اين روزها پرده هاي احترام ميان مسئولين نظام جمهوري اسلامي كنار رفته و هر روز بايد شنواي انتقادات يكي عليه ديگري بود و درحاشيه تنها شنيد و لبخند زد كه ما را به منازعات اصحاب قدرت چه كار؟ چرا كه همين اصحاب كه امروز طبل انتقاد از ديگري را بلندتر به صدا درمي آورد، اگر روزي نقد و نظري از زبان شهروندان منتقد شنوند، همه تن يك جامه شوند و مخالف به زندان افكنند و شعار حفظ نظام سردهند كه مبادا انتقادهاي منطقي مخالفان روشي خود را مجبور به پاسخگويي شوند، كه اگر مجالي براي پاسخگويي ايجاد شود، نه از تاك نشان ماند و نه از تاكنشان.پس بايد انتقادهاي اخير هاشمي رفسنجاني از محمود احمدي نژاد را تنها شنيد و روزي ديگر پاسخ هاي رييس دولت به انتقادهاي ديروزين رييس مجمع تشخيص مصلت را از گوش گذراند و لبخندي زد و كار خود پي گرفت كه در منازعات قدرتمندان، مجالي براي عرض اندام شهروندان بي درجه تعريف نشده است.
در اين مجادلات ، نه سخني از چرايي سركوب جنبش زنان است و نه انتقادي از برخوردهاي قرون وسطايي با كارگران سنديكاي شركت واحد. اين روزها نشنيديم كه مسئولي از حقوق فراموش شده معلمان و فرهنگيان بگويد، اصلا گويي مسئولين هنوز از سلسله تجمعات پرتعداد معلمان در بهارستان بي خبرند و فريادهاي اعتراض اين زحمتكشان را نشنيده اند آنگاهي كه گفتند و فرياد زدند:"28 سال گذشته، عدالت كجا رفته؟". در نزاع بزرگان نامي از زندانيان بي گناه اين سالها برده نمي شود، اصلا در اين منازعه "حقوق بشر" گنجينه اي ناياب است و ديگراني كه پرچم انتقاد از نقض حقوق بشر را بلند كرده اند، به گمان آقايان "لاابالي" اند و مامور بيگانه. دراين بازار مكاره اتهام زني است كه گويي اين حق را نيز نداريم كه بپرسيم "فلان سردار معاون وزيردفاع كه اكنون به آمريكا گريخته، حامل اطلاعاتي ذيقيمت براي بيگانه است يا زنان و كارگران و معلمان و دانشجوياني كه تنها حق زندگي انساني را خواستارند و بس."
اين سالها صاحبان قدرت سخن گفتن ازحقوق بشر را براي شهروندان همچون يك "تابو" تصوير كردند و البته آن را نقطه اي مركزي براي دايره وحدت خويش ساختند. انتقاد از نقض حقوق بشر را مرادف وابستگي به بيگانه ساختند و دفاع از وضعيت موجود را حديث دلبستگي به انقلاب خواندند. چشم خود بستند و شهرونداني چشم و گوش بسته خواستند و در ميانه بهره مندي از لذت قدرت، گاهي رقيب را كنايه زدند و گوشه چشمي به شهروندان خموده افكندند تا آنان را به سر ذوق آرند و در حاشيه منتقدان را خاموش سازند؛ كه شهروندان منتقد ما را به كار نمي آيند.
امروز وقتي سخنان جنتي در نمازجمعه تهران را خواندم بازهم لبانم به خنده اي تلخ باز شد. جنتي بازهم حديث تكراري ساليان اخير را بازخواني كرد و معترضين به نقد حقوق بشر را لاابالي خواند و غربيان را دعوت كرده تا از "نمازجمعه اي" ها درباره رعايت حقوق بشر در ايران بپرسند و قضاوت كنند. و من اكنون خطيب جمعه تهران را به خويشتنداري، عدالت ، تقوا و راست گويي دعوت مي كنم و مي پرسم:« جناب جنتي! لطفا تعداد دقيق افرادي كه امروز در صفوف نمازجمعه شركت كردند را اعلام كنيد تا مشخص شود كه چند درصد مردم تهران به زعم شما "نمازجمعه اي" اند و حرفشان حجت؟» وقتي دريك روز چندين معلم را تنها به جرم اعتراض به وضعيت نامناسب معيشتي بازداشت مي كنند، تمامي راههاي منتهي به ميدان بهارستان را مسدود مي كنند تا جلوي اجتماع معلمين را بگيرند، زنان شركت كننده در تجمع روز جهاني زن را به شديد ترين شكل ممكن ضرب و شتم و بازداشت مي كنند، تنها بي تقوايان و دروغگويان مي توانند اين چنين آسان انگشت اتهام به سوي منتقدان نشانه گيرند. اين تنها حديث يك روز نقض حقوق بشر در سرزميني است كه مسئولينش عزم جزم كرده اند تا چشم و گوش براين حقيقت موجود ببندند.