امروز اتفاقي از كوچه "شهيد رجب بيگي" در تقاطع وليعصر و جمهوري رد شدم. يادم اومد آخرين باري كه از اين كوچه رد شدم قريب به چهار سال قبل بود. روزهايي كه هنوز ساختمان قديمي دفتر تحكيم وحدت هر روز ميزبان دانشجوياني
بود كه در انجمنهاي اسلامي مشق دموكراسي ميكردند. چقدر جالب بود كه عبور سرزده من از كوچه تحكيم مصادف شد با روزي كه مطلب ويژه نامه نوروز روزنامه اعتماد ملي درباره جنبش دانشجويي همراه من بود. مطلبي كه نوشتنش وقت زيادي از من گرفت. مطلبي كه پس از نوشتن هر صفحهاش به فكر روزهاي گذشته جريان دانشجويي ميافتادم و افسوس ميخوردم از وضعيتي كه اكنون گريبانگير اين جريان شده است. يك سئوال در طول نوشتن مطلب ذهن من رو قلقلك ميداد. سئوالي كه جاي پرسيدنش روي برگههاي كاغذي نبود. دوست دارم بدونم كه بچههاي تحكيم پس از 4 سال انتقاد بهجا و درست از اصلاح طلبان آيا اكنون حاضرند از عملكرد خودشون انتقاد كنند؟ صد البته كه خودم هم براي پاسخ به اين سئوال ، همراه دوستان ديروزي خود هستم. اما نميدونم آيا ظرفيت داريم كه رك و راست به اشتباههاي خودمون اعتراف كنيم و آونوقت پشت ديوارهاي شيشهاي دوره جديدي رو آغاز كنيم؟ آيا حاضريم نقاب توهم رو از روي صورتمون كنار بزنيم و جايگاه واقعي خودمون رو توي جامعه ببينيم؟ به تمام دوستان ديروزي و امروزي خودم ميگم كه پايبندي به اصول دموكراتيك براي همه سخته! پس مواظب باشيم كه ديگران از ما سبقت نگيرن.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 14:18  توسط مریم شبانی
|
