تبليغاتX
روزمزه گی ها - تلخ‌تر از بادام تلخ

ديروز خاله‌ام زنگ زد و با نگراني پرسيد:« مريم! موارد كودك آزادي را چگونه بايد رسيدگي كرد؟» نپرسيده فهميدم كه مطمئنا براي يك از دانش‌آموزانش اتفاقي افتاده اما وقتي خاله برام توضييح داد كه يك پدر چه بر سر دخترش آورده تعجب نكردم و فقط تاسف خوردم.دختر 11 ساله كه البته مادرش هم مدتي است به خاطر بداخلاقي‌هاي پدر منزل را ترك كرده به قدري از پدرش كتك خورده كه يك دست، پا، لگن و دنده‌هايش شكسته و اكنون هم در بيمارستان سعيديه اسلام‌شهر بستري است.

پس از تمام شدن صحبت با خاله تنها كاري كه تونستم بكنم اطلاع دادن موضوع به بچه‌هاي حوادث روزنامه بود و تلاش براي ارتباط دادن مسئولان مدرسه با انجمن حمايت از كودكان.

من از رفتار پدر دختر تعجب نكردم اما تاسف خوردم ازاينكه مرزهاي انسانيت و توحش هر روز در جامعه كم‌رنگ‌تر مي‌شود، اما از يك چيز تعجب كردم و آن اينكه چرا مسئولان يك دبستان دخترانه بايد براي انجام وظيفه انساني خود به دنبال امثال من بگردند. تعجب كردم كه آموزش و پرورش به عنوان بزرگ‌ترين نهاد متولي پرورش كودكان و نوجوانان چرا نبايد واحدي براي رسيدگي به چنين اتفاقاتي داشته باشد. فاجعه اين جاست كه مدير اين مدرسه ابتدا از سوي مسئولان اداره آموزش و پروش منطقه نسبت به همكاري با خبرنگاران منع شده بود.

گزارش اين اتفاق همين‌روزها در روزنامه اعتمادملي چاپ مي‌شود اما اگر كسي فكر مي‌كند كه مي‌تواند كمكي به اين دختر بكند من را بي‌خبر نگذارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:41  توسط مریم شبانی  |