تبليغاتX
روزمزه گی ها - يه شب ماه مياد...

صداي پرستو را كه شنيدم، كمي آرام شدم. همان حس مثبت هميشگي در صدايش بود. حسي كه مي دانم ديگر دوستان دربندم نيز حامل آنند. آخر اگر اميد به آينده اي بهتر نداشتند كه اكنون چهارديواري اوين را منزل نگزيده بودند. در سخن و صداي پرستو، ردپاي سخن و صداي ديگر دوستانم را شنيدم. كمي آرام شدم اما وقتي به ياد آوردم كه "آوا"ي هفت ساله آسيه ، چند روزي است كه مادر را نديده، بغضم به گلو بازگشت. مي دانستم كه آسيه چقدر به كودك خود وابسته است و دخترك نيز به مادر.

هنوز طنين صداي پرستو درگوشم بود و حس آرامشي را كه از او دزديده بودم، با لحظاتم قسمت مي كردم كه زنگ تلفن رشته افكارم را بريد. شماره اي ناشناس اما صداي نگران دوستي عزيز از شهرستاني در غرب كشور. "صبا" بود كه با نگراني پرسيد:« مريم! چه اتفاقي براي نسرين افتاده؟ آخه چرا؟» شنيدن صداي صبا بعد از مدت ها خوشحالم كرده بود و سئوالش اما بازهم بغض بود كه در گلويم آوار كرد. مثل همين شنبه نحسي كه با ديدن نيما در بازداشتگاه وزرا اول خوشحال شدم و بعد اما بازهم فروخوردن بغض وقتي كه مخاطبش شدم:« كجايي تو بابا؟مگه اين جاها شما رو ببينيم!» و من تا پاسي از شب خاطرات سالهاي دور را مرور كردم. خاطرات تحكيم. خاطرات انجمن اسلامي...نيما، نسرين و ...و چقدر آدم ها زود از هم دور مي شوند.

اما محبوبه. چقدر دلم براي طنين خنده هاي محبوبه تنگ شده. اين دو روز، كنشگران، بدون محبوبه سخت بود. خاطرات دوستي ديرين با محبوبه اين روزها مثل صحنه هاي يك فيلم از جلوي چشمانم عبور مي كند. بارها ديده بودم گريستنش را، آن هنگام كه درد دردمندي را مي شنيد و چه زيبا بود لبخندش.همان لبخندي كه در روز جهاني كودك براي كودكان كار ميدان شوش تهران ارزاني برده بود. محبوبه مدتها است كه خود را وقف اهدافش كرده است. وقف مهرباني، صداقت و عشقي كه به نيازمندان اين اجتماع هديه مي دهد.

و ديگران...مريم حسين خواه و شرمي زيبا كه درنگاهش موج مي زند. مرضيه مرتاضي و نگاه هاي گرم و مهربانش. سوسن طهماسبي و تواضع بي مانندش، پروين اردلان و نگاه مقاومش و...و...و....ديگران.

اكنون موعد آزادي دوستان را انتظار مي كشم و با اطمينان مي گويم كه اين زنان، سرافرازترين زندانياني اند كه اوين اين سالها درخود جاي داده است.

امشب به ياد دوستان دربندم ماه را نگريستم و زيرلب زمزمه كردم:

يه شب مهتاب

 ماه ميآد تو خواب

منو مي بره

از توي زندون

مث شب پره

با خودش بيرون...

 

اعتصاب غذاي دستگيرشدگان زن در زندان اوين/کنشگران

سی و سه زن/قطعه شعری که ساقی لقایی در بازداشت خود سروده است

در بند کردن رنگین کمان/ نوشته سارا لقایی پس از آزادی از اوین

 گلهاي باغچه زندان/نفیسه زارع کهن

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22:19  توسط مریم شبانی  |