مدتی بود که عزم جزم کرده بودم که دیگر در این وبلاگ سخنی در نقد اصلاح طلبان ننویسم اما مطالعه مقاله مفصل مصطفی تاج زاده در ماهنامه آیین بود که خللی در عزم پیشینم ایجاد کرد و بازهم قلم برداشته و آماده نقد می شم اگرچه می دانم که این سخنان نیز همچون نقدهای پیشین شنیده نخواهد شد اما شاید تنها یادآوری مختصری برای حافظه مصطفی تاج زاده باشد تا مگر چنین آسان و با چشم پوشی عمد بر حوادث اتفاقیه سال های اخیر، نتیجه دلخواه را منتج نکند.
مصطفی تاج زاده شعار "عبور از خاتمی" دانشجویان تحکیمی را محور تحلیل خود قرار داده و درنهایت پس از بازی با کلمات و نادیده گرفتن تقدم و تاخر رویدادهای دوران اصلاحات تقصیر کلی شکست اصلاح طلبان را این شعار دانشجویان دانسته و دراین میان با نگاهی شبه امنیتی تندترین انتقادات را به جنبش دانشجویی ایراد می کند. اکنون نمی دانم باید "دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس" را. جماعتی از اصلاح طلبان تئوریک! در سخنرانی ها و گفتگوهای خود در یکسال اخیر از بی تاثیری سیاسی جنبش دانشجویی سخن می گویند و این جریان را "مرده ریگی" می دانند که باید بی تفاوت از کنار آن گذشت و دراین میان اصلاح طلبانی همچون مصطفی تاج زاده به این جنبش همچون "کفش های میرزا نوروز" می نگرد و هراز گاهی سراغی از آن می گیرند تا با آوار کردن انتقادها برسر این جریان دانشجویی حرفی برای زدن داشته باشند و به این ترتیب تقصیرها را نیز از دوستان همکار خود بزدایند. آقای تاج زاده! یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران...
مصطفی تاج زاده در مقاله مفصل خود چنان مقهور شعار "عبور از خاتمی" دانشجویان دفتر تحکیم شده است و برای این شعار چنان نقش محوری در شکست اصلاح طلبان و رویگردانی مردمی از این جریان سیاسی قایل است که در میانه مقاله خود می نویسد(دقت کنید لطفا):«اگر مجلس سرافراز ششم طرح مطبوعات را در دستور كار خود قرار نميداد يا چنان از آن حمايت ميكرد كه به نتيجه برسد، اگر خاتمي و اصلاحطلبان دو لايحة انتخابات و تبيين اختيارات رييسجمهور را ارائه نميكردند يا تا تصويب آن از پاي نمينشستند، اگر وقتي كانونهاي توطئه (آمران و عاملان تهيه و توزيع فيلم كارناوال عصر عاشورا، گردانندگان سايت يه خبر در صداوسيما، آمران و عاملان حمله به اتوبوس گردشگران آمريكايي در وزارت اطلاعات، منتشركنندگان پوستر "خاتمي- مصدق" در شيراز و ...) شناسايي شدند، ميكوشيدندآمران و عاملانش به مردم معرفي شوند، اگر بر تشكيل دادگاه متقلبان انتخابات دوم خرداد اصرار ميورزيدند، صرفنظر از اينكه متخلفان محكوم يا بخشوده ميشدند، اگر در برابر توقيف فلهاي مطبوعات، دولت و مجلس اصلاحات در نقطهاي ميايستادند يا دست كم اقدام به راهاندازي شبكة ماهوارهاي ميكردند تا تهاجمات يكسويه و غيرمنصفانة صداوسيما عليه اصلاحات خنثي شود، اگر تذكرهاي نقض قانون اساسي رييسجمهور به اقدامهاي خلاف قانون نهادهاي انتصابي به شكل علني صادر ميشد، همانگونه كه بعد از پايان رياست جمهوري خاتمي در كتابي منتشر شد، اگر بزرگان اصلاحطلب براي حل مشكلات و اختلافات در شوراي شهر اول جديت بيشتري نشان ميدادند، اگر اصلاحطلبان كارشكنيهاي مراكز قدرت را در برابر طرحها و اقدامهاي بزرگ اقتصادي دولت و مجلس به شكل جدي و مؤثر افشا ميكردند، اگر دولت اصلاحات و وزارت كشور اسامي داوطلباني را كه به طور غيرقانوني رد صلاحيت شده بودند، در فهرست نامزدهاي انتخاباتي مجلس هفتم قرار ميدادند، همانگونه كه در شوراهاي اول چنين عمل كردند، اگر در برابر حكم ناعادلانة دادگاه رسيدگي به فاجعة كوي دانشگاه تهران و نيز در مقابل بازداشت دسته جمعي فعالان سياسي و دانشگاهي، اصلاحطلبان عكسالعمل قاطعتري نشان ميدادند، اگر در انتخابات رياست جمهوري نهم اصلاحطلبان ائتلاف و يك نامزد معرفي ميكردند و...، راهبرد "عبور از خاتمي" در دانشگاه و جامعه با اقبال به مراتب كمتري روبه رو ميشد، اصلاحطلبان شكست نميخوردند و شهروندان كمتري نااميد ميشدند.»
