تبليغاتX
روزمزه گی ها - اپيزودهاي پيوسته

مي خواهي ساعتي ذهن را از سياهي هاي دنياي سياست آزاد كني. مي خواهي همين جا، در گوشه اي از شلوغي هاي تهران زير درختي بنشيني و با دوستي نازنين كه او نيز خسته از دنياي خبر و سياست به تو پناه آورده، از زندگي و اميد و آرزو سخن بگويي و ساندويچي گاز بزني و بخندي و بخندي و... اما مثل هميشه حركت سريع سايه مانندي، تمام آرامش بازيافته ات را در ثانيه اي باز مي ستاند تا براي چندمين بار در طول يك هفته يادت بيايد كه تو در "شهر موشها" زندگي مي كني. در شهري كه اگر هنگام پياده روي در خيابان هايش چشم بر زمين افكني، تنها گذر از كناره جوي آبي كافي است تا اضطراب نگاهت، رد موشهاي بي شمار را بگيرد و مبادا در گذر موشها به جوي آب روبرو، تو بماني و حركت سريع موشها از كنار پاهاي مضطرب ات و دراين نزاع نابرابر تو مغلوب باشي و موشهاي شهر پيروز.

بايد همه چيزمان به هم بيايد ديگر! آنوقت من مانده ام و خشمي فروخورده كه چرا احمدي نژاد اين اجازه را دارد تا بر دست هاي از پيش آماده شده براي نمايش اوج عوامفريبي خود بوسه زند و درمقابل زنان شهر من از گرفتن دست هاي همسر خود در خيابان بپرهيزند تا مبادا كه قدمي آنسوتر مجبور به اثبات خويشاوندي خود باشند. اكنون چه جاي لب به دندان گزيدن است و افسوس خوردن كه چرا سيدمحمدخاتمي درحضور پاپ لب به انتقادي تند مي گشايد اما همو سالهاي پيش درمقابل كوتوله هاي سياسي اين ديار نيز سكوت اختيار كرد تا نشان دهد كه در داخل كشور گويي نيازي به اميد نيست، حال چه تفاوتي مي كند كه زيرلب بگويي كه او اگر مي خواست، مي توانست! اصلا به من چه ربطي دارد كه شوراي شهرنشينان چه فردي را به شهرداري فرداي پايتخت انتخاب كنند وقتي قرار است دراين شهر همراهان پياده روي ات موشهاي فاضلاب باشند. اصلا چرا بايد از بازداشت ديپلمات بلندپايه ايران تعجب كنم. به من چه ربطي دارد كه مصلي تهران مكان خوبي براي برگزاري نمايشگاه كتاب نيست. بايد همه چيزمان به هم بيايد ديگر!

اكنون من مانده ام و روياي شب هاي هفته اخيرم كه تا سربر بالش مي گذارم و درخواب مي روم، به سراغم مي آيد؛ پهنه ساحل جنوب، گستره درياي آبي و خنكاي آب كه در هر رفت و آمد خود انگشتان پايم را نوازش مي دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:37  توسط مریم شبانی