از مقابل زندان اوین بازمی گردم. بازهم مهندس موسوی خوئینی آزاد نشد. مهندس آزاد نشد تا آخرین تصویر ذهنی از پدر برای او همانی باشد که در اولین روزهای بازداشتش در دادسرا از او ثبت کرده است. وداع با جنازه پدر پیرش را از او دریغ کردند همچنانکه امکان دیدار فرزند را در آخرین روزهای زندگی پدر از او ستانده بودند. انتظار ما در مقابل دروازه آهنی اوین هم به جایی نرسید تا علیرغم صدور حکم آزادی او همچنان در زندان باقی بماند. دیگر چه تفاوتی می کند. سیدعلی اکبر موسوی پدر را ندید و دیگر ثانیه ها در آزادی او حرف اول را نمی زنند. ثانیه ها آن هنگام سخن می گفتند که مراحل غسل و نماز میت در بهشت زهرای تهران به امید رسیدن پسر به آرامی و با تاخیر برگزار می شد. اما پسر آزاد نشد تا پدر ناامید از آخرین دیدار خاک را میهمان چشمان خویش کند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 17:51  توسط مریم شبانی
|
