آمد و دسته گل هایم را جمع کرد.

چهارم: سال سوم دانشگاه، دبیرانجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی بودم که یک روز دانشجویان را برای اردو به اطراف طالقان بردیم. اولین نفر از اتوبوس پیاده شدم و به سرعت به سمت رودخانه پرآب طالقان دویدم و وقتی در میانه آب بازی! به خود آمدم، دیدم بیشتر بچه ها توی آب درحال آب بازی و هل دادن همدیگر هستند. وقتی خیس و سرحال از آب بیرون آمدم متوجه شدم که دیگر اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی با عصبانیت و ناراحتی دبیر خود را می نگرند! تازه فهمیدم که چه گافی دادم و چقدر سختی کشیدیم تا آن همه دختر و پسر را از آب بیرون آوردیم.

پنجم: من هر شب، بدون استثنا بین ساعت 3 تا 4 صبح از خواب برمی خیزم و میوه می خورم. اصلا هم تنبلی نمی کنم. میوه نیمه شب من نباید ترک شود!

 با اینکه دیر به بازی رسیدم اما دعوت را فراموش نمی کنم. استاد حنایی کاشانی ، فرزانه ، سولماز ، هانیه و منصور تنبلی را کنار بگذارید.بیایید وسط.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 15:5  توسط مریم شبانی  |