اين روزها نگران اين حقيقت بوديم كه با وجود پلمپ دفتر ادوار تحكيم چگونه مجالي حاصل مي شود و جمعي شكل مي گيرد تا مگر فرياد اعتراضي به بازداشت دوستانمان نيز از ميان آن جمع شنيده شود. اين سال ها دفتر كوچك سازمان دانش آموختگان، ميهماني هاي بزرگي داشت و ميهمانان بزرگي را نيز ميزباني كرد. چراغ دفاع از حقوق بشر را مدت ها است كه سازمان ادوار و خبرگزاري ايلنا روشن نگاه داشته بودند و اكنون در روزهايي كه اين دو نهاد را به محاق كشانده اند، نگران بوديم كه چگونه بايد كورسوي اين چراغ را حفظ كنيم و بانگ اعتراض بلند كنيم. نگراني هايمان اما خيلي زود رفع شد ، وقتي كه شاخه دانشجويي جبهه مشاركت پرچم دار شد و ميزباني نشست اعتراض آميز به برخوردها و بازداشت هاي دانشجويي اخير را برعهده گرفت. امروز دفتر جبهه مشاركت پذيراي دوستداران آزادي شد تا همچنان برگ هاي دفتر آزاديخواهي مردم ايران ورق بخورد. امروز اگرچه عبدالله مومني، پشت ديوارهاي اوين، به ناحق روزهاي حبس را تحمل مي كند اما راهي كه او در ادوار تحكيم آغاز كرد، در منزلي ديگر تداوم يافت. امروز جمعي شكل گرفت تا استاد عزيز، بابك احمدي شاه بيت آزاديخواهي مردم ايران را چنين بخواند كه:« اين سالها عادت كرده ايم كه هرازگاهي مجلس ختمي براي يك روزنامه برگزار كنيم و بازداشت دوستي را در نشست هايي چنين معترض شويم. اما من اكنون سخن ديگري دارم. اكنون نوبت ماست؛ بايد كاري كنيم كه آنها مجلس ختمي براي استبدادشان بگيرند. بايد كاري كنيم كه عقلانيت به صحنه سياست ايران بازگردد.»
امروز عبدالله مومني در جمع ما نبود تا اين سخن همدلانه عبدالله رمضان زاده را بشنود و لبخندي از سر رضايت زند كه:«نه! ما را نمي توانيد بترسانيد. اگر لازم باشد همه مان به زندان مي رويم. اين مملكت مال ماست و قرار نيست كه از آن بيرون برويم. هركس درمقابل فعاليت سياسي مسالمت آميز ما مي ايستد، مستبدي بيش نيست.»
امروز عبدالله مومني نبود تا بر نكته سنجي هاي بخردانه عباس عبدي ريزخنده اي زند وقتي كه درميانه سخن حكومت ايران را به يك "بيمار ايدزي" تشبيه كرد كه با هر اتفاق كوچكي نشانه هاي بدحالي در او هويدا مي شود.
امروز عبدالله مومني نبود اما راهش زنده بود كه او چراغ آزاديخواهي را پرفروغ به دست ديگران سپرد و اكنون زمانه پاسداشتن امانت است.
