دیگر نمی خواهم بشنوم که اکبر محمدی را بی اذن خانواده در روستایی دفن کردند و حتی جسم بی جانش را بی واسطه در اختیار پدر و مادر نگذاشتند تا آخرین وداع با فرزند را تجربه کنند. دیگر نمی خواهم بشنوم که منوچهر محمدی را اجازه مرخصی ندادند تا مجبور نباشد که آخرین وداع با برادر را پشت میله های زندان اوین به انجام رساند....روزگار غریبی است...
کاشکی
کاشکی داوری...داوری...داوری
درکار...در کار...درکار...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 12:40  توسط مریم شبانی
|
