چندخطی که در پست قبلی با عنوان روزی روزگاری گنجی نوشته بودم انتقادات زیادی را متوجه ام کرد.دوستان زیادی برمن خرده گرفتند و دوستان ناآشنای دیگری مرا به ارایه دلیل فراخواندند. در صحبت رودررو با بعضی از دوستان پیش از هر چیز متوجه شدم که آنها چندخطی را که درباره حاکمان جمهوری اسلامی نوشته بودم به اشتباه نظر بنده درباره اکبر گنجی برداشت کرده اند.وقتی خبر را خواندم کاملا مبهوت شدم.لبخند تلخ من هم مخاطبی جز حاکمان جمهوری اسلامی نداشت که در روزگاری که تمام درهای پیش رو را بسته می بینند و در حال سقوط به عمق چاه هستند هیچ ابایی ندارند تا تمامی مردم و نخبگان این دیار را نیز با خود به داخل چاه بکشند. از بازی های کثیف سیاستمداران این دیار دلم گرفت و البته از اینکه اکبر گنجی این بار طعمه این بازی ناجوانمردانه شده است افسوس خوردم. خبر را در روزی خواندم که اغلب دوستانم آخرین ساعات اعتصاب غذای خود در دفتر ادوار تحکیم را می گذراندند و البته من نشسته در دفتر روزنامه از پای لنگان اطلاع رسانی مطبوعاتی درباره این اقدام به عنوان خبرنگار از خود خجالت می کشیدم اگرچه درباره اثرگذاری داخلی اعتصاب غذا تردید داشتم. خبر را در روزی خواندم که ساعتی پیشتر از آن شنیده بودم که سران قوم درحال نظرسنجی از بزرگان برای نحوه برخورد با اکبرگنجی به محض بازگشت به کشور است و شنیده بودم که گویی قرار بر عدم برخورد و حضور بی صدای او در کشور هستند. اما حاکمان جمهوری اسلامی که هیچ انتقادی را بر نمی تابند چگونه قادر خواهند بود عطش انتقام از اکبر گنجی را فرو بنشانند؟ پس خبر کیهان زمینه چینی زودهنگام برای ریختن حداقل آبی بر آتش انتقام گیری از گنجی بود. اما این انتقام گیری تنها رهاوردش هدیه لبخند به لبان این جماعت نخواهد بود که کمترین دستاوردش افزودن بر تعداد "دایی جان ناپلئون های" وطنی است. آنهایی که تعدادشان هم البته کم نیست و نه از اعتصاب غذای اکبر گنجی در سال قبل خبر داشتند و نه از آنچه این روزها بر موسوی خوئینی، جهانبگلو و اصانلوها می رود. چه بخواهیم و چه نخواهیم باید قبول کرد که جماعت ایرانی این روزها در سکوتی مرگبار فرورفته اند. پس تلاش و پرداخت هزینه در این فضای خاموشی مضاعف تنها به تحلیل انرژی و نهایتا سوخت شدن مقطعی چهره ها می انجامد.
اکنون مگر چند نفر از مردم ایران از زندانی شدن موسوی خوئینی، نماینده سابق مجلس خود خبر دارند؟ چه تعداد ایرانی اصلا رامین جهانبگلو را می شناسند و البته چند درصد کارگران تلاش های منصور اصانلو را به عنوان نماینده جامعه کارگری ارج می نهند؟ بلند شدن صدای اعتراض از خارج مرزهای ایران هم تنها به واکنش منفی داخل نشینان ساکت ایرانی منجر خواهد شد. جامعه ایران این روزها ظرفیت تحول خواهی ندارد و البته به اعتقاد بنده که امیدوارم تحلیلی اشتباه باشد به تلاش های تحول خواهان نیز چندان اعتنایی ندارند. امروز بیشتر از خارج،داخل کشور نیازمند آگاهی و خروج از دلمردگی است. تلاش ها برای احقاق حقوق بشر و آزادی باید معطوف به داخل باشد و مخاطب اصلی نیروهای تحول خواه ،نه خارج نشینان که باید جماعت خاموش داخل کشور باشد.اما آنچه این روزها نمود دارد تلاش در جهت عکس این حقیقت است.
صدای اعتراض باید از داخل مرزهای ایران بلند شود. لذا امروز اگرچه تلاش های اکبر گنجی در راه احقاق حقوق بشر و آزادیهای مدنی ایرانیان را ارج می نهم اما هنوز هم معتقدم که ای کاش این صدا از داخل کشور و نه تنها از زبان گنجی که از زبان دیگرانی بیشتر نیز شنیده می شد. گنجی گنجینه آزادی خواهی مردم ایران است و البته من نیز نمی پسندم که افکار عمومی داخل کشور گنجی را به سان دیگر اصلاح طلبان این سال ها ببینند. اتفاقی که می دانم با دهان دهان نقل شدن خبر کیهان و البته بدبینی تاریخی عامه مردم کشورم به نیروهای خارجی در ذهن توده مردم ایران خیلی زود نتیجه خواهد داد. چه بخواهیم و چه نخواهیم این حقیقت جامعه ایران است و بدون توجه به این واقعیات نمی توان امیدی به تحول در این دیار داشت. گنجی برایم من هنوز نماد آزادیخواهی ایرانی است اما نمی دانم چرا این روزها این جمله معروف فرید ذکریا در ذهنم فراوان می چرخد که:" خاورمیانه سرزمینی تاریخ ساز است." در این سرزمین است که نمی توان بدون درنظر گرفتن حقیقت جامعه آن پای در راه مبارزات سیاسی گذاشت.
این مطلب مهران قاسمی عزیز هم پاسخی است به منتقدین اکبرگنجی
گاز می گیرم ، پس هستم!/ مهران قاسمی