و من هنوز متحیر مانده ام در تقدم و تاخر این اتفاقات با زمان طرح شعار عبور از خاتمی و از جناب مصطفی تاج زاده می پرسم که آیا اگر تمام مواردی که شما نام برده بودید درست اجرا می شد دیگر دلیلی برای طرح شعار عبور از خاتمی وجود داشت؟انصافا وجود داشت آقای تاج زاده؟!
جناب تاج زاده با مطالعه مقاله شما تمامی آموخته هایم از علم منطق با تردید مواجه شده است! طرح شعار عبور از خاتمی معلول تمامی همان "اگرهایی" است که شما ذکر کرده اید. آن "اگرها" علت اند و واکنش دانشجویان معلولی برآن علت. متعجبم که چرا برای تحلیل خود هیچگاه تقدم و تاخر رویداد را درنظر نمی گیرید و تنها می نویسید و می نویسید. آقای تاج زاده اکثر مواردی که شما ذکر کرده اید در یکساله اول ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاده اند و دلیلی شدند بر طرح شعار عبور از خاتمی توسط دانشجویان. زهی انصاف در تحلیل و نقد...
اما بااین حال جناب تاج زاده برای اطلاع شما باید یادآوری کنم که شعار عبور از خاتمی همان شعاری بود که شما و همفکرانتان در انتخابات نهم ریاست جمهوری سردادید آنگاهی که در حمایت هایتان از دکتر معین تاکید داشتید که معین راه خاتمی را ادامه نخواهد داد.آش آنقدر شور شد و نقدهای شما از خاتمی در مقطع انتخابات نهم ریاست جمهوری آنقدر بالا گرفت که سیدمحمدخاتمی بعدها لب به گلایه گشود و سخنی با این مضمون به زبان آورد:« من می دانستم که اگر خیلی کارها را انجام دهم آنها از من حمایت نمی کردند.» آقای تاج زاده! شعار عبور از خاتمی را اول بار خود شما و همفکرانتان مطرح کردید آن هنگام که در جریان انتخابات غیر آزاد مجلس هفتم فریاد برآوردید که:« اگر من به جای خاتمی بودم این انتخابات را برگزار نمی کردم.» دانشجویان نه ابزاری برای عبور از خاتمی داشتند و نه فریادشان گوش شنوایی داشت اما موضع گیری های شما را همه دیدند و شنیدند.
جناب تاج زاده شما که اکنون این چنین بی محابا شعار عبور از خاتمی دانشجویان تحکیمی را نقد می کنید چرا چشم بر دیگر شعارهای این جریان می بیندید. یادتان می آید آن روز را که دانشجویان مدتی پس از طرح عبور از خاتمی شعار "دموکراسی خواهی و حقوق بشر" سر دادند و وزیر علوم دولت خاتمی،"مصطفی معین" شرط برپا کردن اردوی آنان را چشم پوشی از این شعار عنوان کرد؟ می بینید آقای تاج زاده! عبور از خاتمی را عملا شما اجرا کردید و جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر را هم که شما علمدارش شده اید. باز هم معتقدید که عامل شکست اصلاحات دانشجویان بودند؟
آقای تاج زاده! مردم مجبور به حمایت از شما نیستند اما شما به عنوان یک دولتمرد مجبور به پاسخگویی و تامین نیازهای مردم هستید. تازمانی که تحلیل شما براین باشد که "مردم" اشتباه کردند، بدانید که اصلاحاتی که شما از آن دم می زنید شکست خورده است حتی اگر دوباره به قدرت بازگردید. کاش یکبار برای تحلیل شکست خود قبول کنید که اشتباه کردید. کاش یکبارچشم بر قدرت و منافع خود می بستید و از نگاه مردم قضایا را می دیدید.شاید آنگاه با مردم هماهنگ تر می شدید. جناب تاج زاده 17 میلیون مردمی که به احمدی نژاد رای دادند، چه کسانی بودند؟پاسخ دقیق و البته منطقی به این پرسش شاید راهگشای خوبی برای فردای اصلاحات باشد.
آقای تاج زاده! دانشجویان اگر در انتخابات ریاست جمهوری جانب عدم شرکت گرفتند نه از این روی بود که به باور شما در انتظار تانک های آمریکایی نشسته اند بلکه با این هدف بود که شاید احزاب اصلاح طلب با دوری از قدرت به جامعه مدنی بازگردند و اول خود را اصلاح کنند و بعد داعیه اصلاح ایران را در سر بپرورانند اما همین دانشجویان اکنون معترفند براین حقیقت که تنها آب در هاون می کوبیده اند و اصلاح طلبان قدمی روبه اصلاح که هیچ، چندین گام نیز به عقب بازگشته اند.
آقای تاج زاده! اکنون لطفا این "پیراهن عثمانی" را که بلند کرده اید زمین بگذارید تا آنانی که پشت سر شما ایستاده اند حقیقت را ببینند و گمراه نشوند! بگذارید اکنون در بر پاشنه دیگری بپرخد. باور کنید که زمان "فرافکنی" گذشته است.
نقدی بر مقاله تاجزاده/ سامان صفرزایی
