۲۶روز از بازداشت دوستانمان گذشت. امروز، در صدويكمين سالگرد مشروطه خواهي ايرانيان، اما جشن مشروطه ما رنگي از شادي ندارد. در سالگرد كهنسالي مشروطه ايراني، ما اكنون تولد ناميمون مولود اقتدارگرايي، خشونت طلبي و قانون گريزي را شاهديم و در اين هنگامه بي قانوني ديگر چه جاي جشن گرفتن است و ياد مشروطه را تبريك گفتن. مي بينم كه پيرمرد 101 ساله مشروطه خواهي ايرانيان، اكنون گوشهاي نشسته، عصاي خود را تكيه گاه كرده و بر يكه تازي اين پسران ناخلف، سري به نشانه تاسف و نارضايتي تكان مي دهد و از خود مي پرسد:"چرا چنين شد؟"
اكنون چه جاي جشن گرفتن مشروطه است كه نوجوانان اين سرزمين- دو پسر عبدالله مومني – تعطيلات تابستان خود را بدون پدر مي گذرانند. يادم نمي رود كه روزهاي نوجوانيام، تنها با نقشه هايي مي گذشت كه براي گذران روزهاي گرم و فرح بخش تابستان مي كشيدم و امروز اما حميد و امير مومني را مي بينم كه صفحات قطور كتاب تاريخ ايران را ورق مي زنند و از يكديگر دليل زنداني شدن پدر را مي پرسند. و ما نيز در اين كناره تنها مي توانيم ساعتي را همراه با آنان بگذرانيم كه اگر ياد پدر احيانا براي دقايقي از ذهنشان رفت، در شيطنت همراهي شان كنيم و با تعريف لطيفه اي قادر باشيم كه شايد خنده بر لبانشان نشانيم.
اكنون چه جاي جشن گرفتن مشروطه است كه هر روز اشك را گوشه چشمان مادران دوستان زنداني مان مي بينيم و سر به زير مي افكنيم از اينكه دست هايمان بسته است و ما را توان شاد كردن دل اين مادران نيست. نظاره چهره گرفته مادر محمد هاشمي، همو كه "خاله" صدايش مي زديم و پاي گفتار شيرينش ساعت ها مي نشستيم، بسي سخت تحمل مي شود. و البته ديدن مادران ديگر.
اكنون چه جاي جشن گرفتن مشروطه است وقتي همسر جوان مجتبي بيات، هم نگران همسرش است و هم نگران برادر. در خلوت خويش هم براي مجتبي اشك مي ريزد و هم به ياد برادرش، علي نيكونسبتي. تو گويي سهم نوعروسان اين سرزمين نه شادي كه غم هر روزه است كه بر سر نازل مي شود.
اكنون چه جاي جشن گرفتن مشروطه است كه مادر بهاره هدايت، بي خبر از دختر دردانه خود شب ها را تا به صبح بيدار مي ماند كه مگر مي توان مادر بود و در غياب دختر سر بر بالين گذاشت. مادر بهاره، اين روزها هر روز صبح با انتظار بهار پنجره را مي گشايد اما نصيبش تنها هرم گرم آفتاب تابستان است.
اكنون چه جاي جشن گرفتن مشروطه است كه آزاديخواهان اين سرزمين، در اوين منزل گزيده اند. عبدالله مومني، مهدي عربشاهي، محمد هاشمي، بهرام فياضي، علي نيكونسبتي، مجتبي بيات، بهاره هدايت، علي وفقي، حبيب حاج حيدري، حنيف يزداني و...
دست هايمان بسته است اما مي توان نغمه اي را خواند، مي توان فرياد برآورد:
مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
ز آه شرر بار اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ
نغمه آزادي نوع بش سرآ .......