مروري بر رابطه ما و همسايه شمالي؛امروز و ديروز
سال اعتماد به روسيه
كريدور هوايي تهران – مسكو در ماه هاي گذشته، بيش از هر زمان ديگري رفت و آمد مسافران ديپلماتيك را به خود ديده است. سفيران ديپلماسي ايران و روسيه گويي عزم خود جزم كرده بودند تا شايد دامنه آنچه بحران روبه تزايد پرونده هسته اي ايران خوانده مي شد را در اتاق هاي كاخ كرملين فرونشانند. سياست گذاران خارجي ايران آن هنگام كه رشته اعتماد از كشورهاي اروپايي گسستند، متاع اعتماد به كرملين نشينان سپردند ، روسيه را " دوست" خطاب كردند و باب همكاري به روي همسايه شمالي گشودند تا مگر سران روسيه در ميانه منازعه قدرتها، كشتي هسته اي ايران را به ساحلي امن هدايت كنند.ازهمين روي بود كه در يكسال گذشته هرگاه در مواجهه ايران با آمريكا، شرايط اضطرار حاكم شد، طرفة العيني مسكو جامه شراكت با تهران پوشيد و پروازهاي ديپلماتيك در آسمان دو كشور فزوني يافت. اعتماد ايران به روسيه در پرونده هسته اي اگرچه اين توانايي را به همسايه شمالي بخشيد تا از بازي با "كارت ايران" در نزاع با رقباي قدرتمند خويش امتيازهايي كسب كند اما در روزهاي پاياني "سال اعتماد به روسيه"، سياستگذاران ايراني تجربه ناخوشايند ملموسي از تعامل با روسيه داشتند. تجربه اي حاوي اين حقيقت كه روس ها آنچنان كه انتظار مي رود در تعاملات بين المللي ثبات راي ندارند، گويي سياست خارجي بازماندگان تزارها بر مدار تغيير بايد بچرخد و اين چنين است كه نظاره گران بازي سياسي روسيه زماني لبخند رضايت مي زنند و زماني ديگر انگشت حيرت بر دهان مي گزند.
اما اين تنها نيروگاه بوشهر و پرونده هسته اي نيست كه در تلاطم تصميم گيري هاي مواج روسها، تجربه فراز و فرودي ناخواسته را بر سياستمداران ايراني تحميل مي كند. چه آنكه داستان آب هاي خزر و نفت آن نيز خود حديثي ديگر از اعتماد ايران به مردان روس مي تواند باشد. اعتمادي كه تاكنون تنها سهم 8 درصدي ايران از بستر درياي خزر را تامين كرده است. 8 درصدي كه البته در آن نه نشاني از منابع سرشار نفتي است و نه بوي منابع غني گاز از آن استشمام مي شود. جالب اما اين جاست كه در آخرين نشست رهبران پنج كشور حاشيه درياي خزر، آن هنگام كه رييس جمهور سابق ايران، سيد محمد خاتمي از لزوم تشكيل كميسيوني فني براي تدوين رژيم حقوقي درياي خزر سخن گفت، رييس جمهور همسايه شمالي اما با ترشرويي ايران را به وقت كشي متهم كرد و دربرابر خبرنگاران از تصميم روسيه براي عقد قراردادهاي دوجانبه با هريك از كشورها به منظور حل اين معضل خبر داد تا ايران را به يكي در ميان پنج كشور رجحان نداده باشد و چهار كشوري كه زماني يك سهم در مقابل سهم ايران داشتند، پس از فروپاشي شوروي اما سهمي برابر با ايران را خواستار شوند.
مقامات ايراني به رغم دلخوري از روسيه اما با هدف به ساحل نشاندن كشتي هسته اي، سخن گفتن از ساحل خزر با همسايه شمالي را به حاشيه مناسبات دوجانبه راندند و در 365 روز گذشته بر سر هر ميز مذاكره اي كه نشستند، گوشه چشمي به روسيه دوختند و استدلال هاي مقامات روسي در مقابل رقباي آمريكا و اروپايي در حمايت از ايران را به فال نيك گرفتند. به اين ترتيب روسيه تنها كشوري شد كه ديدگاه هايش در پرونده هسته اي نه تنها با انتقاد مقامات ايراني همراه نشد كه زماني هاشمي رفسنجاني از «توقع ايران از روسيه براي دفاع از حق مسلم ايران» گفت و زماني ديگر محمود احمدي نژاد از «امكان همكاري ايران با روسيه» سخن به ميان آورد.
