اول: 45 روز از بازداشت مهندس موسوی خوئینی در میدان هفت تیر گذشت. 45 روزی که دیگر برای دوستان و نزدیکان او به اتفاقی عادی تبدیل شده است. اگر نبود شیطنت های امیرحسین کوچک مهندس شاید اکنون ما نیز متاسفانه راحت تر از کنار بازداشت مهندس رد می شدیم و گذشت 45 روز کافی بود تا این اتفاق را نیز در پس زمینه ذهن خود ثبت کنیم و از آن خاطره ای گنگ سازیم. اکنون مهندس موسوی 45 روز است که در بازداشت به سر می برد و سخنگوی قوه قضاییه از او با عنوان" تنها زندانی حادثه میدان هفت تیر " نام می برد. انگار نه انگار که این تنها بازمانده بازداشتی های تجمع 22 خرداد همین چندسال قبل یکی از کرسی های پارلمان جمهوری اسلامی را به خود اختصاص داده و به رغم جوانی به چهره ای خبرساز در مجلس ششم تبدیل شده بود. مهندس موسوی آن روزها نوید بخش اخباری بود که این روزها زندان را بر او ارزانی داشته است.
دوم: قریب به چهارماه از بازداشت رامین جهانبگلو می گذرد. جهانبگلو اگرچه امیرحسینی کوچک ندارد تا حداقل دیدار او یاد پدر را در ذهن جماعت خاموش ایرانی زنده نگاه دارد اما دخترکی کوچکتر از امیرحسین دارد. دخترکی که اکنون چهارماه است که نه صدای محبت پدر را شنیده و نه صدای گام های کاری پدر در تدوین جدیدترین ره آوردهای اندیشه برای مشتاقان ایرانی را. پس تنها گشتی سریع در کتابفروشی ها و تنها مکثی کوتاه در مقابل کتابخانه است که یاد رامین جهانبگلو را حداقل در ذهن و نه زبان زنده نگه میدارد و به یاد می آوریم که او اکنون روزهای طولانی تابستان را دیگر نه با مشتاقان فلسفه سیاسی که در سلول انفرادی اوین می گذراند.
سوم:ماه ها از بازداشت منصور اصانلو، رییس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی گذشته است و او همچنان در سلول انفرادی روزها را به شب می رساند. اصانلو را یکبار در منزل ناصر زرافشان دیدم وقتی که با اعضای ادوار تحکیم برای دیدار با زرافشان به منزل او رفته بودم. دفاع سرسختانه و البته مشتاقانه از مواضع سیاسی اش شاید آخرین تصویر واضحی است که از آن دیدار یکساعته از اصانلو در ذهن دارم. و پس از آن اخبار کارگران اخراج شده شرکت واحد را پی گیری کردم و دریغ می خوردم از پای بسته اطلاع رسانی مطبوعاتی در این باب. از خانواده اصانلو چیزی نمی دانم اما بی شک در خانه او نیز فرزندی ماه ها است از دیدن پدر محروم شده و در انتظار این لحظه چشم به در دوخته است.
