باور كنيد من احمق نيستم كه باكس صفحه آخر روزنا در روزنامه اعتماد ملي را با جمله " همه بايد از رييس جمهور حمايت كنند" تمام كنم. نمی دانم اين شاهكار چه کسی است كه سطر آخر مطلب را حذف کرده در حاليكه حداقل كار ممكن اين بود كه space هاي اضافي مطلب را بگيرند. عکس العملم در برابر این اتفاق تنها بهت بود و عصبانیت.
ياداشت گونه خود در روزنامه را به صورت كامل اينجا ميآورم تا خوانندگان روزنامه تصورغلط نسبت به شعور بنده نداشته باشند.
آقاي جنتي كمي دير شده است!
مرور سخنان اخير جنتي جريان سيال ذهن را به 9 سال قبل هدايت ميكند. آن هنگامي كه سيد محمد خاتمي با كسب بيش از 20 ميليون راي به مقام رياستجمهوري ايران انتخاب شد. انتخابي كه اگرچه در روزهاي ابتدايي بهت محافظهكاران را به دنبال داشت اما خيلي زود »كارشكني« همچون »استراتژي« از جانب رقيب دنبال شد تا خاتمي در چهار سال اول رياستجمهوري و در روزهايي كه بسيج عمومي افكار جامعه را همراه خود داشت هر 9 روز يك بحران داشته باشد و دولت اصلاحات موانع زيادي را در مقابل اهداف و برنامهها ببيند. اما آن هنگام كه خاتمي در مقابل مردم ايستاد و از كارشكنيهاي مخالفين خويش گلايه كرد نه احمد جنتي و نه هيچيك از سران محافظهكار داد سخن سر ندادند كه »آنهايي كه راي ندادند هم بايد از رئيسجمهور حمايت كنند.«جنتي در حالي از لزوم حمايت از رئيسجمهور سخن ميگويد كه شوراي نگهبان به عنوان مجموعه تحت امر وي در انتخابات مجلس هفتم عموم چهرههاي اصلاحطلب را رد صلاحيت كرد تا قطار كارشكني در برابر دولت اصلاحات كه از چند سال قبل آغاز به حركت كرده بود در ايستگاه نهايي متوقف شود و پايان اصلاحات دوم خردادي در سايه كارشكني رقيب و عقبنشيني اصلاحطلبان اعلام شود.
اگرچه سخن گفتن از ضرورت حمايت از رئيسجمهوري كه با آراي مردمي به اين مقام رسيده است امري نيكو و بديهي است اما شنيدن اين ضرورت از زبان شخصي كه در سالهاي اخير كمترين همراهي را با دولت اصلاحات داشت، بسي عجيب و قابل تامل است. اكنون تنها ميتوان گفت:« آقاي جنتي!همه بايد از رئيسجمهوري حمايت كنند اما براي بيان اين سخنان كمي دير شده است.»