***
دولت ايران اما درحالي روسيه را به عنوان اصلي ترين شريك ديپلماتيك خود انتخاب كرد كه 27 سال قبل، آن هنگام كه دانشجويان خط امامي سفارت آمريكا را به تسخير خود درآوردند، اين رييس كنوني همين دولت، محمود احمدي نژاد بود كه در مقابل از لزوم تسخير سفارت شوروي سخن مي گفت و تمايلي به همراهي با دانشجويان تسخير كننده سفارت آمريكا از خود نشان نمي داد. به اين ترتيب شايد اكنون رويه طنز ماجرا آشكارتر شده باشد، آناني كه پيشتر، تسخير سفارت شوروي را توصيه مي كردند، اكنون و در ميانه مناسبات قدرت ، شعار سوسياليسم سر مي دهند و دست همكاري به سوي روسيه دراز مي كنند. اما از حافظه كوتاه مدت ايرانيان نرفته است كه اين سياسيون در ساليان گذشته و در روزهايي كه فريادهاي "مرگ بر امپرياليست" انقلابيون، به انقلاب ايران صبغه اي ضد آمريكايي بخشيده بود، سازي مخالف مي زدند و موعد پايين كشيدن تابلوي كمونيسم شوروي را انتظار مي كشيدند.
اين چنين بود كه اگرچه انقلاب ايران، انقلابي ضد آمريكايي خوانده مي شد اما ديري نپاييد كه "نه شرقي" نيز در عمل با "نه غربي" همراه شد و رويكرد انقلاب در استقلال ايران از غرب و شرق صورتي واقعي به خود گرفت.از اين رهگذر بود كه وقتي آرزوي تسخير سفارت همسايه شمالي در سايه گروگانگيري آمريكاييان و استعفاي دولت موقت جامه تحقق نپوشيد اين "حزب توده" و اعضاي آن بودند كه آماج انتقام انقلابيون از شوروي و تحقق عيني شعار "نه شرقي" قرار گرفتند.
***
اعضاي حزب توده كه روزهاي پس از انقلاب ضد آمريكايي ايران را روزهاي آرامش پس از توفان مي ديدند و آن روزها را موعدي براي پايان دربه دري و خانه به دوشي خود مي يافتند، اگرچه درسايه انقلابي ضدامپرياليستي، فضايي براي نفس كشيدن يافتند اما خيلي زود و در سايه اتصال پيدا و پنهان به شوروي، تاوان سرسپردگي خود را بهايي سنگين دادند و در اين دار مجازات بود كه حتي خدماتشان به انقلابيون از لو دادن عوامل كودتاي "نوژه" تا جريان دفاع از "خط امام" نيز همگي ناديده گرفته شد.
به اين ترتيب اگرچه سرويس امنيتي شوروي به طريق اولي در لو دادن عوامل كودتاي نوژه دخيل بود و حزب توده واسطه خير آن، اما نه آن خير و نه واسطه خير، هيچكدام قربي نداشتند و بزرگان توده اي همه راهي زندان شدند تا از "كجراهه" خود بگويند و در فرجام سرسپردگي خويش تامل كنند.در دولت انقلابي ايران ، فرجام حزبي كه دل در گرو شوروي داشت، نابودي بود. اما هزار زنداني توده اي از جمله بزرگان آن حزب ديري نگذشت تا براين حقيقت واقف شوند كه طومار حزبي كه در سرسپردگي به شوروي كم نمي گذاشت، نهايتا با افشاگري "كوزيچكين"، مامور سفارت شوروي كه به انگلستان پناهنده شده بود،برچيده شد . كوزيچكين اسناد جاسوسي حزب توده براي شوروي را در اختيار انگلستان گذاشت. اسنادي كه البته "كيانوري"، دبيركل سابق حزب توده در محاكمات خود تعريفي متفاوت از جاسوسي براي آن ارائه مي داد:« به تمام شرافت خود سوگند، كه اين اقدام براي مقابله با توطئه هاي آمريكا بود.اطلاعاتي كه ما دراختيار شوروي قرار داديم مربوط به تكنولوژي نظامي آمريكا بود....ما بايد چه مي كرديم؟دست روي دست مي گذاشتيم تا عوامل غرب ما را بكشند؟...»
باتمام اينها وقتي در بهار 62 انحلال حزب توده رسما اعلام شد، همسايه شمالي موضعي نگرفت تا تاكيدي براين واقعيت باشد كه توده ايها در سالهاي پس از انقلاب و در سايه تاسيس دولتي ضد آمريكايي در ايران ديگر اهميت پيشين را براي شوروي ها نداشتند.
***
انقلاب ايران انقلابي ضد آمريكايي بود و از اين جهت شوروي ها از وضعيت موجود ناراضي نبودند و درمقابل اما اين آمريكا بود كه نگران پيوستن ايران به جبهه شرق در ميانه منازعات جنگ سرد بود. سال هاي پيش از انقلاب اما داستان صورت ديگري داشت. آن هنگام و در سايه استقرار دربار و دولتي ضد چپ در ايران، حزب توده به ععنوان تنها بازيگر قابل اتكاي شوروي در ايران ايفاي نقش مي كرد. شاه ايران اما نه ضد آمريكايي كه ضد آن انديشه چپي بود كه از همسايه شمالي ايران تغذيه مي شد. همانگونه كه بعدها انقلابيون ايران به صراحت در نقد ليبراليسم سخن گفتند، اين سوسياليسم و انديشه چپ بود كه تيغ نقد شخص اول دربار ايران را تاب نمي آورد. آنچنانكه شاه به صراحت در نقد چپ مي گفت:« اين چپ ها، خواهيد ديد، خواهيد ديد كه آنها شما را به كجا مي برند.»
به اين ترتيب توده اي هاي ضد شاه، شوروي را خانه دوم خود مي دانستند و هرازچندي خانه اول را به قصد خانه دوم ترك مي كردند تا مامني براي عبور از بحران هاي سياسي داشته باشند. گويي آن زمان، نه موعد وحدت دو دولت كه زمان وحدت شوروي با حزب توده ضد دولت ايران بود. چه بسيار جلسات كميته مركزي حزب توده كه در مسكو برگزار مي شد و چه بسيار تصميمات كادر رهبري حزب كه با سفارش و تحميل برادر بزرگتر به سامان مي رسيد.
بزرگان حزب توده در سال هاي پيش از انقلاب و درسايه مخالفت شاه با انديشه چپ تنها مدت كوتاهي فرصت حضور در عرصه سياست يافتند و البته بسيار زود نيز از اين صحنه حذف شدند. سال هاي پيش از ملي شدن صنعت نفت و كودتاي 28 مرداد بود كه اعضاي حزب توده مجالي براي عرض اندام يافتند. آنان اما در مقابل ملي شدن صنعت نفت، از لغو امتياز نفت جنوب جانبداري مي كردند. خواسته اي كه تلويحا دفاع از اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي را مي شد از وراي آن مشاهده كرد. نمايندگان حزب توده حتي در مجلس شوراي ملي به تلاش مصدق براي محدوديت نفوذ شوروي در استخراج نفت شمال راي منفي دادند چراكه فراكسيون آنها در مجلس معتقد بود كه شركت شوروي ها در استخراج نفت شمال از آن روي كه درمقابل انگلستان و آمريكا قد علم خواهد كرد به گسترش و تثبيت دموكراسي در ايران كمك شاياني خواهد بود.
رضا شاه نيز اگر زماني از وعده استخراج نفت شمال در ازاي خروج نيروهاي متفقين با شوروي سخن گفته بود صرفا از رويكردي تاكتيكي پرده برمي داشت و نه اتحادي استراتژيك همچنانكه بعدها چنين وعده اي نيز به امري محال تبديل شد. با وجود اين اما "قوام السلطنه" بعدها تصميمي متفاوت گرفت وقتي اعلام كرد كه حاضر است تا هم زمان چند سياستمدار توده اي را در كابينه خود وارد سازد.اگرچه تصميم قوام نه ميدان دادن به حزبي داخلي كه به واقع اقدامي براي اثبات حسن نيت تاكتيكي خود به شوروي ها بود.
جالب اما آن جا بود كه وقتي يكي از اين سياستمداران توده اي - فريدون كشاورز- سمت وزارت پست و تلگراف را شايسته خود نديد و دقايقي قبل از معرفي كابينه به شاه ، درمحل اقامت قوام از وعده پيشيني وزارت فرهنگ به خود سخن گفت، اين سفير شوروي بود كه در تماسي اضطراري با باغ نخست وزيري ، در گوش كشاورز خواند كه اين سمت را بپذيرد. فريدون كشاورز خود در توصيف آن روز مي گويد:« صدايي به فارسي به من گفت آقاي كشاورز سلام. من" آشورف" منشي سفارت شوروي هستم.جناب آقاي سفير "سادچيكف" حاضرند و من مطلب ايشان را براي شما ترجمه مي كنم. ايشان از شما خواهش مي كنند كه وزرات پست و تلگراف را بپذيريد زيرا آقاي قوام السلطنه عجله دارند و بايد وزرا به اعليحضرت معرفي شوند. آقاي سفير مي گويند قبول اين وزارت به نفع حزب شما و به نفع ايران و شوروي است.»
كودتاي 28 مرداد اما پاياني بود بر روزها تحمل حزب توده از جانب دولت وقت و اين چنين شد كه سرنوشت توده اي هايي كه موجوديت خود را در همراهي با شوروي تعريف مي كردند، جلاي وطن شد و سال ها كوله بار زندگي در خارج از مرزهاي ايران به زمين گذاشتند تا مگر سرنوشت حزب توده درسي باشد براي ديگراني كه دل در گرو دوستي با شوروي بسته بودند.
***
داستان امروزين ايران و روسيه اما، نه از جنس رويارويي انديشه ها كه خود حديث بارز تعامل انگيزه ها است. انگيزه هايي كه البته در كفه ترازوي تعاملات دو كشور، چندان به مساوي قسمت نشده اند. به سامان رسيدن پرونده هسته اي ايران ، شايد خط پاياني بر توانايي روسيه در روكردن "كارت ايران" در مناسبات ميان قدرتها باشد. آيا آن ميزان كه روسيه اكنون به اعتماد ايران دلبسته و نيازمند است، ايران را سهمي شايسته از اين اعتماد حاصل مي شود؟ اكنون بايد منتظر ماند و پايان داستان گفتگو و اعتماد ايران و روسيه را ديد. داستان امروز ما و همسايه شمالي را سالهايي ديگر بايد دوباره از نو خواند.